خواب گندم

این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  moradi در 2 هفته، 5 روز پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #60

    مشارکت کننده

    خواب گندم می بینم

    مشتم را گره می کنم تا بچینمت

    ببین !

    اندازه قلبم شده!

    تو هم ناز نگاهت را به من گره می زنی

    دستهایت را قفس می کنی تا تنگ ترین آغوش

    همه دنیای من شود

    اقاقی می شوی و فرشتگی هایت را به رخم می کشی

    لبخند لبخند می کارمت

    بوسه بوسه می چینمت

    هیس !

    دارد جوانه می زند تا خیال معنایی دوباره دهد

    عزیزم!

    اگر چه لمس خوبی ها فقط در حرف نیست

    طاقت دوری این لحظه ها هم طاق شده

    ولی باور کن

    تنها عزیزی که مصرش را فدای تو می کند

    یوسفی است که انگار سالهاست

    پیراهنش بوی زلیخای نگاهت گرفته است

انجمن ‘شعر نو’ برای جستار ها و پاسخ ها جدید بسته است.