logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


آخرین موضوع ها: --- تبریک سال نو --- انتشار مجموعه غزل «نشسته در ته فنجان» اثر سید مهدی حسینی( مسافر) --- آغاز فعالیت کانال تلگرام انجمن شاعران جوان --- آغاز فعالیت صفحه ی رسمی اینستگرام انجمن شاعران جوان --- ثبت اشعار اعضای انجمن در سامانه ثبت وزارت ارشاد --- جلسه حضوری کارگاه تخصصی غزلترانه --- گزارش دومین عصر شعر ۳۱ تیرماه ۹۵ --- مسابقه فیلم نامه نویسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بحثی در خصوص زبان شعر
۹۴/۱۲/۱۶, (۰۷:۵۱ عصر) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۴/۱۲/۱۶ (۰۷:۵۶ عصر)، توسط مسعود ریاضی.)
ارسال: #1
بحثی در خصوص زبان شعر
دوستان عزيزم
سلام
در مورد زبان شعر و قديم و جديد بودن اون خيلي بحث پيش مياد.

من نظرم رو در اين خصوص به دو بخش قدمت واژه ها و شيوه ي بيان تقسيم مي كنم.

١- قدمت واژه ها:
به جرات مي تونم بگم كه پيكره ي اصلي واژگاني كه استفاده مي كنيم قدمتي چند هزار ساله دارن. مثلا همين "من"! اين واژه اگر چه يكي از قديمي ترين واژه هاست به نظر نمي رسه هيچوقت رنگ كهنگي بگيره. جايي خونده م كه من اول به معني انديشه بوده و كلماتي مثل دش من و اهري من معانيي در تضاد با من داشتند. اما چرا استفاده از بعضي كلمات در زمان ما نامانوسه. به نظر من چند دليل عمده داره:

الف- كلمات و اسمها براي تعيين و تعريف اشيا و مفاهيم استفاده ميشن. اگر اون شي و يا مفهوم منسوخ بشه كلمه منسوب به اون هم رفته رفته منسوخ مي شه. مثلا امروز فتراك كه نوعي ترك اسب بوده ديده نميشه. ابريق كه شيي شبيه آفتابه بوده و ساقي، آب يا شراب رو با اون توزيع مي كرده در خونه ي كسي ديده نمي شه. كسي به كمرش شمشير و گرز و تبرزين نمي بنده و از اين دست.
اگر كسي بياد و در شعرش از ساربان صحبت كنه كه "اي ساربان آهسته ران" با اين ماشينهاي تند روي امروزي حظ و حسي به خواننده نمي ده. چون تجربه ش نكرده. پس بهتره از اين كلمات صرف نظر كنيم مگر اينكه بتونيم با جادوي كلام اين واژه ها رو احيا كنيم. به قول استاد شفيعي شعر رستاخيز كلماته و به نظر من اين اصلا يكي از وظايف شاعره.

ب- بعضي از كلمات در اثر كثرت استعمال برد و نفوذ خودشون رو از دست مي دن. مثل مي، باده، گيسو و از اين دست. اين واژه ها به چيزهايي تعلق دارن كه هنوز هم يافت مي شن و چه بسا به وفور! ولي مجال خلاقيت رو از شاعر مي گيرن و شعر رو به سمت كليشه سوق مي دن. حتي در اين موارد هم شاعر توانمند پا پس نمي ذاره و كلماتي از اين دست رو در جاي مناسب استفاده مي كنه كه قابل اغماضه

ج- بعضي از كلمات در اثر مرور زمان از نظر بار معنايي تطور پيدا مي كنن. گاهي اين تطور ناشي از اينه كه كلمه برد و قداست خودش رو هر چند وقت يه بار از دست مي ده و نياز به ريفرش داره. به تغيير واژه ي شيخ نگاه كنيد: شيخ- ملا- آخوند- روحاني- آيت الله- ثقه الاسلام و ...
يا
سرور، خداوند، خداوندگار، حضرت، اعلي حضرت، مقام اعظم، مقام عظمي و ...

گاهي اوقات اين تطور كلمات به خاطر بار معنايي كثيفشون هست مثل: خلا، آبريزگاه، مبال، مستراح، توالت، دبليو سي، سرويس بهداشتي و ...

گاهي اوقات اين تطور ناشي از تحولات اجتماعيه: مثلا پس از حمله مغول، به سران مهاجم مي گفتن خان و به همسرانشون خانم. با حمله متفقين و متحدين به ايران سربازان اشغال گر به خاطر تحقير به روسپيان خانوم مي گفتن و بعد ديگه اين اصطلاح به يك واژه محترمانه در مقابل آقا تبديل شد. هنوز بعضي از قديميها خانم و خانوم رو متفاوت مي دونن.

٢ شيوه ي بيان
علاوه بر واژه ها نوع بيان هم در كهنگي يا به روز بودن تاثير به سزايي داره. شخصا فكر مي كنم دقيقا با همان شيوه اي بايد شعر گفت كه ژورنالها مقاله مينويسن. اهل فن به اين زبان مي گن زبان معيار. به نظر من زبان معيار ما دو تا ويژگي منحصر به فرد داره. اول اينكه از فرم مخفف كلمات استفاده نمي شه. منظورم از فرم مخف، كلماتي مثل مه ره كه شه ز و از اين دسته ست. دوم اينكه تا حد امكان اركان جمله (مثل فعل و فاعل و ...) در جاي درست خودشون استفاد مي شن. به اين دو جمله دقت كنيد:
من حسن را دوست دارم
دوست دارم حسن را من

جمله ي اول به مراتب صحيحتر به روزتر و پسنديده تره

البته بعضي از جابجايي هاي اركان كمتر مكروهن. جابجايي قيدها به كراهت فعل و فاعل نيست و در تنگناي قافيه بعضي از جابجايي ها آزار دهنده نيست.

اما جان مطلب:
حرف استاد شفيعي كدكني رو تكرار مي كنم كه شعر رستاخيز كلماته.
پس به نظرم بهتر است صرفا به رستاخيز كلمات فكر كنيم و سپس هر چه دل تنگمان می خواهد بگوییم.

سلام
با توجه به اینکه این بحث خصوصا با برخی عضوهای جدید پیش میاد به نظرم مناسب اومد که صفحه ای باز کنم تا از بحث های تکراری جلوگیری بشه و دوستانم نظراتشون رو اونجا بیان کنند و برای دوستان جدید در صورت نیاز لینک این بحث های تکراری ارسال بشه.

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط آسمان آبی ، هامان نیارمی ، اسدصفایی ، kuyeyar ، لادن آدیش ، احسان صادقی ، E.Panahian ، 'maryam' ، نرگس یاری ، لیلا نقشبندی ، هما توکلی پور ، بهناز سمیعی نژاد ، اشکان ، امین شیخی ، آذراوغلو ، امیراقدم ، بابک_"رها" ، SINA.D
۹۴/۱۲/۱۶, (۰۸:۳۵ عصر)
ارسال: #2
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام جناب آقای دکتر ریاضی عزیز:
ممنون از ارائه مقاله مفید و هوشمندانتون.اما...
ی نکته : شما می فرمایید زبان قدیم شعر جای خودش رو به زمان امروزی داده .و با توجه به شناختی که تا امروز بنده نسبت به شما پیدا کردم ، اشعارتون به قول شاعران حرفه ای با زبان امروزیه.ولی در انتهای همین مطلب فرمودید:
"پس به نظرم بهتر است صرفا به رستاخيز كلمات فكر كنيم و سپس هر چه دل تنگمان می خواهد بگوییم"
دل تنگ یک شاعر یعنی احساساتش.این احساسات تقریبا بیشترش به زبان شعر قدیمه.و این یعنی دوگانگی برای من و خیلی های دیگه که تازه وارد دنیای شاعری شدن.
اگر بخوان احساسی عمل کنن(هر چه دل تنگمان) دوست دارند به سبک های قدیمی شعر بگن.مثل خود من.
اگر بخوان حرفه ای بشن باید زبان شعر رو عوض کنن و امروزی بشن.
و این تضاد ، درجازدن و مبهوت ماندن بین دوراهیه.
لطفا کمی هم در این مورد راهنمایی کنید . با صرف و فرض اینکه مخاطبتون من هستم و علاقه مند به زبان شعر قدیم.
عذرخواهی میکنم اگر جسارت کردم استاد عزیز.
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط مسعود ریاضی ، هامان نیارمی ، kuyeyar ، احسان صادقی ، E.Panahian ، 'maryam' ، نرگس یاری ، لیلا نقشبندی ، بهناز سمیعی نژاد
۹۴/۱۲/۱۶, (۰۹:۱۶ عصر)
ارسال: #3
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
(۹۴/۱۲/۱۶ (۰۸:۳۵ عصر))آسمان آبی نوشته شده توسط:  سلام جناب آقای دکتر ریاضی عزیز:
ممنون از ارائه مقاله مفید و هوشمندانتون.اما...
ی نکته : شما می فرمایید زبان قدیم شعر جای خودش رو به زمان امروزی داده .و با توجه به شناختی که تا امروز بنده نسبت به شما پیدا کردم ، اشعارتون به قول شاعران حرفه ای با زبان امروزیه.ولی در انتهای همین مطلب فرمودید:
"پس به نظرم بهتر است صرفا به رستاخيز كلمات فكر كنيم و سپس هر چه دل تنگمان می خواهد بگوییم"
دل تنگ یک شاعر یعنی احساساتش.این احساسات تقریبا بیشترش به زبان شعر قدیمه.و این یعنی دوگانگی برای من و خیلی های دیگه که تازه وارد دنیای شاعری شدن.
اگر بخوان احساسی عمل کنن(هر چه دل تنگمان) دوست دارند به سبک های قدیمی شعر بگن.مثل خود من.
اگر بخوان حرفه ای بشن باید زبان شعر رو عوض کنن و امروزی بشن.
و این تضاد ، درجازدن و مبهوت ماندن بین دوراهیه.
لطفا کمی هم در این مورد راهنمایی کنید . با صرف و فرض اینکه مخاطبتون من هستم و علاقه مند به زبان شعر قدیم.
عذرخواهی میکنم اگر جسارت کردم استاد عزیز.

جناب جامعی
سلام
من تجربه و دریافتهای خودم رو نوشتم و این متن یک مقاله ی علمی به حساب نمیاد. صرفا خواستم بحثی باز بشه بنابراین ممکنه نظرات من صد در صد صحیح نباشه.
فرمودید احساسات شاعر بیشتر به زبان قدیمه. ممکنه در مورد بعضی ها واقعا اینطور باشه ولی به نظرم در این شرایط شاعر بیشتر تحت تاثیر زمان گذشته ست و در عصر خودش زندگی نمی کنه. شاعری که در عصر خودش زندگی می کنه طبیعتا به زبان روز خودش فکر (و حس) می کنه.
البته ادما مختارن شبیه پنصد سال پیش فکر کنن و شعر بگن و هیچکس هم حق اعتراض نداره اما روشنه که این نوع شعرها مخاطب چندانی پیدا نمی کنه. به نظر من یک چنین شعری از دماغ شاعرش جلوتر نمی ره. واقعا یکی از ویژگی های شعر خوب اینه که نشر پیدا کنه و در دلها بشینه. حالا خوب گاهی اوقات هم شعرهای سطحی ممکنه عوام زیادی رو تحت تاثیر قرار بده ولی این نوع شعرها هم در طول زمان ماندگار نیستن و خیلی زود تبشون فروکش می کنه.

می گن حافظ شعراشو قبل از مرگ معدوم می کنه و دوستش این غزلها رو از دهان مردم جمع می کنه. یعنی غزلهای حافظ از الک قبول خاطر مردم اون زمان گذشته. چه بسا شعرهایی هم بوده که مردم نمی پسندیدن و حذف شدن.

با توجه به موارد بالا نکته ی اخری که به نظرم میرسه اینه که شاعر باید به نظر مخاطبین و سلیقه ی اونا اهمیت بده. منظورم این نیست که استقلال شخصیتی خودش رو از دست بده و سفارشی شعر بگه بلکه منظورم اینه که شاعر باید دایم فکر کنه و تجربه کنه که چطوری میشه در دل ادمها نفوذ کرد و چه چیزی اونها رو تحت تاثیر قرار می ده.

خیلی حرف نوشتم
ببخشید
موفق باشید

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، آسمان آبی ، kuyeyar ، احسان صادقی ، 'maryam' ، نرگس یاری ، لیلا نقشبندی ، بهناز سمیعی نژاد
۹۴/۱۲/۱۷, (۰۳:۲۹ صبح) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۴/۱۲/۱۹ (۰۲:۵۹ صبح)، توسط شاعره.)
ارسال: #4
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام دوستان عزیز
جناب آقای ریاضی
با تمام احترامی که نسبت به شماو همه دوستان دارم دارم با بعضی دوستان اختلاف نظر یا سلیقه دارم من فکر میکنم
چرا به جزئیات اینهمه اهمیت بدهیم و اصل را فراموش کنیم ؟
منطورم همون قدیمی و جدیدی کردن واژ ه هاست .

زبان شاعر هر زبانی باشد اگر زیبا نوشت و محتوی داشت مفهوم والایی داشت مردم خوششان بیاید کافی است
اصل شعر محتوی و نگارش زیبا و آهنگ شعر است

اگر فردوسی معروف و جاودانی شد برای رسالتی بود که داشت
برای هدفش بود که پارسی را زنده نگه بدارد
برای فهم و سواد و جکمت او بود برای چستچوی واژه های پارسی بود که آنها را جاودانی و متداول کند برای فرهنگ و اصالت ایرانی بود که او خواست آنها را پایدار نگه بدارد :
توانا بود هر که دانا بود .

اگر حافظ جاودانی شد برای این بود که او حافظ قران بود و حکمت و فضل او بود که توانست اشعاری بنویسد که نمایانگر سواد تاریخی مذهبی فرهنگی او باشد . مردم همیشه لذت ببرند امروز هم اگر مسائل امروز را با همان زبان و با همان حکمت کسی بنویسد باز هم مردم دوست دارند همانطور که زبان او را دوست دارند منتهی نباید همان موضوع یا همان شعر باشد :
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
و یا
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

مقبول و طبع و غیره شاید قدیمی باشد ولی هنوز هم این شعر زیباست
اگر یک فرد 20 ساله این شعر را دوست دارد بخاطر واژ ها نیست بخاطر محتوی است
اگر کسی دیگر هم با واژ ه هایی این چنینی بنویسد وی محتوی عمیق باشد باز هم به دل خواهد نشست و باز هم برای همان فرد 20 ساله زیباست

چرا ما در بحث جزئیات بمانیم ؟؟؟؟؟؟؟؟

تمام واژ ه ها برای بیان احساس زیبای شاعران آزاد است
آزادی بیان شاعر محترم است .

مگر نیما از حد و مرز قواعد نگذشت اما باز هم اشعارش جاودانی شد
چرا ؟
آیا یکی از دلایش این نیست که اشعارش ریتم و وزنی دارند که به گوش زیبا هستند
و معنای عمیق اشعار فقط من تو را دوست دارم عزیزم نیست مثلا
در گفتگوی مرداب و آتش :
اما به میل باد نتابی به سوی من
اشعار از حد بیان احساس شخصی فراترند

اشعار سهراب سپهری را نگاه کنید
اصلا واژ ه ها ی قدیمی و جدیدی نیستند که رل اساسی را دارند
فرهنگی است که به لطافت با سنبل های طبیعت در هم آمیخته اند
یک نو آوری جدید دارد


و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می شد.

والبته ببخشید که عافیت واژ ه قدیم است ویا

مادری دارم بهتراز برگ درخت

دوستانی بهتر از آب روان

و خدایی که دراین نزدیکی است

لای این شب بوها پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
........................
-هدف من جلب توجه به اصول است
و میخواهم بگویم چرا فکر میکنم که زیبایی شعر به قدیمی بودن و جدیدی بودن واژ ه ها نیست
البته اگر واژ ه های زیبا ی پارسی انتخاب کنیم شعر بگوش زیباتر خواهد آمد
اما اینکه مثلا ژیان قدیمی است ولی خشمگین جدیدی برای من که اصلا منطقی به نظر نمیرسد
البته اگر شعر یک زبانی را بخوانم که از زبان قدیمی استفاده شده باشد به شرطی ایراد دارد که آن زبان مثلا از 17 قرن پیش تا حالا تحولاتی پیدا کرده
ولی زبان فارسی در زمان فردوسی تحولاتش را پیدا کرده بود ه .
اینها بحثهایی است که بسیار طولانی است

من فکر میکنم بهتر است واژ های فارسی زیبا را بکار ببریم تا زبانمان به سوپ زبانهای مختلف تبدیل نشود.

پایدار باشید

پ - بصیری
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط مسعود ریاضی ، احسان صادقی ، هامان نیارمی ، 'maryam' ، آسمان آبی ، kuyeyar ، لیلا نقشبندی
۹۴/۱۲/۱۷, (۰۸:۱۰ صبح)
ارسال: #5
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام خانم بصيري
خوشحالم كه در اين بحث شركت كرديد.
من هم تقريبا چيزي خلاف نظر شما عرض نكردم. خواهش مي كنم يك بار ديگه مطالعه كنيد. اتفاقا من اصلا اعتقادي به قديم و جديد بودن واژه ندارم و كلمه اي مثل عافيت را قديمي نمي دانم. كلي مطلب در همين خصوص نوشتم. لطفا دوباره بدون پيش داوري بخونيد.
موفق باشيد

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط kuyeyar ، هامان نیارمی ، احسان صادقی ، 'maryam' ، لیلا نقشبندی
۹۴/۱۲/۱۷, (۰۸:۴۶ صبح) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۴/۱۲/۱۷ (۰۸:۴۸ صبح)، توسط kuyeyar.)
ارسال: #6
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام ممنونم از بحث جدیدی که باز کردین و ظاهرا افراد تازه کاری که مثل من در این زمینه مشکل دارند تکلیف شاعری خودشونو بهتر درک کنند. البته خب خودم رو میگم هنوز زوده به نام شاعر شناخته بشم.

به نظرم استفاده نکردن از واژه های قدیم و ایراد گرفتن اون یه خورده سخت گیرانه باشه و اینکه گفته میشه توسط مردم امروزی دیگه استبقال نمیشه به نظرم قبول ندارم چون هنوز مردم به اشعار گذشتگان مثل سعدی و حافظ و ... که از واژه های قدیم زیاد استفاده شده دارند استفاده می کنند و لذت می برند مهم در اینجا اینه که یک شعر پخته و خوب و درست از کار در اومده باشه تا در این صورت بدون توجه به نوع واژه ها مردم لذت ببرند.


به نظرم نوع استفاده از کلمات بستگی به سیر داستانی شعر داره اگه سیر داستان مربوط به گذشته اس خب کلمات قدیمی بیشتر بهش میاد و بالعکس

ولی اشعاری که مضمون عاشقانه داره به نظرم این قضیه متفاوت میشه چون عشق از قدیم بوده تا امروز هم جاریه و کهنگی نداره ولی خب به نظرم اگه پا به پای روز پیش بره و طبق معیار روز گفته بشه لذتش بیشتر خواهد بود.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط احسان صادقی ، هامان نیارمی ، 'maryam' ، لادن آدیش ، آسمان آبی ، مسعود ریاضی ، لیلا نقشبندی
۹۴/۱۲/۱۷, (۰۳:۱۲ عصر)
ارسال: #7
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام خدمت دکتر عزیز؛

من به شخصه مخالف اینم که از کلمات کهنه و مهجور مانده یِ تاریخی در اشعار استفاده بشه و البته در مورد گفتارتون در موردِ ادبیات ژورنالیستی بیشتر موافقم؛ هرچند که به شخصه در اوایل سرودن آثارم تحت تاثیر اشعار گذشتگان از واژگان و تعابیری استفاده میبردم که امروزه جداً یک ضعف بزرگ به حساب میاد؛ اما به عقیده من شاعر در هر عصری که زندگی می کنه متعهد به جامعه و ساختار کلی نظام ادبی عصرشه بنابراین شعر شاعر در هر دوره تجلی گره دوره زندگانی خالق اثر هست. صحبت هایِ زیادی در خصوصِ زیباشناسی اثر ادبی هست که چه از دیدگاه خود شاعر (ایدئولوژی) و چه جهان بینی(مانیفست) شاعر نسبت به فضایِ کلی اجتماعش بررسی شده، اما چیزی که برای خودم همیشه جایِ سئوال داشته این بوده که اگه فرضاً من بدون مطالعه اشعار پیشینیان و تنها با تکیه بر اشعار امروزی شروع به سرودنِ اشعارم میکردم آیا به سمتِ کهنگی زبان اعصار گذشته میرفتم و یا اینکه از زبان امروزی و البته همون نگاهِ ژورنالیستی در سرایش اشعارم بهره میگرفتم؟ اساساً برایِ من بیشتر جنبه روانشناسانه موضوع پر اهمیت تر از نگاه جامعه شناسانه ش هست، بنابراین سئوالی که میشه اینجا مطرح کرد اینه که آیا سرودن شعر تحت تاثیر عامل احساسِ یا عامل دیگری فرضا مطالعات؟

ذهن انسان به قدری پیچیده س، در این میانِ بخش ناخودآگاه ذهن انسان (به عقیده من ) بیشترین تاثیر رو در شکل گیری اشعار دخیله هرچند بعد از سرایش یک شعر بوسیله بخش خودآگاه نقاط ضعف و قوت شعر رو پیدا میکنیم و در نهایت با تعامل این دو بخش شعر یا هر اثری تولید میشه. من به این شکی ندارم که مطالعات، تجربیات و اطلاعات ما نسبت به اطرافمون باعث اینجور نگاه نسبت به اثرمون میشه بیشترین تکیه من روی بخش ناخودآگاه ذهنه که بیشترین اطلاعات طبقه بندی شده زندگیمون از کودکی تا به کنون درش ذخیره میشه، تصویر هایِ ذهنی که ما میتونیم نسبت به اشیاء، کلمات و موجودات داشته باشیم در این بخش نهفته شده، اما اگه این بخش از ذهن رو جدا کنیم و بطور خودآگاه بدون تصاویر ذهنی دست به سرایش یک اثر بزنیم آیا بازم زبان کهنه رو مد نظرمون قرار میدیم یا نه؟ طبیعتاً بدون پژوهش هایِ میدانی نمیشه به نتیجه درستی رسید.

اما کلام آخر:

هرچند که نمیشه دو عاملی که شما مطرح کردید رو نادیده گرفت و هرچند نمیشه گفته هایِ استاد کدکنی رو نادیده گرفت اما بنظر شخصی من رستاخیز کلمات تنها و تنها زمانی میتونه درست به مقصد برسه که مطالعات و اطلاعات کافی در خصوصِ تمام کلمات و تصویر ها و ساخت ها و حتی خواستگاه کلمات در اختیار سراینده باشه، اگه امروز این صحبت از زبان استاد بیان میشه شاید بخاطر همین تکیه باشه اما برای منی که تازه اول راه هستم هنوز زوده که بخوام با تکیه بر رستاخیز کلمات شروع به سرایش آثاری کنم که فراتر از من هستند!

من گفته شما رو رد نمیکنم اما رستاخیز کلمات شاید شاید برای جوانانی مثل من و دیگر دوستان خیلی زود باشه.

یاعلی

گاهی تمام می شوی
و این آغاز ماجراست!
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط kuyeyar ، احسان صادقی ، E.Panahian ، 'maryam' ، لادن آدیش ، آسمان آبی ، مسعود ریاضی ، لیلا نقشبندی ، بهناز سمیعی نژاد
۹۴/۱۲/۱۷, (۰۷:۱۹ عصر)
ارسال: #8
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام و خسته نباشید حضور استاد محترم آقای ریاضی
فرمایشات شما متین و در خور تامل ه
ولی آدمهایی مثل من هم هستن که ترجیح میدن آهنگ های معین و هایده رو گوش کنن تا تتلو و ... .البته این سلیقه شخصی که من دوست دارم تو اشعار شمس نور الهی و کشف کنم شاید هم چیزی پیدا نشه ولی آدم همیشه فکرمیکنه که چیزی در زمانهای گذشته جامونده که دنبال اون میگرده راستش برا من شعری از هواپیما یا ماشین مدل بالا الهام بخش نیست ولی ترجیح میدم به سیمرغ فکر کنم. همونطور که اهرام مصر عجیب تر و شگفت انگیز تر از برج میلاد ه !
ببخشید با اجازه تون نظرشخصی مو گفتم.
همیشه شاد باشید.

بی ریا باش تا خدا شوی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، آسمان آبی ، احسان صادقی ، kuyeyar ، مسعود ریاضی ، لیلا نقشبندی ، بهناز سمیعی نژاد
۹۴/۱۲/۱۸, (۰۱:۱۱ صبح)
ارسال: #9
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام به عزیزان.
با تشکر از جناب دکتر برای درج این مطلب مفید.

بنده هم نوشته جناب دکتر ریاضی رو خوندم و هم نظرات دوستان رو.
چیزی که برام جالب بود،اینه که دوستانی که فرمودن با نوشته و نظر جناب دکتر مخالفن،دقیقا همون گفته های ایشون رو به شکلی دیگه بیان کردند.
دوستان عزیز توجه داشته باشید که جناب ریاضی نه تنها مخالف زبان کهن نیستن بلکه-طبق همین نوشتشون- اصلا قائل به تفکیک هم نیستن.
همونطور که دوستان از اشعار مولانا،حافظ،فردوسی و...الهام می گیرن یا از خوندنش لذت می برن،جناب ریاضی هم همین حس رو دارن
-با رجوع به اشعار،نظرات و نوشته هاشون این مسئله کاملا مشخصه-

بحثی که در اینجا مطرح استفاده از واژه ها و عبارات برای بیان مسائل و دغدغه های روز هست،خواه این واژگان اصطلاحا قدیمی باشن یا جدید.
یعنی پرداختن به مسائلی که نیاز امروزه-خواه با استفاده از واژگان کهن یا جدید-
بنده وقتی به دوستی عرض می کنم که زبان شعر شما قدیمیه،منظورم اینه که حرف یا تعبیر یا نگاه تازه ای در میون نیست.
به عنوان مثال،اگر به اشعار فاضل نظری نگاه کنید،می بینید که از کلماتی مثل می،ساغر،...در شعر،زیاد استفاده کرده.اما کسی تاحالا نگفته که زبان شعر فاضل کهنه.چرا که این کلمات رودر معنای جدید و یا با نگاهی تازه عرضه کرده.

خلاصه عرایض بنده اینه که ما به نگاه و مفاهیم تازه در شعر نیازمندیم.اساسا فرق بین یک شاعر و کسی که شاعر نیست همینه و این توصیه قبل از همه به خودمه.-بی تعارف-

همگی عزیزان شاد و سلامت باشید.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط آسمان آبی ، هامان نیارمی ، kuyeyar ، لادن آدیش ، مسعود ریاضی ، لیلا نقشبندی ، هما توکلی پور ، نرگس یاری ، بابک_"رها"
۹۴/۱۲/۱۸, (۰۴:۵۵ عصر)
ارسال: #10
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
هنر، القای اندیشه های پنهان هنرمند است و ابزار ابلاغ آن به نوع هنر بستگی دارد. آنچه مسلم است این حقیقت است كه شعر هنری زبانی است و كار اصلی آن در حیطه ساختار، به غیر از سیر در قلمرو خیال و تصویر و وزن، فتح قله های بالاتر است و آن كشف امكانات زبان و شیوه های تازه ای از بیان است كه هیجان و روح تازه ای را در كلام ایجاد كند. طبعاً شاعر باید اندیشه، عاطفه و خیال را با وسیله ای به ذهن شنونده انتقال دهد. این امكان و وسیله، زبان شعر است كه چیزی جز مجموعه ای از واژگان و روابط خاص بین آنها نیست. البته، شكی نیست كه درستی زبان از لحاظ دستوری، نخستین شرط سلامت آن است، اما كافی نیست و از یك شاعر انتظار می رود علاوه بر سالم سخن گفتن(كه می تواند بین زبان گفتار و نثر هم مشترك باشد) از قابلیتهای زبان برای برتری كلام خویش سود ببرد.

به عبارتی دیگر، زبان یك شعر را می توان در سه سطح مورد نقد و بررسی قرار داد.
الف) معیوب و ناقص
ب) قابل درك و پذیرفتنی
ج) برتر.

شعر در بافت خود به منطقی نیازمند است كه از نوعی نگرش ویژه و برتر فراهم می آید. منطقی كه بخش عمده آن را زبان و ساختار خاص آن تشكیل می دهد كه در نقد امروز به "فرا زبان" مشهور است و وجه تمایز بین شعر و نثر. از اختلاف نظرهایی كه از دیرباز تا امروز بین منتقدان در تعریف شعر جریان دارد، می توان چنین دریافت كه همه آنها با وجود كشمكشهایی كه دارند، در وجود سه عنصر موسیقی، تخیل و زبان در شعر متفق القولند و برای ارتباط ویژه ذهن و زبان، و به تعبیر دیگری گره خوردگی لفظ و معنا، جایگاه خاصی قایلند. همه آنها معتقدند كه زبان سخنگوی ذهن است و یك فعالیت ذهنی هرگاه به مرحله زبان می رسد، بیان و معرفی می شود. صائب می گوید:

"لفظ و معنا را به تیغ از یكدگر نتوان برید
كیست صائب تا كند جانان و جان از هم جدا"

بدون شك، آنچه بیش از هر چیز دیگر در ساخت یك زبان نقش دارد، واژه ها هستند و نقش كلمه و واژه در شعر مثل نقش رنگ در نقاشی، نت در موسیقی و گچ در گچ بری است. و شعر از همنشینی و پیوستگی همین واژه ها و یك نوع توافق موسیقیایی آفریده می شود. لفظ و ساختار آن قدر اهمیت دارند كه عده ای از منتقدان آن را از محتوا با ارزش تر می دانند، زیرا برای انتقال معنا می توان از راه های دیگری هم رفت؛ مثلاً یك فیلم ساخت یا یك داستان نوشت یا آواز خواند. اما در انتخاب هنر ویژه ای به نام "شعر" باید اول به یك فرم خوب برسیم تا بتوانیم معانی و محتوا را به زیبایی انتقال دهیم. البته، نباید شك كرد كه انتخاب كلمات در شعر، در ناخودآگاه شاعر صورت می گیرد و آنچه به "شعر جوششی" معروف است، به هیچ وجه نمی تواند بدون كوشش و ممارست قبلی در همه زمینه ها شكل بگیرد.

شاعر باید در كوله بار ذهنی خود انواع واژه ها و فضاها را داشته باشد تا با یك فراخوان در هنگام سرودن، به یاری وی بیایند و جوشش حاصل شود. جوشش نیاز به یك منبع دارد، پس می توان چنین گفت كه:واژه ها حامل تجربیات و تخیلات شاعرند و هر چه شاعر در انتخاب و گزینش آنها وسواس بیشتری داشته باشد، سرسخت ترین و زمخت ترین واژه ها در برابر ذوق او تسلیمند. شاعرانی كه ذهن قوی و ثروتمندی داشته باشند، هیچ گاه از كشف واژه های تازه و كاربرد آنها هراسی به دل راه نمی دهند. اما شاعران و گویندگانی كه استعداد و شجاعت و جسارت لازم را در انتخاب و به كارگیری واژه ها ندارند، با ذهنیت فقیرشان دست تكدی به سفره آماده واژگان و مضمون گذشتگان دراز می كنند و به جای این كه حرف جدیدی زده شود، به تكرار حرفها و واژه ها و تجربیات دیگران می پردازند. اما شاعرانی كه به دنیا و اشیای اطرافشان و خطوط اصلی این دنیا نگاه و آن را درك می كنند، به كشف تازه ای می رسند كه به دنیای اطراف خود مربوط و فرزند زمان خودش است و با همین واژه های معمولی كه شاعر به آن جان می دهد، به حرفهای روز و همزبان با مردم هم عصر خود می رسند. اما شاعرانی كه توانایی استخدام واژگان مناسب و به كارگیری آنها در ساختار ویژه ای را نداشته باشند، در انتقال ذهنیاتشان ناموفق هستند. علم روان شناسی به این واقعیت اذعان دارد كه فعالیت ذهن با سلامت زبان و واژه ها ارتباط تام، و كلمات در رشد و تكامل اندیشه نقش اساسی دارند. به بیانی دیگر، تفكر همان سخن گفتن است كه به صورت حركات یا واكنشی ذهنی شكل می گیرد و از راه كلمات، پیچیده ترین تركیب ها در قالب سخن بیان می شود و در نتیجه اجزای زبان (واژه ها)، چیزی جز اجزای اندیشه نیست.

البته، تا اینجای كار زبان گفتار هیچ تفاوتی با زبان شعر ندارد؛ اما آنچه مرز میان این دو سخن است، برخورد گوینده یا شاعر با واژه ها و به كارگیری خاص آنهاست و گرنه هیچ كلمه ای به خودی خود نه خوب است و نه بد و بستگی به این دارد كه در چه موقعیتی قرار بگیرد. البته، درست است كه بعضی از واژه ها حس و ظرافت خاصی دارند و شاید از لحاظ معنایی از یك واژه فراتر باشند. (مثل دریا، آسمان، كوچه، پنجره و...) اما به خودی خود این پنجره با پنجره ای كه در كارگاه آهنگری می سازند، هیچ فرقی ندارد. پس به طور خلاصه می توان چنین انگاشت كه واژه ها به تنهایی نمی توانند آن بیان و حس برتر را انتقال دهند، بلكه به كارگیری و چیدن و انتخاب برتر واژه هاست كه شعر را می سازد. در زبان گفتار هر واژه مفهوم خاص دارد و معنای آن در چارچوب همان مفهوم و منظور است، اما زبان شعر زبان رمز است؛ در سطح حركت نمی كند و زیرساخت دیگری هم دارد. جریانی است كه راز حیات آن مبهم بودن و عمیق بودن آن است و تأثیر آن بر مخاطب می تواند متعدد و گوناگون باشد.

شعر در مقایسه با زبان گفتار، از یك سری مصالح و ساختار استفاده می كند كه از مستقیم گویی فراتر است. گاهی كلمه ای به جای كلمه و معنای دیگری منظور است كه در شعر استعاره را می سازد و از این رو می توان گفت كه زبان در شعر به واسطه تخیل شكل می گیرد و از یك سری ابهامها كه به شكلی نمادین در زبان شعر مطرح می شود، سود می برد. به قول نیما، كارهای در عمق، اساساً ابهام انگیزند. البته كار شاعری تنها ساختن ابهام و پیچیدگی و رویكرد به تكلف و تصنع نیست، بلكه ابهامی مورد نظر است كه از ساختار هنری زبان شعر ناشی شده باشد و سادگی و پرهیز از صراحت، برای شعریت شعر ضروری است. عنصر دیگری كه در ساخت زبان یك شعر نقش اساسی دارد، موسیقی است.

فرمالیستها معتقدند مهمترین عامل سازنده شعر وزن است و آن را مایه و بنیاد شعر می دانند كه این موسیقی در شعر، از موسیقی خود واژه ها شروع می شود در بیت:"كشتی نشستگانیم ای باد شرطه بخیز باشد كه باز بینیم دیدار آشنا را" انتخاب واژه هایی كه حروف "و"، "ر" و "ش" داشته باشد، هم موسیقی زیبایی دارد و هم صدای شرشر آب را تداعی می كند.

نوع دیگر موسیقی كه مورد نیاز شعر است، موسیقی معنوی است و آن نوعی تناسب معنایی و مراعات نظیر بین كلمات است كه این تناسب نه تنها در لفظ بلكه در معنی روی می دهد و نوعی پیوند ویژه بین واژگان شعر ایجاد می كند كه درك آن برای مخاطب جالب و لذت بخش است. حافظ می گوید:"چون پیاله دلم از توبه كه كردم بشكست" به غیر از معنایی كه حافظ در نظر داشت، گرفتن كلمات پیاله، دل و توبه كه هر سه شكستنی هستند، ظرافت خاصی ایجاد كرده است. یا در جای دیگری می گوید:"از كیمیای مهر تو زر گشت روی من" ارتباطی كه بین كلمات "زر و روی" است و ایهامی كه در كلمه "مهر" كه به معنی خورشید هم می تواند باشد، وجود دارد لذت بخش است.
در بیت

"دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود"

دوش علاوه بر معنی دیشب، به معنای شانه می تواند باشد كه با حلقه بودن موی بر شانه تصویر دیگری دارد و به كار رفتن كلمات "در و حلقه" در كنار هم تصویر دیگری دارد و گرنه می توانست بگوید دوش در محفل ما... قصه گیسو، درازبودن گیسو، سیاه بودن گیسو و شب، سلسله بودن مو و سخن و... از ظرافتهای به كارگیری حرفه ای واژه هاست. هنر دیگری كه از واژه ها كمك می گیرد و به زبان كمك می كند، تركیب سازی است.

واژه ها به صورت مفرد یك ابزار زبانی هستند اما بخش عمده كار كه هنر شاعر است، آشتی دادن كلمات و ساختن، یك واژه جدید زبانی است كه از تركیب دو یا چند كلمه به وجود می آید كه هم می تواند نوآوری و آشنازدایی ایجاد كند و هم هنر ایجاز را به شكل زیبایی نشان دهد. در این حیطه، پرهیز از كلیشه ها و فراتررفتن از زبان عادی مردم ضروری است. حتی بعضی از كلمات مقدس مثل "عشق" به خاطر تكرار بیش از حد، به یك كلیشه تبدیل شده اند كه چه بسا اگر از كلمه یا تركیب های دیگری استفاده شود، بدل بهتر از اصل عمل كند.

البته در ساختن تركیبها باید مخاطب را در نظر داشت. دخل و تصرف در قراردادهای زبانی تا آنجا باید باشد كه مخاطب قابلیت همراهی با شاعر را داشته باشد و گرنه آن را در قلمرو عیوب كلام قرار می دهد. پس باید اصولی كه بر این قراردادها حاكم است، بر مبنای رسایی، زیبایی، ایجاز و سهولت زبان بنا گذاشته شود. باید واژه هایی كه به كار می بریم مورد استعمال مخاطب روز باشد. به عنوان مثال، به كار بردن كلمات مخفف مانند:گر، چون، زو و... یا كلهای مثل بسی، همی و لیك و... در قدیم بیشتر مورد استعمال بوده است. یك شاعر با مردم زمان خودش صحبت می كند، نه با مخاطبی كه قرنها پیش از او می زیسته و در گذشته است. پس باید با كلماتی صحبت كند كه برپایه زبان مردم و قراردادهای رایج عصر خودش باشد. همان طور كه شاعر از پدیده ها و رخدادهای زمان خودش در كشفها سود می برد، در زبان هم باید فرزند زمان خودش باشد. به تعبیری، می توان زبان را از لحاظ پذیرش در هر عصری، به لباس پوشیدن تشبیه كرد.

همانطور كه امروز اگر لباس انسانهای اولیه یا لباس مردم زمان هخامنشی یا حتی نیم قرن پیش را بپوشیم، به نحوی در جامعه انگشت نما می شویم، هر چند آن لباس بهترین و فاخرترین لباس زمان خودش باشد. این تغییر نحوه لباس پوشیدن یك روزه حاصل نشده، كم كم به مرور زمان به لباس فعلی تبدیل شده است، زبان هم... البته یكی از هنرهای قوی در شعر كه شاعر می تواند داشته باشد و پل ارتباطی با فرهنگ گذشته است، باستانگرایی است، چه در حوزه الفاظ و كلمات و چه در نحو كلام و جمله بندی.

قادر طهماسبی در بیتی، دوازده امام را به خم تشبیه می كند و می گوید

"به یازده خم می دست ما اگر نرسید
بده پیاله كه یك خم هنوز سر بسته است"

اما هر شاعر باید سیر و سلوك خاص خودش را پی بگیرد و ارائه دهد. شبیه شدن، در شعر ما یك معضل است.

اغلب شاعران عارف ما بعد از سده پنجم برای توصیف مكاشف و شهودهای عارفانه خود و برای به تصویر كشیدن حساسیت شاعرانه خود نسبت به لحظات شتابناك عمر و برای بیان عشق عمیق و شورانگیز خویش به جان جهان، به نمادهایی متوسل شده اند كه این نمادها از لحاظ واژه در زبان مردم عادی معمول بوده است، اما آنچه شاعران استفاده كرده اند، معنای دیگری غیر از معنای معمول آن است. از جمله آن واژه ها، خط و خال و عارض و زلف و مطرب و خم و خانقاه و... است.
امروزه به پیروی از آن بزرگان از خم و مستی حرف می زنیم، اما از فضای نامتجانس اغلب این مجموعه ها درمی یابیم كه این كارها اغلب تقلیدی صورت گرفته و بیشتر تحت تأثیر صورت شعر آن بزرگان هستیم و كمتر رموز این مفاهیم نمادین را درمی یابیم كه آن رمز و رموز بین ما و مخاطب شعر امروز نیست. بیاییم مثل خودمان با زبان خودمان شعر بگوییم.

بر درخت زنده...
بی برگی چه غم؟
وای...
بر احوال ...
برگ بی درخت...
محمد رضا شفیعی کد کنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، آسمان آبی ، مسعود ریاضی ، لیلا نقشبندی ، احسان صادقی ، هما توکلی پور ، kuyeyar ، نرگس یاری
۹۴/۱۲/۱۸, (۰۶:۴۸ عصر)
ارسال: #11
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
(۹۴/۱۲/۱۷ (۰۸:۴۶ صبح))kuyeyar نوشته شده توسط:  سلام ممنونم از بحث جدیدی که باز کردین و ظاهرا افراد تازه کاری که مثل من در این زمینه مشکل دارند تکلیف شاعری خودشونو بهتر درک کنند. البته خب خودم رو میگم هنوز زوده به نام شاعر شناخته بشم.

به نظرم استفاده نکردن از واژه های قدیم و ایراد گرفتن اون یه خورده سخت گیرانه باشه و اینکه گفته میشه توسط مردم امروزی دیگه استبقال نمیشه به نظرم قبول ندارم چون هنوز مردم به اشعار گذشتگان مثل سعدی و حافظ و ... که از واژه های قدیم زیاد استفاده شده دارند استفاده می کنند و لذت می برند مهم در اینجا اینه که یک شعر پخته و خوب و درست از کار در اومده باشه تا در این صورت بدون توجه به نوع واژه ها مردم لذت ببرند.


به نظرم نوع استفاده از کلمات بستگی به سیر داستانی شعر داره اگه سیر داستان مربوط به گذشته اس خب کلمات قدیمی بیشتر بهش میاد و بالعکس

ولی اشعاری که مضمون عاشقانه داره به نظرم این قضیه متفاوت میشه چون عشق از قدیم بوده تا امروز هم جاریه و کهنگی نداره ولی خب به نظرم اگه پا به پای روز پیش بره و طبق معیار روز گفته بشه لذتش بیشتر خواهد بود.

جناب جعفری
سلام
ممنون که در بحث شرکت کردید و نظرتون رو گفتید. باز هم تاکید می کنم که از نظر من تقسیم واژه ها به قدیم و جدید صحیح نیست بلکه این مفاهیم و مضمون هاست که قدیمی می شه.

زنده باشید.

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، آسمان آبی ، لادن آدیش ، لیلا نقشبندی ، احسان صادقی ، kuyeyar ، نرگس یاری
۹۴/۱۲/۱۸, (۰۸:۳۶ عصر) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۴/۱۲/۱۸ (۰۹:۰۸ عصر)، توسط مسعود ریاضی.)
ارسال: #12
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
(۹۴/۱۲/۱۷ (۰۳:۱۲ عصر))Hamedlokik نوشته شده توسط:  سلام خدمت دکتر عزیز؛

من به شخصه مخالف اینم که از کلمات کهنه و مهجور مانده یِ تاریخی در اشعار استفاده بشه و البته در مورد گفتارتون در موردِ ادبیات ژورنالیستی بیشتر موافقم؛ هرچند که به شخصه در اوایل سرودن آثارم تحت تاثیر اشعار گذشتگان از واژگان و تعابیری استفاده میبردم که امروزه جداً یک ضعف بزرگ به حساب میاد؛ اما به عقیده من شاعر در هر عصری که زندگی می کنه متعهد به جامعه و ساختار کلی نظام ادبی عصرشه بنابراین شعر شاعر در هر دوره تجلی گره دوره زندگانی خالق اثر هست. صحبت هایِ زیادی در خصوصِ زیباشناسی اثر ادبی هست که چه از دیدگاه خود شاعر (ایدئولوژی) و چه جهان بینی(مانیفست) شاعر نسبت به فضایِ کلی اجتماعش بررسی شده، اما چیزی که برای خودم همیشه جایِ سئوال داشته این بوده که اگه فرضاً من بدون مطالعه اشعار پیشینیان و تنها با تکیه بر اشعار امروزی شروع به سرودنِ اشعارم میکردم آیا به سمتِ کهنگی زبان اعصار گذشته میرفتم و یا اینکه از زبان امروزی و البته همون نگاهِ ژورنالیستی در سرایش اشعارم بهره میگرفتم؟ اساساً برایِ من بیشتر جنبه روانشناسانه موضوع پر اهمیت تر از نگاه جامعه شناسانه ش هست، بنابراین سئوالی که میشه اینجا مطرح کرد اینه که آیا سرودن شعر تحت تاثیر عامل احساسِ یا عامل دیگری فرضا مطالعات؟

ذهن انسان به قدری پیچیده س، در این میانِ بخش ناخودآگاه ذهن انسان (به عقیده من ) بیشترین تاثیر رو در شکل گیری اشعار دخیله هرچند بعد از سرایش یک شعر بوسیله بخش خودآگاه نقاط ضعف و قوت شعر رو پیدا میکنیم و در نهایت با تعامل این دو بخش شعر یا هر اثری تولید میشه. من به این شکی ندارم که مطالعات، تجربیات و اطلاعات ما نسبت به اطرافمون باعث اینجور نگاه نسبت به اثرمون میشه بیشترین تکیه من روی بخش ناخودآگاه ذهنه که بیشترین اطلاعات طبقه بندی شده زندگیمون از کودکی تا به کنون درش ذخیره میشه، تصویر هایِ ذهنی که ما میتونیم نسبت به اشیاء، کلمات و موجودات داشته باشیم در این بخش نهفته شده، اما اگه این بخش از ذهن رو جدا کنیم و بطور خودآگاه بدون تصاویر ذهنی دست به سرایش یک اثر بزنیم آیا بازم زبان کهنه رو مد نظرمون قرار میدیم یا نه؟ طبیعتاً بدون پژوهش هایِ میدانی نمیشه به نتیجه درستی رسید.

اما کلام آخر:

هرچند که نمیشه دو عاملی که شما مطرح کردید رو نادیده گرفت و هرچند نمیشه گفته هایِ استاد کدکنی رو نادیده گرفت اما بنظر شخصی من رستاخیز کلمات تنها و تنها زمانی میتونه درست به مقصد برسه که مطالعات و اطلاعات کافی در خصوصِ تمام کلمات و تصویر ها و ساخت ها و حتی خواستگاه کلمات در اختیار سراینده باشه، اگه امروز این صحبت از زبان استاد بیان میشه شاید بخاطر همین تکیه باشه اما برای منی که تازه اول راه هستم هنوز زوده که بخوام با تکیه بر رستاخیز کلمات شروع به سرایش آثاری کنم که فراتر از من هستند!

من گفته شما رو رد نمیکنم اما رستاخیز کلمات شاید شاید برای جوانانی مثل من و دیگر دوستان خیلی زود باشه.

یاعلی

جناب هامان عزیز
سلام
به نظرم رسید که سوال و جواب رو با هم مرقوم کردید.
در مورد تعامل ضمیر خوداگاه و ناخوداگاه در سرودن شعر من هم شبیه شما فکر می کنم. در واقع انچه که بر زبان یا قلم شاعر جاری میشه حاصل تجربیات ثبت شده در ضمیر ناخوداگاهشه. درفت اولیه شعر معمولا می تونه با ارزیابی های خوداگاهانه شاعر ادیت بشه. خودم معمولا شعرو پنج دقیقه ای می گم که به نظرم کاملا تراوش ناخوداگاهه اما ممکنه هفته ها ادیتش کنم و هی واژه ها رو سبک سنگین کنم که اینجا نقش خوداگاه بیشتره. من اعتقاد دارم که حتی رعایت صنایع ادبی هم که گاهی یه جور ریاضیات خاص داره کار ضمیر ناخوداگاهه. مثلا باور نمی کنم حافظ به واج ارایی چ فکر کرده باشه و بعد گفته باشه:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
این کاملا درونیه. حالا ممکنه درفت اولیه (با عذرخواهی از حضرت حافظ Smile )مثلا این بوده باشه:
سرو چمان من دمی میل چمن نمی کند
که بعد شاعر به کمک ذهن خوداگاه و پردازنده ش رنگ واج ارایی رو بیشتر کرده.

در مورد اینکه شعر یعنی رستاخیز کلمات نظرم همونه و نمی تونم به خاطر اینکه شخص مبتدی نمی تونه موجب رستاخیز واژه ها بشه نظرم رو راجع به تعریف شعر عوض بکنم. البته شما هم شکسته نفسی می کنید و شاعر خوبی هستید.

من عمیقا باور دارم که اگر شاعر تجربیات و کشفیات شخصی و درونی خودش رو به رشته ی تحریر در بیاره و از تخیلات و کشفیات دیگران کپی نکنه خود به خود به سمت رستاخیز کلمات حرکت کرده. این که من بتونم از زاویه ی دیگه ای غیر از زوایای تکراری قبلی به جهان نگاه کنم هیجان انگیز و جذابه. مشکل اونایی که زبانشون رو پیدا نکردن همینه که دارن قصه ی تکراری برای مخاطب می گن و این مخاطب رو جذب نمی کنه. خصوصا اگر مخاطب یک شعرخوان حرفه ای باشه.

از همراهی مفید شما در این بحث سپاس گزا م.

(۹۴/۱۲/۱۷ (۰۷:۱۹ عصر))نرگس یاری نوشته شده توسط:  سلام و خسته نباشید حضور استاد محترم آقای ریاضی
فرمایشات شما متین و در خور تامل ه
ولی آدمهایی مثل من هم هستن که ترجیح میدن آهنگ های معین و هایده رو گوش کنن تا تتلو و ... .البته این سلیقه شخصی که من دوست دارم تو اشعار شمس نور الهی و کشف کنم شاید هم چیزی پیدا نشه ولی آدم همیشه فکرمیکنه که چیزی در زمانهای گذشته جامونده که دنبال اون میگرده راستش برا من شعری از هواپیما یا ماشین مدل بالا الهام بخش نیست ولی ترجیح میدم به سیمرغ فکر کنم. همونطور که اهرام مصر عجیب تر و شگفت انگیز تر از برج میلاد ه !
ببخشید با اجازه تون نظرشخصی مو گفتم.
همیشه شاد باشید.

خانم یاری عزیز
سلام
با شما موافقم و فکر می کنم چیزی که شما نوشتید دقیقا تایید نظریه که من بالا نوشتم. من هم دوست دارم هایده رو گوش کنم و کسی که از هایده تقلید می کنه اصلا برام جذاب نیست. من هم دوست دارم حافظ بخونم چون اوریجیناله ولی کسی که حافظ رو تقلید می کنه برام خوندنی نیست. اگرچه اهرام مصر دیدنیه ولی اگر کسی امروز اهرام مصر بسازه به عقلش شک می کنیم و طبیعیه که برج میلاد هم نماینده ی خوبی از هنر معماری امروز نیست. (با عذرخواهی از همکاران مهندسم)

شما دقیقا به حرفای من صحه می ذارید. من فکر می کنم ما باید هایده ی عصر خودمون رو داشته باشیم. اهرام متناسب به تکنولوژی خودمون رو بسازیم (ببینید مهندس ایفل دو تا نماد درست در یک قرن پیش ساخت و امروز دارای چه جاذبه ای هست. حتی از اهرامم بیشتر. یکی برج ایفل و یکی هم مجسمه ازادی در امریکا)

حالا شاعر ما هم باید خودش رو پیدا بکنه و متناسب با خودش و زمانه ی خودش شعربگه.

البته گاهی اوقات ذهن ما دچار کلیشه هم میشه و پذیرش چیزهای جدید برامون سخت میشه. بزارین به یکی از شیطنتهایی که اخیرا انجام دادم اعتراف کنم. می دونیم که حافظ خیلی تحت تاثیر خواجوی کرمانی بوده. من دو بیت از خواجو برداشتم و در یک گروه تلگرامی قرار دادم. از افراد گروه خواستم نظر بدن که کدوم بیت قوی تره. البته از سر شیطنت و ازمایش گفتم که یکیش از حافظه و دیگری از خواجو. تقریبا همه ی کسانی که نظر دادن به اتفاق بیتی رو که به حافظ منسوب کردم رو قوی تر دونستن.

به نظرم:

بگذاریم که احساس هوایی بخورد.

(۹۴/۱۲/۱۸ (۰۱:۱۱ صبح))احسان صادقی نوشته شده توسط:  سلام به عزیزان.
با تشکر از جناب دکتر برای درج این مطلب مفید.

بنده هم نوشته جناب دکتر ریاضی رو خوندم و هم نظرات دوستان رو.
چیزی که برام جالب بود،اینه که دوستانی که فرمودن با نوشته و نظر جناب دکتر مخالفن،دقیقا همون گفته های ایشون رو به شکلی دیگه بیان کردند.
دوستان عزیز توجه داشته باشید که جناب ریاضی نه تنها مخالف زبان کهن نیستن بلکه-طبق همین نوشتشون- اصلا قائل به تفکیک هم نیستن.
همونطور که دوستان از اشعار مولانا،حافظ،فردوسی و...الهام می گیرن یا از خوندنش لذت می برن،جناب ریاضی هم همین حس رو دارن
-با رجوع به اشعار،نظرات و نوشته هاشون این مسئله کاملا مشخصه-

بحثی که در اینجا مطرح استفاده از واژه ها و عبارات برای بیان مسائل و دغدغه های روز هست،خواه این واژگان اصطلاحا قدیمی باشن یا جدید.
یعنی پرداختن به مسائلی که نیاز امروزه-خواه با استفاده از واژگان کهن یا جدید-
بنده وقتی به دوستی عرض می کنم که زبان شعر شما قدیمیه،منظورم اینه که حرف یا تعبیر یا نگاه تازه ای در میون نیست.
به عنوان مثال،اگر به اشعار فاضل نظری نگاه کنید،می بینید که از کلماتی مثل می،ساغر،...در شعر،زیاد استفاده کرده.اما کسی تاحالا نگفته که زبان شعر فاضل کهنه.چرا که این کلمات رودر معنای جدید و یا با نگاهی تازه عرضه کرده.

خلاصه عرایض بنده اینه که ما به نگاه و مفاهیم تازه در شعر نیازمندیم.اساسا فرق بین یک شاعر و کسی که شاعر نیست همینه و این توصیه قبل از همه به خودمه.-بی تعارف-

همگی عزیزان شاد و سلامت باشید.

احسان جان
سلام
ممنونم که هستی.
دقیقا نظرم همونه که گفتی

(۹۴/۱۲/۱۸ (۰۴:۵۵ عصر))ladanadish نوشته شده توسط:  هنر، القای اندیشه های پنهان هنرمند است و ابزار ابلاغ آن به نوع هنر بستگی دارد. آنچه مسلم است این حقیقت است كه شعر هنری زبانی است و كار اصلی آن در حیطه ساختار، به غیر از سیر در قلمرو خیال و تصویر و وزن، فتح قله های بالاتر است و آن كشف امكانات زبان و شیوه های تازه ای از بیان است كه هیجان و روح تازه ای را در كلام ایجاد كند. طبعاً شاعر باید اندیشه، عاطفه و خیال را با وسیله ای به ذهن شنونده انتقال دهد. این امكان و وسیله، زبان شعر است كه چیزی جز مجموعه ای از واژگان و روابط خاص بین آنها نیست. البته، شكی نیست كه درستی زبان از لحاظ دستوری، نخستین شرط سلامت آن است، اما كافی نیست و از یك شاعر انتظار می رود علاوه بر سالم سخن گفتن(كه می تواند بین زبان گفتار و نثر هم مشترك باشد) از قابلیتهای زبان برای برتری كلام خویش سود ببرد.

به عبارتی دیگر، زبان یك شعر را می توان در سه سطح مورد نقد و بررسی قرار داد.
الف) معیوب و ناقص
ب) قابل درك و پذیرفتنی
ج) برتر.

شعر در بافت خود به منطقی نیازمند است كه از نوعی نگرش ویژه و برتر فراهم می آید. منطقی كه بخش عمده آن را زبان و ساختار خاص آن تشكیل می دهد كه در نقد امروز به "فرا زبان" مشهور است و وجه تمایز بین شعر و نثر. از اختلاف نظرهایی كه از دیرباز تا امروز بین منتقدان در تعریف شعر جریان دارد، می توان چنین دریافت كه همه آنها با وجود كشمكشهایی كه دارند، در وجود سه عنصر موسیقی، تخیل و زبان در شعر متفق القولند و برای ارتباط ویژه ذهن و زبان، و به تعبیر دیگری گره خوردگی لفظ و معنا، جایگاه خاصی قایلند. همه آنها معتقدند كه زبان سخنگوی ذهن است و یك فعالیت ذهنی هرگاه به مرحله زبان می رسد، بیان و معرفی می شود. صائب می گوید:

"لفظ و معنا را به تیغ از یكدگر نتوان برید
كیست صائب تا كند جانان و جان از هم جدا"

بدون شك، آنچه بیش از هر چیز دیگر در ساخت یك زبان نقش دارد، واژه ها هستند و نقش كلمه و واژه در شعر مثل نقش رنگ در نقاشی، نت در موسیقی و گچ در گچ بری است. و شعر از همنشینی و پیوستگی همین واژه ها و یك نوع توافق موسیقیایی آفریده می شود. لفظ و ساختار آن قدر اهمیت دارند كه عده ای از منتقدان آن را از محتوا با ارزش تر می دانند، زیرا برای انتقال معنا می توان از راه های دیگری هم رفت؛ مثلاً یك فیلم ساخت یا یك داستان نوشت یا آواز خواند. اما در انتخاب هنر ویژه ای به نام "شعر" باید اول به یك فرم خوب برسیم تا بتوانیم معانی و محتوا را به زیبایی انتقال دهیم. البته، نباید شك كرد كه انتخاب كلمات در شعر، در ناخودآگاه شاعر صورت می گیرد و آنچه به "شعر جوششی" معروف است، به هیچ وجه نمی تواند بدون كوشش و ممارست قبلی در همه زمینه ها شكل بگیرد.

شاعر باید در كوله بار ذهنی خود انواع واژه ها و فضاها را داشته باشد تا با یك فراخوان در هنگام سرودن، به یاری وی بیایند و جوشش حاصل شود. جوشش نیاز به یك منبع دارد، پس می توان چنین گفت كه:واژه ها حامل تجربیات و تخیلات شاعرند و هر چه شاعر در انتخاب و گزینش آنها وسواس بیشتری داشته باشد، سرسخت ترین و زمخت ترین واژه ها در برابر ذوق او تسلیمند. شاعرانی كه ذهن قوی و ثروتمندی داشته باشند، هیچ گاه از كشف واژه های تازه و كاربرد آنها هراسی به دل راه نمی دهند. اما شاعران و گویندگانی كه استعداد و شجاعت و جسارت لازم را در انتخاب و به كارگیری واژه ها ندارند، با ذهنیت فقیرشان دست تكدی به سفره آماده واژگان و مضمون گذشتگان دراز می كنند و به جای این كه حرف جدیدی زده شود، به تكرار حرفها و واژه ها و تجربیات دیگران می پردازند. اما شاعرانی كه به دنیا و اشیای اطرافشان و خطوط اصلی این دنیا نگاه و آن را درك می كنند، به كشف تازه ای می رسند كه به دنیای اطراف خود مربوط و فرزند زمان خودش است و با همین واژه های معمولی كه شاعر به آن جان می دهد، به حرفهای روز و همزبان با مردم هم عصر خود می رسند. اما شاعرانی كه توانایی استخدام واژگان مناسب و به كارگیری آنها در ساختار ویژه ای را نداشته باشند، در انتقال ذهنیاتشان ناموفق هستند. علم روان شناسی به این واقعیت اذعان دارد كه فعالیت ذهن با سلامت زبان و واژه ها ارتباط تام، و كلمات در رشد و تكامل اندیشه نقش اساسی دارند. به بیانی دیگر، تفكر همان سخن گفتن است كه به صورت حركات یا واكنشی ذهنی شكل می گیرد و از راه كلمات، پیچیده ترین تركیب ها در قالب سخن بیان می شود و در نتیجه اجزای زبان (واژه ها)، چیزی جز اجزای اندیشه نیست.

البته، تا اینجای كار زبان گفتار هیچ تفاوتی با زبان شعر ندارد؛ اما آنچه مرز میان این دو سخن است، برخورد گوینده یا شاعر با واژه ها و به كارگیری خاص آنهاست و گرنه هیچ كلمه ای به خودی خود نه خوب است و نه بد و بستگی به این دارد كه در چه موقعیتی قرار بگیرد. البته، درست است كه بعضی از واژه ها حس و ظرافت خاصی دارند و شاید از لحاظ معنایی از یك واژه فراتر باشند. (مثل دریا، آسمان، كوچه، پنجره و...) اما به خودی خود این پنجره با پنجره ای كه در كارگاه آهنگری می سازند، هیچ فرقی ندارد. پس به طور خلاصه می توان چنین انگاشت كه واژه ها به تنهایی نمی توانند آن بیان و حس برتر را انتقال دهند، بلكه به كارگیری و چیدن و انتخاب برتر واژه هاست كه شعر را می سازد. در زبان گفتار هر واژه مفهوم خاص دارد و معنای آن در چارچوب همان مفهوم و منظور است، اما زبان شعر زبان رمز است؛ در سطح حركت نمی كند و زیرساخت دیگری هم دارد. جریانی است كه راز حیات آن مبهم بودن و عمیق بودن آن است و تأثیر آن بر مخاطب می تواند متعدد و گوناگون باشد.

شعر در مقایسه با زبان گفتار، از یك سری مصالح و ساختار استفاده می كند كه از مستقیم گویی فراتر است. گاهی كلمه ای به جای كلمه و معنای دیگری منظور است كه در شعر استعاره را می سازد و از این رو می توان گفت كه زبان در شعر به واسطه تخیل شكل می گیرد و از یك سری ابهامها كه به شكلی نمادین در زبان شعر مطرح می شود، سود می برد. به قول نیما، كارهای در عمق، اساساً ابهام انگیزند. البته كار شاعری تنها ساختن ابهام و پیچیدگی و رویكرد به تكلف و تصنع نیست، بلكه ابهامی مورد نظر است كه از ساختار هنری زبان شعر ناشی شده باشد و سادگی و پرهیز از صراحت، برای شعریت شعر ضروری است. عنصر دیگری كه در ساخت زبان یك شعر نقش اساسی دارد، موسیقی است.

فرمالیستها معتقدند مهمترین عامل سازنده شعر وزن است و آن را مایه و بنیاد شعر می دانند كه این موسیقی در شعر، از موسیقی خود واژه ها شروع می شود در بیت:"كشتی نشستگانیم ای باد شرطه بخیز باشد كه باز بینیم دیدار آشنا را" انتخاب واژه هایی كه حروف "و"، "ر" و "ش" داشته باشد، هم موسیقی زیبایی دارد و هم صدای شرشر آب را تداعی می كند.

نوع دیگر موسیقی كه مورد نیاز شعر است، موسیقی معنوی است و آن نوعی تناسب معنایی و مراعات نظیر بین كلمات است كه این تناسب نه تنها در لفظ بلكه در معنی روی می دهد و نوعی پیوند ویژه بین واژگان شعر ایجاد می كند كه درك آن برای مخاطب جالب و لذت بخش است. حافظ می گوید:"چون پیاله دلم از توبه كه كردم بشكست" به غیر از معنایی كه حافظ در نظر داشت، گرفتن كلمات پیاله، دل و توبه كه هر سه شكستنی هستند، ظرافت خاصی ایجاد كرده است. یا در جای دیگری می گوید:"از كیمیای مهر تو زر گشت روی من" ارتباطی كه بین كلمات "زر و روی" است و ایهامی كه در كلمه "مهر" كه به معنی خورشید هم می تواند باشد، وجود دارد لذت بخش است.
در بیت

"دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود"

دوش علاوه بر معنی دیشب، به معنای شانه می تواند باشد كه با حلقه بودن موی بر شانه تصویر دیگری دارد و به كار رفتن كلمات "در و حلقه" در كنار هم تصویر دیگری دارد و گرنه می توانست بگوید دوش در محفل ما... قصه گیسو، درازبودن گیسو، سیاه بودن گیسو و شب، سلسله بودن مو و سخن و... از ظرافتهای به كارگیری حرفه ای واژه هاست. هنر دیگری كه از واژه ها كمك می گیرد و به زبان كمك می كند، تركیب سازی است.

واژه ها به صورت مفرد یك ابزار زبانی هستند اما بخش عمده كار كه هنر شاعر است، آشتی دادن كلمات و ساختن، یك واژه جدید زبانی است كه از تركیب دو یا چند كلمه به وجود می آید كه هم می تواند نوآوری و آشنازدایی ایجاد كند و هم هنر ایجاز را به شكل زیبایی نشان دهد. در این حیطه، پرهیز از كلیشه ها و فراتررفتن از زبان عادی مردم ضروری است. حتی بعضی از كلمات مقدس مثل "عشق" به خاطر تكرار بیش از حد، به یك كلیشه تبدیل شده اند كه چه بسا اگر از كلمه یا تركیب های دیگری استفاده شود، بدل بهتر از اصل عمل كند.

البته در ساختن تركیبها باید مخاطب را در نظر داشت. دخل و تصرف در قراردادهای زبانی تا آنجا باید باشد كه مخاطب قابلیت همراهی با شاعر را داشته باشد و گرنه آن را در قلمرو عیوب كلام قرار می دهد. پس باید اصولی كه بر این قراردادها حاكم است، بر مبنای رسایی، زیبایی، ایجاز و سهولت زبان بنا گذاشته شود. باید واژه هایی كه به كار می بریم مورد استعمال مخاطب روز باشد. به عنوان مثال، به كار بردن كلمات مخفف مانند:گر، چون، زو و... یا كلهای مثل بسی، همی و لیك و... در قدیم بیشتر مورد استعمال بوده است. یك شاعر با مردم زمان خودش صحبت می كند، نه با مخاطبی كه قرنها پیش از او می زیسته و در گذشته است. پس باید با كلماتی صحبت كند كه برپایه زبان مردم و قراردادهای رایج عصر خودش باشد. همان طور كه شاعر از پدیده ها و رخدادهای زمان خودش در كشفها سود می برد، در زبان هم باید فرزند زمان خودش باشد. به تعبیری، می توان زبان را از لحاظ پذیرش در هر عصری، به لباس پوشیدن تشبیه كرد.

همانطور كه امروز اگر لباس انسانهای اولیه یا لباس مردم زمان هخامنشی یا حتی نیم قرن پیش را بپوشیم، به نحوی در جامعه انگشت نما می شویم، هر چند آن لباس بهترین و فاخرترین لباس زمان خودش باشد. این تغییر نحوه لباس پوشیدن یك روزه حاصل نشده، كم كم به مرور زمان به لباس فعلی تبدیل شده است، زبان هم... البته یكی از هنرهای قوی در شعر كه شاعر می تواند داشته باشد و پل ارتباطی با فرهنگ گذشته است، باستانگرایی است، چه در حوزه الفاظ و كلمات و چه در نحو كلام و جمله بندی.

قادر طهماسبی در بیتی، دوازده امام را به خم تشبیه می كند و می گوید

"به یازده خم می دست ما اگر نرسید
بده پیاله كه یك خم هنوز سر بسته است"

اما هر شاعر باید سیر و سلوك خاص خودش را پی بگیرد و ارائه دهد. شبیه شدن، در شعر ما یك معضل است.

اغلب شاعران عارف ما بعد از سده پنجم برای توصیف مكاشف و شهودهای عارفانه خود و برای به تصویر كشیدن حساسیت شاعرانه خود نسبت به لحظات شتابناك عمر و برای بیان عشق عمیق و شورانگیز خویش به جان جهان، به نمادهایی متوسل شده اند كه این نمادها از لحاظ واژه در زبان مردم عادی معمول بوده است، اما آنچه شاعران استفاده كرده اند، معنای دیگری غیر از معنای معمول آن است. از جمله آن واژه ها، خط و خال و عارض و زلف و مطرب و خم و خانقاه و... است.
امروزه به پیروی از آن بزرگان از خم و مستی حرف می زنیم، اما از فضای نامتجانس اغلب این مجموعه ها درمی یابیم كه این كارها اغلب تقلیدی صورت گرفته و بیشتر تحت تأثیر صورت شعر آن بزرگان هستیم و كمتر رموز این مفاهیم نمادین را درمی یابیم كه آن رمز و رموز بین ما و مخاطب شعر امروز نیست. بیاییم مثل خودمان با زبان خودمان شعر بگوییم.

لادن خانم عزیز
سلام
چه مقاله ی خواندنی خوبی بود. نویسنده ش خودتونید یا نقل کردید؟
ممنونم که در این بحث همراهی کردید

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط لیلا نقشبندی ، هامان نیارمی ، احسان صادقی ، آسمان آبی ، بهناز سمیعی نژاد ، لادن آدیش ، kuyeyar ، نرگس یاری
۹۴/۱۲/۱۹, (۰۳:۰۸ صبح)
ارسال: #13
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام مجدد آقای ریاضی
بسیار خوشحالم که شما هم با من هم عقیده هستید
چون با شناخت و توانایی که در شما وجود دارد خواه و ناخواه الگوی بسیاری هم خواهید شد
و باعث خوشحالی من است که در آزادی نگارش و انتخاب واژ ه ها در یک خط هستیم
و البته مرا ببخشید اگر سوئ تفاهمی شده است -با اضافه کردن یک واژه نوشته ام را ویرایش کردم. من خواستم فقط نظر خودم را برای دوستانی که قدیمی جدیدی میکنند کمی توضیح بدهم
ضمن این که هر کسی دلایلی دارد و هرکدام در موقعیت هایی نظر خود را ارائه میدهند
و بهره مند میشویم
مهم تبادلات است که در این تبادلات شناخت همه ما نسبت به هم و نسبت به دنیای شعر بیشتر خواهد شد .

به نوبه خودم از شما و همه دوستانی که نظرات خود را به اشتراک گذاشتند متشکرم .

پ - بصیری
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط لادن آدیش ، مسعود ریاضی ، هامان نیارمی ، لیلا نقشبندی ، احسان صادقی ، kuyeyar ، نرگس یاری
۹۴/۱۲/۱۹, (۰۸:۳۳ عصر)
ارسال: #14
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
دوستان عزیز این نظر کاملا شخصی بنده است و خدای نکرده قصد توهین به هیچ کسی رو ندارم.

سلام:
خانوم بصیری:
در این بحث هیچ کدوم از دوستان قدیمی جدیدی نکرده و نمی کنند.عده ای از اشعار با زبان قدیم بیشتر استقبال میکنند،فقط همین!
البته بجز جناب آقای ریاضی که کمتر استقبال میکنند و نظر خودشونه و مختارن.
"اگر كسي بياد و در شعرش از ساربان صحبت كنه كه "اي ساربان آهسته ران" با اين ماشينهاي تند روي امروزي حظ و حسي به خواننده نمي ده. چون تجربه ش نكرده. پس بهتره از اين كلمات صرف نظر كنيم مگر اينكه بتونيم با جادوي كلام اين واژه ها رو احيا كنيم."بنظرم شاعر با هر شعری که بتونه احساسش رو به شنونده منتقل کنه (با هر کلمه ای /ساربان/ماشین/و... موفق تره...
شعر گفتن بنظرم جادو نیست ، اول احساسه . اون چیدمان کلماته که به ابیات جان می ده.
یک شعر خوب از لحاظ1-موسیقی2-وزن عروضی3-روان بودن4-وجود قافیه5-اعجاز6-نحوه ی قرارگیری کلمات7-ارتباط کلمات با هم8-تصویر سازی و ...می تونه منظور سراینده (در اینجا مجبورم از اسم سراینده استفاده کنم ، چون بنظر میاد کسی که علاقه مند به اشعار به سبک قدیمه ((شاعر)) نیست) را به مخاطبش برسونه حالا به هر زبانی(به قول شما قدیمی جدیدی)
متاسفانه این ما هستیم که برای ماندگاری شعرهامون کلمات قدیمی را منسوخ و کلمات جدید را جایگزین می کنیم.
البته این جابجایی اگر اصولی و عاقلانه باشه خوبه.اما این کار بدور از انصافه.شاعران ، اشعار به سبک قدیم رو بخونن ، از اونها الهام بگیرن ، تجربه کنن و بعد شعر بگن و شعر بگن و شعر بگن و مدعی سرایش شعر جدید بشن!!!
زندگی در گذشته و پیشرفت نکردن اصلا خوب نیست ولی هنر اونه که با کلمات مثلا منسوخ شده نوآوری کنیم.

از جناب ریاضی گرامی بخاطر بحثی که پیش کشیدند ممنونم و از دیگر دوستان هم که باعث اتلاف وقتشون شدم معذرت خواهی میکنم.
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط احسان صادقی ، هامان نیارمی ، kuyeyar ، نرگس یاری
۹۴/۱۲/۱۹, (۰۹:۳۰ عصر)
ارسال: #15
RE: بحثی در خصوص زبان شعر
سلام به همه ي دوستان

در عهد عتيق داستاني هست كه اهل بابِل تصميم گرفتن برجي بسازن كه زمين رو به بهشت وصل كنه و آدميان براي جلوگيري از پراكندگي اونجا مستقر بشن و با يك زبان واحد صحبت بكنن.
خدا كه طبق داستان نمي خواست چنين اتفاقي بيفته كاري كرد كه به ناگاه مردم به زبانهاي مختلف حرف مي زدن و حرف هم رو نمي فهميدن. لذا كار ساخت برج عظيم بابل ناتموم موند و آدمها متفرق شدن. برج هم خراب شد. هميشه وقتي ديكشنري بابيلون رو تو نت مي بينم ياد اين قصه ميفتم و با خودم مي گم اين كمپاني چه اسم هوشمندانه اي انتخاب كرده.

قصدم از تعريف اين حكايت سامي اين بود كه به نظر مي رسه نسل ما هم دچار بلاي مردم بابل شده. هيچ كس حرف ديگري رو دقيق نمي خونه. اصلا به حرفاي هم گوش نمي كنيم. اميدوارم بتونيم قبل از اينكه به سرنوشت دقيق اون مردم دچار بشيم كاري بكنيم.

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط احسان صادقی ، هامان نیارمی ، لادن آدیش ، kuyeyar ، نرگس یاری ، هویدا
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :