logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شکوه
۹۵/۲/۳۱, (۰۷:۰۹ صبح)
ارسال: #1
شکوه
دستان لرزانم نمی گیرد
لختی قلم را تا نویسم آه......
کو دلخوشی کو قطره ای لبخند
کو در مصیبت ها مرا همراه
راه بلند حکمتت آیا
کی می رسد پایان مرا الله
من شکوه دارم از قوانینت
روشن نباشد راه از بیراه
از تو نمی خواهم خدایا هیچ
راه مرا روشن کن از این چاه
کو عدل تو کو رحم تو فریاد
با که بگوبم درد ای آگاه
دل شد لبالب از غم و ماتم
دادم بده یا رب گیتی جاه
اشک مرا چون سیل جاری بین
راهم بده ای دوست بر درگاه
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هویدا ، احسان صادقی ، majnon ، فرشته شهابی ، اسامه جوشن.پیام ، عصمتی ، مسكين ، بانوی جنوب ، مسافرآسمان ، sakinh
۹۵/۳/۸, (۰۶:۱۴ عصر)
ارسال: #2
RE: شکوه
با عرض سلام و ادب
شعرتون زیبا بود جناب صابری.فقط یه مسئله وجود داره اونم اینه که امروزه در آثار کلاسیک زیاد از واژه های قدیمی استفاده نمیکنن مثل واژه لختی...امیدوارم جسارت بنده را ببخشید.
در پناه حق باشید

درِ میخانه ببستند خدایا مپسند
که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط عصمتی
۹۵/۳/۱۱, (۰۵:۲۲ عصر)
ارسال: #3
RE: شکوه
از حرف ونکته ی دوستمون که بگذریم که درسته ...ما تو هر سبکی از شعر که پست مدرن بگیم اسمشو مدرن ،نئوکلاسیک،کلاسیک یا هر چی دیگه بذاریم باید محتوا و زاویه دیدمون نسبت به اون قضیه با پارامتر های اون استایل کاملا مچ باشه..
با اینکه تو این شعر المان های یه شعر کلاسیک بیشتره دیده میشن تا المان های شعر نئو کلاسیک باید بگم که یه شعر کلاسیک بود....
سعی داشته باشین رو یه چیزایی که افرادی تو اون دست به قلم نبردن و کاملا خاص و جزیی هستش بنویسین...جزیی بودن منظورم اینه که مثلا عشق همون عشقه اما شما تو اون عشقین و به عنوان تجربه ی خاص شماست....بگذریم
موفق باشین

یک کلاغ چل کلاغ فریاد و ...سیلیِ سردِ حرف و دلداری
لب تکاندیم و ...غصه می بارید زیرِ این سطر های اجباری
گفته ها قتل عمد رودرو حرف های نگفته ماسیدند
روی احساس آهکین ما بشکه های اسید پاشیدند
اسامه جوشن
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط عصمتی
۹۵/۷/۲۵, (۰۲:۰۶ عصر)
ارسال: #4
RE: شکوه
[تصویر:  %D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1_%D8%A2%D8...%D9%86.png]
■■▐■■

چه جای شکوه اگر زخم آتشین خودم
که هر چه بود ز مار در آستین خودم

فقط به خیزش فواره ها نظر کردم
فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم

مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار ِ در کمین خوردم

ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!

قفس گشوده ام و « اختیار » بخشیدی
همین که از قفست پر زدم، زمین خوردم


فـاضل نظری

[تصویر:  %D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A2%D8%...%D9%86.png]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۵/۷/۲۶, (۰۱:۳۷ عصر)
ارسال: #5
RE: شکوه
سلام؛
زیبا بود .
سپاس.
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :