خیال عاشقی

این جستار شامل 2 پاسخ ، و دارای 3 کاربر است ، و آخرین بار توسط

 
مشارکت کننده
در 1 روز، 23 ساعت پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #336

    مشارکت کننده

    به اوج غم رسیده، صدای خیس بارون

    نشسته یک غریبه، کنار بید مجنون

    گم میشه بی اراده، به انتهای کوچه

    نگاه عابری که، رد میشه از خیابون

    خرابه های قصری، پُر از خیالِ واهی

    شکوه یک سپیده، شکسته در سیاهی

    مسافری که عزمش، نگاه عاشقی بود

    به انتها رسیده، در ابتدای راهی

    من آن غریبه ای که، از همه دل بریده

    همان مسافری که، به انتها رسیده

    قصر من آن قفس بود، کنار خاطراتت

    تو آن پرنده ای که، شب از قفس پریده

    شکسته توی سینه، دلی که عاشقت شد

    لبی که با تو خندید، به غم رسید وُ پژمرد

    عشق من و توئی که، خیالِ عاشقی بود

    در التهاب یه بغض، پشت سکوت شب مُرد
    ….
    اسماعیل رضوانی خو

  • #350

    سرپرست کل

    سلام دوست عزیز. ترانه زیبایی سرودید. بهتر بود شعرتون رو در بخش ترانه درج می کردید تا بیشتر دیده بشه. موفق باشید

  • #363

    مشارکت کننده

    خیلی شیوا بود

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.