بهترینِ بهترین من!

این جستار شامل 1 پاسخ ، و دارای 2 کاربر است ، و آخرین بار توسط

 
مشارکت کننده
در 2 هفته، 1 روز پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #291

    مشارکت کننده

    اینجایی و من از اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
    اینجا در مرز آرام مردمک چشمانت
    اینجا…. که نغمه های ناشنیده مدام ساز می شوند….در موج پر تلاطم ساحل چشمانت…که کمر به غرق شدن دل شیدای من بسته اند….
    در میان سپیدی زیبای خزان….اینجا…..مثل یک گل نوشکفته ی سرخ در دست عروس خزان تورا دوست دارم!
    دوستت دارم…..!
    امروز که درختان از مستی حضور تو ، برگ های تازه تازه می کنند
    زیباتر از شکوفه های بهاری و خوشبو تر از نارنج های خانه ی مادر بزرگ!

    دوست داشتنی ترینِ من….!
    حال که اینجایی بیا وبمان!
    بودنت که هــــیچ ؛ نام تو مرا مست میکند…
    مست تر از شراب…
    بهتر از قدم زدن زیر باران؛بدون چتر!

    اینجایی و ای بهترین بهترین من!
    از ترس فراموش کردن چشمانت پلک برهم نمی گذارم!
    اینجایی و دست تو را گرفته ام و ماه گرفتگی رخ داده است!!!!!
    همان وقتی که من ماه را ب آغوش کشیدم!
    می خواهم صلاه آیاتم را پیش چشمانِ تو آغاز کنم…….

    می خواهم دعا کنم که بمانی!
    اینجا کنار زندگیم!
    کنار زندگیم نمی دانم کجاست اما تمامِِِ تمام زندگیم را در بر دارد!

    ای بهترین بهترین من……!
    بیا……
    حال که آمدی … بیا و بمان
    اینجا کنار زندگیم!

    #ستوده_غلامی
    ۱۱/۱۱/۹۶

  • #293

    مشارکت کننده

    سلام خانم غلامی
    خوشحال شدم که بخش نثر انجمن رو افتتاح کردید.
    ساده و پر احساس می نویسید.
    امیدوارم متن های بیشتری از شما اینجا ببینم

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.