آشوب

این جستار شامل 3 پاسخ ، و دارای 3 کاربر است ، و آخرین بار توسط

 
مشارکت کننده
در 1 هفته، 5 روز پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #307

    مشارکت کننده

    میزند دل ز دوری او فریاد و فغان
    میزند دست به هر در و نیست از او نشان
    یا رب در وجودم چنان آشوبی به‌پاست
    که نیست فهم آن در وجود دِگران
    دگر راهی نیافتم در دو عالم پیدا و نهان
    تو ببخشا و بچرخان چرخ چرخان
    تا بیابم راهی و شوم رها ز آشفتگی هر دو جهان

    آرورا .

  • #315

    مشارکت کننده

    درود
    سپاس از این احساس
    شاد باشید و تندرست

  • #318

    مشارکت کننده

    درود بر شما
    سپاس از اشتراک این شعر
    اولا درمورد قالب شعر که مشخص نیست از چه قالبی بهره بردید چون اگر غزل است که یک مصرع کم دارد و اگر شعر نو است که اصلا در ساختار به شعر نو نمیخورد پس با این حال درباره ی وزن شعر هم نمیشود نظر داد

    درمورد زبان شعری هم که باید عرض کنم تعبیرات و عبارت ها خیلی وقته قدیمی شدن و متاسفانه از خلاقیت شاعری برای ساخت تعبیرات جدید و عبارت های نو چیزی هویدا نیست

    همچنین شعرتون آدم رو به یاد اشعار حافظ میندازه که در فضای شعری سر در گمه چون مشخص نیست شعر عارفانه است یا عاشقانه
    در ابتدا عاشقانه است و در انتها درون مایه ی عرفانی هم پیدا میکنه که خب از نظر من و شاید خیلی ها باعث سر در گمی فضای شعری شده

    در نهایت هم پیشنهاد میکنم بیشتر از آرایه های ادبی بهره ببرید
    شرمنده که زیاد حرف زدم
    مانا باشید.

  • #327

    مشارکت کننده

    متشکرم توتیا جان
    حرف هاتون خیلی بهم کمک کرد دفعه بعد حتما از آرایه های بیشتری استفاده میکنم و به قالب شعر توجه میکنم
    چون این دومین شعری هست که سرودم هنوز ناشی ام و خیلی چیزا رو از قلم میندازم .
    در حقیقت شعر درمورد عاشقیه که عشقش رو از دست داده و به هر دری زده نتونسته کاری کنه برای همین به خدا متوصل شده
    بازم متشکرم

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.