logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


آخرین موضوع ها: --- دعوت به همکاری در مدیریت --- آغاز فعالیت کانال تلگرام انجمن شاعران جوان --- آغاز فعالیت صفحه ی رسمی اینستگرام انجمن شاعران جوان --- ثبت اشعار اعضای انجمن در سامانه ثبت وزارت ارشاد --- جلسه حضوری کارگاه تخصصی غزلترانه --- گزارش دومین عصر شعر ۳۱ تیرماه ۹۵ --- مسابقه فیلم نامه نویسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسابقه فیلم نامه نویسی
۹۵/۳/۱, (۰۱:۰۴ صبح) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۵/۳/۱ (۱۲:۴۷ عصر)، توسط الماس.)
ارسال: #1
مسابقه فیلم نامه نویسی
درود دوستان گرامی

طبق تصمیمات دبیران بخش ادبیات نمایشی، مسابقه ای در خصوص "فیلمنامه نویسی" در زیر مجموعه انجمن نثر/ادبیات نمایشی برگزار می شود.

<<بهترین فرصت برای دوستان مبتدی>>




یکی از فیلم های برتر سینمایی خدمتتان معرفی می گردد.
قسمت انتهایی فیلمنامه (که در ادامه زمان آن عرض می شود) باید توسط شرکت کنندگان تغییر یابد.

به این معنی که می بایست پایان فیلم طبق قلم شرکت کنندگان متفاوت شود.

عنوان فیلم:
درباره الی

کارگردان:
اصغر فرهادی

تهیه کننده:
اصغر فرهادی

نویسنده:
اصغر فرهادی

مدت زمان فیلم:
119 دقیقه

شرکت کنندگان می بایست یک سوم پایانی فیلم (حضور فیزیکی نامزد الی) در صحنه را طبق سلیقه، برداشت ها و سبک خود متفاوت قلم بزنند و پایان فیلم را تعیین نمایند
بازیگر نقش الی: ترانه علیدوستی
بازیگر نقش _نامزد الی_ : صابر ابر

تاکید می گردد:
قبل از زمان تعیین شده (حضور بازیگر صابر ابر) تغییری در فیلمنامه و موضوع انجام نگیرد و هدف تغییر پایان این فیلم می باشد.


و اما دلیل انتخاب این فیلم برای این دوره از مسابقه:

نقل از کیوان کثیریان: مدیریت تزریق اطلاعات دراین فیلمنامه بسیار دقیق و حساب‌شده است
فیلمنامه به ‌درستی هرجا که باید اطلاعات بدهد این‌کار را می‌کند و هرجا لازم باشد اطلاعات را پنهان می‌کند تا به موقع به قصه تزریقش کند. «درباره الی» فیلم جزئیات است...




شرکت کنندگان در بازه زمانی مقرر شده در ذیل همین پست اثرخود را ارسال نمایند.
تاریخ شروع مسابقه:
یکم خرداد ماه

تاریخ پایان مسابقه:
بیست و دوم خرداد ماه

زمان اعلام نتایج:
بیست و نهم خرداد ماه


پس از داوری، بهترین اثر انتخاب می شود و تمامی ارسال ها تک به تک به صورت پستی جداگانه بررسی و نقد می گردد




جوايز:


"انتشار فیلمنامه برتر در کانال و کتاب الکترونیکی ترنج"

مصاحبه با نفر اول

به نفر اول (فیلمنامه منتخب)

هشت اعتبار کاربری و کتابی به رسم یاد بود

و به دیگر شرکت کنندگان
سه اعتبار

اهدا می گردد





هم انجمنی های عزیز توجه بفرمایید:
در ذیل این پست نقد و نظری ارسال نکنید



داوران:

اسدصفایی، الماس، علی اصغر ورزیده، هامان نیارمی

دوستان گرامی سوالات احتمالی خود را با مدیران نام برده مطرح بفرمایید.

موفق باشید

"من رسالت دارم:
فریاد یک انسان"
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، بهرام تکله ، 'maryam' ، علی اصغر ورزیده ، بهناز سمیعی نژاد ، سنین ، صبح صادق ، فاطمه طبایی ، لادن آدیش ، رقیه علیپور ، Nafiseh ، آذراوغلو ، هما توکلی پور ، اسدصفایی ، Avalizade ، hojjat ، هانیه حسن زاده ، رها ولیدی ، احسان صادقی ، S.Hosseinzade ، الهام پناهیان ، محمدجواد ١١ ، majnon ، صالح ، اميرحسين اكبری ، ترنم بهار ، مهدیش ، بهروز مرادی ، sakinh ، پری سپهری
۹۵/۳/۲, (۰۱:۳۸ عصر) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۵/۳/۴ (۱۲:۵۰ صبح)، توسط اسدصفایی.)
ارسال: #2
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
مدیران گرامی لطفا تا اعلام نهایی خانم الماس کامنتهای این موضوع قابل مشاهده نباشد
تمامی ارسالها و فیلمنامه های ارسالی پس از اتمام بررسی و گزارش نتیجه قابل مشاهده خواهند بود
با تشکر

هدف های کوچک در مقابل هدف های بزرگ دیده نمیشوند
ما هدف بزرگتری داریم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رها ولیدی ، هامان نیارمی ، علی اصغر ورزیده ، آسمان آبی ، الماس ، الهام پناهیان ، محمدجواد ١١ ، 'maryam' ، بهرام تکله ، ترنم بهار ، hojjat
۹۵/۳/۵, (۱۲:۵۳ عصر)
ارسال: #3
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
کارگردان اصغر فرهادی
تهیه‌کننده اصغر فرهادی
نویسنده اصغر فرهادی
بازیگران ترانه علیدوستی
گلشیفته فراهانی
شهاب حسینی
مریلا زارعی
مانی حقیقی
پیمان معادی
رعنا آزادی ور
احمد مهرانفر
صابر ابر
موسیقی آندره‌آ باوئر
فیلم‌برداری حسین جعفریان
تدوین هایده صفی‌یاری
توزیع‌کننده ایران: مؤسسه فرهنگی و هنری سیمای مهر
جهانی: دریم‌لب فیلمز
تاریخ‌های انتشار
۱۳۸۸
مدت زمان
۱۱۹ دقیقه
کشور ایران
زبان زبان فارسی

داستان

داستان فیلم روایت‌گر زندگی چند خانواده است که برای گذراندن تعطیلات به شمال کشور سفر کرده‌اند. دوستان احمد (شهاب حسینی) که پس از سال‌ها زندگی در آلمان به ایران بازگشته، در تلاش هستند تا همسری را برای او بیابند. به همین خاطر، یک معلّم مهدکودک به نام «اِلی» (ترانه علیدوستی) با دعوت سپیده (گلشیفته فراهانی)، به همراه دیگران به این سفر آمده‌است. امّا پس از ناپدید شدن الی در ساحل دریا، ماجرا به یک تراژدی تبدیل می‌شود و هر کس در مورد این مسئله به قضاوت پرداخته و دیگری را مقصر می‌داند. تا آن‌جا که جمع به خاطر منافع خود زمانیکه نامزد جستجوگر الی در پی او از راه می‌رسد از حمایت الی دست کشیده و سپیده را مجاب می‌نمایند که تصویری منفی از الی ارائه دهد.


ادامه ی داستان بعد از ورو نامزد الی . ...

فضای باز_
____________نامزد الی ماشین را پارک می کند
باد موهایش را نوازش می کند وصدای دریا اینبار دلش را آشوب کرده است.به طرف دوستان الی می رود.
پیمان واحمد با دستانی لرزان به اودست می دهند.


فضای بسته_
______________همه روی مبل نشسته چهره ها نگران و پریشان
شوهر سپیده رو به بقیه:ما باید واقعیتو به نامزدش بگیم
بگیم که نمی دونستیم الی نامزد داره
وباید وانمود کنیم این یک مسافرت ساده بوده به اصرار پسر من که دوست داشته مربی مهد کودکش با مابیاد...
حرفی از احمد و جریان اشناییش نمیزنیم.


نمای باز…
___________بچه ها درحال بادبادک بازی ...
نامزد الی در حال صحبت با پیرزن سرایدار.

فضای بسته_
در به شدت باز می شود
_پیمان پیمان (نفس نفس زنان و حیران درحالیکه رنگ به صورت ندارد)بالاخره فهمید
_چه جوری؟
_پیرزن سرایدار گفت تشک دونفره رو برای احمد ونامزدش می خواسته

سکوت

دوست سپیده_ماباید بهش بگیم
بگیم که خبر نداشتیم الی نامزد داره.

سپیده باهیجان زیادی در را می بندد...
_من من می دونستم
الی به من گفته بود
گفته بود که نامزد داره ولی می خواد بهم بزنه.
من از احمد براش گفته بودم
گفته بودم تازه از همسر آلمانیش جدا شده.
گفتم احمد ده روز بیشتر ایران نیست واین بهترین فرصته همدیگرو بهتر بشناسن.حتی عکسشو برای احمد فرستادم چون خاطر جمع بودم قراره بانامزدش به هم بزنه .
_روبه احمد..._
مگه نه احمد اقا؟
احمد با تکان دادن سر حرفش را تأیید می کند.
سپیده ادامه می دهد.
_الی گفت این کاردرستی نیست
من تانامزدیمو کامل بهم نزنم این کارو نمی کنم.
_______(اشک دور چشمانش حلقه می زند وبا حسرت ادامه می دهد)
من اصرار کردم واون ازم خواهش کرد کسی نفهمه برای چی با ما میاد سفر.

هرکس درگوشه ای متفکر
پیمان_در هر حال کارش غیر اخلاقی بوده
تو اصرار کردی اون چرا بیاد ؟

همسر سپیده_در هرحال الان اون مرده
پس ما نباید خودمونو درگیر این کار کنیم.
سپیده عصبانی_ولی من میگم .واقعیتو می گم .نباید بزاریم ابروش بره.
_ببین سپیده تو تابع جمع باید باشی نمیشه به خاطر یک نفر هممونو درگیر کنی
_ولی...
_همین که گفتم بحثم نکن.

فضای باز کنار دریا
________بچه ها در حال بازی
نامزد الی باخشم وارد ساختمان بزرگ می شود.
ساختمانی که تا دیروز مکان خوشگذرانی اعضا بود حالا متروکه به نظر می رسید.
موج در یا به نشان اعتراض به ساحل می کوبید
وتنها سکوت بود وسکوت.

_نمای بسته
____________نامزدالی...
به من بگین آیا شما می دونستین اون نامزد داره؟
(بعد از یک سکوت طولانی )
همسر سپیده_نه ما اگه می دونستیم با خودمون نمی اوردیمش.
با اصرار همسرم اومد وگرنه من از اول مخالف بودم.


سپیده رنگ پریده متفکر
_ولی...ولی
(نگاه غضبناک همسر )ونگاه ملتمسانه ی جمع...

سپیده جمع را ترک می کند.

_اتاق مجاور...

دوست سپیده_نامزد الی می خواد تو رو ببینه تو آشپزخونس.

سپیده با چشمان غمبار وارد ورودی می شود.
همه ی نگاهها سمت اوست.
پایش نمی کشد.
می داند که همسرش سر تهدیدش می ماند وزندگی کوچک خوشبختش را چیزی تهدید می کند.
نگاه دوستان که از او می خواهند فکر آنها هم باشد ودرگیرشان نکند.

دستش را روی دستگیره ی در آشپزخانه می گذارد.

نمای بسته_آشپزخانه
__________________نامزد الی_میشه لطفا بشینی!
حالا فقط یک کلمه بگو
نامزد من به شما گفته بود نامزد داره یا نه؟
_من
من
_فقط یک کلام اره یا نه؟؟
(تصویر غضبناک شوهر ...التماس چشمان همسفران
حال پریشان احمدو...
سوالی که با جوابش باید درسهایی که در دانشگاه خوانده بود پس بدهد
والی...)

دستهایش را هم فشرد و ...
سکوت...

نامزد الی محکم روی میز می زند...
_لعنتی فقط یک کلمه اره یا نه؟؟
_ن ...ن....ب...ب...بله...
بله به من گفته بود.
وگفته بود با...با اخلاقای شما کنار ن نمیاد
تصمیمشو گ...گرفته بود.

من من اصرارکردم بیاد واحمد وببینه.
الی قبول نمی کرد ولی من من....

(حال نامزد الی پریشان و به هم ریخته)
ناگهان همه جا در سیاهی فرو می رود
وبا امدن نور سپیده بالای سر نامزد الی که بیهوش شده گریان و...

فضای بسته __داخل ماشین.
____________________________حالا تنها ساک خالی الی عقب صندلی...
ونامزدی که باید به کارهای کفن ودفن نامزدش برسد
راهی تهران.

نمای بیرون بالای ساحل_
____________________________سپیده باساک شخصی نگاهش را به ماشین در ماسه فرو رفته ی همراهانش دوخته که سعی می کنند آن را بالا بکشند.


پایان فیلمنامه ی (درباره ی الی)

نویسنده ی پایان فیلمنامه:زینب اردمه"آتش"
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ر.زانیچ ، علی اصغر ورزیده ، الماس
۹۵/۳/۱۸, (۰۸:۴۲ عصر)
ارسال: #4
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
از اونجایی که مشخص نشده بود فیلمنامه باید دکوپاژ باشه یا نه ملاکمو حرف کاین دیگنز قرار دادم که بدترین کاری که میتوانید کنید این است که فیلم را روی کاغذ کارگردانی کنید .
با این وجود قسمتایی که دارای نکته ای هستند رو دکوپاژ نوشتم

از کمی جلو تر شروع کردم از جایی که برای شروع تغییر پایان لازم بود

ماشین علیرضا - روز - داخلی
در آینه دیده میشود که زنی از ماشین عقبی پیاده میشود و به سمت پراید می آید

زن به شیشه میکوبد
زن
آقا چرا نمیری ؟
سپیده
من معذرت میخوام الان میریم .
علیرضا
ببخشید خانم الان میریم
و استارت ماشین را میزند .

اتفاقات درون ویلا و گفتگو ها همانطور که فرهادی تعیین کرده رخ میدهد و در اصل من از این قسمت شروع کردم . ورود علیرضا به ویلا و از گفتگوی او با شخصیت های فیلمنامه

رو به روی ویلا - روز - خارجی
منوچهر به علیرضا نزدیک میشود به آرامی سلام میدهد
علیرضا ( با کمی تاخیر )
سلام
منوچهر کنار علیرضا مینشیند . بغض علیرضا میشکند و بر سر شانه های منوچهر گریه میکند .
سپیده زل میزند و سپس بروی پاهایش مینشیند .

آشپزخانه ی ویلا - روز - داخلی
شهره دارد چایی میریزد .
شهره ( خطاب به نازی)
چه پسره احساساتی . اون دختره چجوری دلش اومده این کار رو کنه .
نازی
بیچاره چقدر داره زجر میکشه
شهره
آره بیچاره !
سپیده ( خطاب به شهره )
بده چایی رو من براش میبرم

روبه روی ویلا - روز - خارجی
سپیده اندکی جلوی در می ایستد سپس به سمت علیرضا که پتشش به ویلا است میرود .
سپیده چایی را کنار علیرضا میگذارد
سپیده ( خطاب به علیرضا )
گلوتون حتما خشک شده . بفرمایید .
علیرضا سرش را برمیگرداند چشمانش قرمز شده و با صدایی گرفته
دستتون درد نکنه
سپیده کمی جا میخورد . بر میگردد که برود داخل ، به در که میرسد با صدای علیرضا برمیگردد
علیرضا
پریشب داشتیم با هم حرف میزدیم . بهم نگفت که شماله
سپیده
نمیدونم . به من گفت که خانوادش در جریانند
علیرضا (لبخند کم رنگی روی لبانش نقش میبندد )
شاید هم گفته من یادم رفته
سپیده داخل ویلا میشود

هال ویلا - روز - داخلی
امیر (خطاب به سپیده )
چی می گفت ؟
سپیده
می گفت سپیده بهش نگفته اومده شمال
پیمان
خب معلومه که نگفته . دختره اومده بود برای خوشگذرونی
احمد ( خطاب به پیمان )
بسه دیگه خجالت بکش
نازی
یواش صحبت کنید صداتون میشنوه
شهره
راست میگه نازی . الان وقت این جروبحثه ؟
سپیده بی توجه به این حرف ها سمت آشپزخانه میرود ، قیافه اش گرفته است .

ساحل - روز - خارجی
علیرضا داخل آب میشود از آب دریا به صورتش میزند . به افق خیره میشود چند لحظه بعد آشفته چندبار آب به صورتش میپاشد و با سرو صورتی خیس از آب بیرون می آید . به سمت آرش که دارد توپ بازی میکند می رود .
علیرضا ( خطاب به آرش )
دیدی که الی به سمتت شنا کنه ؟
آرش ( با کمی لکنت )
اون موقع چیزی نمیدیدم
علیرضا جلوی آرش زانو میزند و دستش را میگیرد .
نمیدونی الی چرا با شما اومده بود ؟
آرش
به خاطر مروارید
علیرضا
الی خیلی مهربونه ازش این کارا بر میاد . باهاتون بازی میکرد ؟
آرش
خیلی کم . بیشتر با عمو احمد بود .
علیرضا
عمو احمد دیگه کیه ؟ اصلا برای چی با اون بود .
آرش دستپاچه میشود دستش را از دست علیرضا میکشد
نمیدونم
و به سمت ویلا شروع به دویدن میکند .

ویلا - روز - داخلی
آرش به سمت شهره می دود .
شهره (خطاب به آرش )
مامانی چی شده ؟
پیمان
آرش مگه نمیشنوی میگه چی شده ؟
علیرضا از در وارد میشود
احمد کدومتونید ؟
همه ساکت میشوند . احمد به آرامی جلو می آید .
منم
علیرضا ( خطاب به احمد )
تو با زن من چیکار داشتی ؟
شهره
مگه شما برادر الی نیستید .
علیرضا ( خطاب به احمد )
میگم با نامزد من چیکار داشتی ؟
علیرضا
آروم باش . ما نمیدونستیم الی نامزد داره . اصلا به ما چیزی نگفته بود .
علیرضا دستش را به موهایش میکشد برمیگردد و دوباره به سمت احمد میرود .
فقط بگو با هم چه رابطه ای داشتید ؟
نازی ( خطاب به علیرضا )
اصلا رابطه ای درکار نبوده فقط با هم آشنا شدن
نازی قیافه اش عوض میشود میفهمد قضیه را لو داده
علیرضا به سمت نازی برمیگردد
آشنا شدن ؟ یعنی چی آشنا شدن ؟ اصلا کی الی رو دعوت کرده بود بیاد ؟
همه ساکت میشوند
علیرضا
میگم که به الی گفته بود بیاد شمال؟
امیر جلو می آید
زن من الی رو دعوت کرده بود . الی معلم مهد بچه ی ماست .
علیرضا
زن شما کیه ؟
سپیده با صدایی لرزان
منم
علیرضا
شما میدونستید الی نامزد داره ؟ چرا دعوتش کردید ؟
سپیده
نمیدونستم . به من چیزی نگفته بود .
به سمت اتاق میرود و در را پشت خودش میبندد .
علیرضا ( خطاب به امیر )
من میخوام با زن شما حرف بزنم
امیر
میبینی که حالش خوب نیست
شهره
اونم خیلی ناراحته
علیرضا به سمت احمد برمبگردد
یعنی به تو نگفته بود شوهر داره ؟
احمد
باور کن من روحمم خبر نداشت
علیرضا به سمت در میرود و به در میزند
خانم در باز کنید من فقط میخوام چندتا سوال از شما بپرسم
امییر دست علیرضا را میگیرد
میگم حالش خوب نیست بزار بعدا ازش بپرس
سپیده در را باز میکند
علیرضا به آرامی وارد میشود و در را پشت سرش میبندد

اتاق - غروب - داخلی
علیرضا
خانم لطفا به من حقیقتو بگید . یعنی شما نمیدونستید الی شوهر داره ؟
الی با انگشتان دستش ازی میکند
به من گفته بود که میخواد جدا بشه .
علیرضا کمی با صدای بلندتر
یعنی شما میدونستید هنوز شوهر داره ؟ پس چرا دعوتش کردید بیاد اینجا .
الی به زمین نگاه میکند
خب من فکر میکردم رابطه شما تموم شده
علیرضا
فکر میکردید ؟ انگار زمین و زمان کارشون اینه که راجع به من و الی فکر کنن اون از مادرش و اینم از شما .
الی (با بغض)
واقعا شرمندم
علیرضا کمی آرام تر
میدونستید پریشب راضیش کردم برگرده بهش قول دادم دیگه بهش شک نکنم و اونم هرچند شک داشت به این رابطه ولی به قولای من اصلا ! میدونید شکا چیکار کردید ؟
علیرضا از اتاق خارج میشود
الی روی پاهایش مینشیند و شروع به گریه میکند .

ساحل - غروب - خارجی
علیرضا کنار ساحل نشسته و به موج های دریا خیره شده . { نور پردازی صورت او دو رنگ است قسمتی تاریک و قسمت دیگر روشن }

هال ویلا - غروب - داخلی
پیمان ( خطاب به منوچهر )
برو دنبالش ببین چش شد .
امیر به در میکوبد
سپیده . سپیده ؟ در رو باز کن .
احمد ( خطاب به منوچهر )
نه منوچهر نمیخواد بزار تو حال خودش باشه
نازی
سپیده جان در رو باز کن
سپیده گریان از اتاق خارج میشود
امیر
چی شد ؟ چی بهش گفتی ؟
شهره
همه جریانو گفتی ؟
سپیده بی توجه به اطراف پشت پنجره میرود و به علیرضا نگاه میکند .
امیر داد میکشد
سپیده با تواما ؟ میگم چی شد ؟
سپیده گریان برمیگردد . همه چیز بهش گفتم میدونید گفت چی ؟ گفت قرار بوده الی دوباره باهاش آشتی کنه . اینو پریشب بهش گفته
شهره
پریشب که با احمد بیرون رفته بودن . احمد مگه نگفتی با مامانش صحبت کرده ؟
احمد
حتما قبلش با این پسره حرف زده
نازی (خطاب به جمع )
نگاش کنید بیچاره چجوری رفته تو خودش .
شهره
دختره چه احمق بوده که با این اینجوری رفتار کرده
سپیده
شهره ساکت شو
نازی از پشت پنجره میبیند علیرضا به سمت ماشینش میرود
بچه ها این داره میره
احمد ( خطاب به منوچهر )
برو نزار بره این حالش بده یه کاری دست خودش میده


ساحل - غروب - خارجی

منوچهر دوان دوان به سمت علیرضا می آید
آقا علیرضا کجا دارید میرید ؟
علیرضا
نمیتونم اینجا وایسم
منوچهر
نمیشه که الان برید . حالتون خوب نیس
علیرضا
از اینجا برم بهتر میشم
منوچهر
شب وایسید قول میدم فردا خودم ببرمتون .
علیرضا
دستت درد نکنه ولی باید برم
منوچهر
روی ما رو زمین ننداز دیگه
علیرضا ماشین را خاموش میکند و آرام پیاده میشود .

پشت پنجر در ویلا - غروب - داخلی
پیمان
من که چشمم آب نمیخوره . نمیتونه راضیش کنه
نازی
اینقده چشم بد نیا
پیمان
از ما گفتن بود
وقتی علیرضا از ماشین پیاده میشود احمد خطاب به جمع
خوب با منوچهر جور شده ها
سپیده روی زمین نشسته و سرش را با دستانش گرفته

هال ویلا - داخلی - شب
همه دور سفره نشستند و غذا میخورند . علیرضا توی خودش است که منوچهر به او غذا تعارف میکند
علیرضا
دستت درد نکنه میل ندارم
منوچهر
بخور دیگه تعارف نکن
علیرضا
تعارف نمیکنم
آرش خطاب به شهره
مامان آب میخوام
شهره خطاب به پیمان
اون پارچ بده من
سپیده با غذایش بازی میکند و به علیرضا نگاه میکند .
امیر خطاب به سپیده
بخور دیگه سپیده
سپیده آرام قاشقی را به سمت دهنش میبرد

برش به آخر شب
اتاق - داخلی - شب
سپیده با بغض خطاب به نازی
اگه من میزاشتم بره الان همه چیز عوض شده بود .
نازی
تقصیر تو نیست . تو که نمیدونستی اینجوری میشه
سپیده
دیدی نامزدش چقدر داغون شده . اینکه عصبانیتشو بروز نمیده منو داغون میکنه
نازی
پسره خیلی خوبیه . خیلی حیف شد که برای الی این ...
سپیده
لعنت به من . لعنت . همش تقصیره منه .
نازی
سپیده یعضی وقتا یه اتفاقایی میفته که نمیدونیم دلیلش چیه ولی بنا نیست چون نمیدونم اون اتفاقا اشتباه باشند
سپیده در حین شنیدن این حرف ها از پنجره اتاق به دریا خیره میشود

برش به صبح زود
درون اتاق نازی و شهره و بچه ها خوابیدند . دوربین به سمت هال می آید احمد و امیر و پیمان خواب هستند .
دوربین دریا را نشان میدهد . ماشین علیرضا نیست . اینبار دوربین از سمت دریا ویلا را نشان میدهد و با موج ها به سمت جلو حرکت میکند موج هایی که ردپایی را پاک میکنند .

پ.ن : دست به شخصیت شخصیت ها نزدم چون بنا بر تغییر پایان بود نه کل فیلم
امیدوارم خوشتون بیاد

در سرت باد هوا لیبل روشن فکری
مثل جادوگر خالی شده سر از سحری

........................

در شب قدر گره از دل من باز کنی
موی خود تاب دهی بر دو جهان ناز کنی
در جهان روی تو را دانه ی تسبیح بلند
حمد هم مال تو شد حیف که آن راز کنی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الماس ، ر.زانیچ
۹۵/۳/۲۹, (۱۱:۱۸ عصر)
ارسال: #5
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی

اعلام نتایج مسابقه فیلمنامه نویسی


درود بزرگواران

فیلمنامه منتخب از بین دیگر ارسال ها:

فیلمنامه شرکت کننده جناب آقای محمد رسول وحید

با کاربری "سنین"

با دریافت مجموعا یازده امتیاز از هفتاد و پنج امتیاز برطبق ملاک های داوران به عنوان فیلمنامه برتر انتخاب می گردد

تمام ارسال ها ضعیف و با اختلاف بسیار کمی بودند اما با توجه به عوامل مدنظر این ارسال اندکی برتری داشت


به شرکت کننده محترم تبریک عرض می کنیم
و در خصوص جوایز هماهنگی انجام می گیرد

از دیگر شرکت کنندگان تشکر می کنیم و طبق برنامه، ارسال ها در روز های آینده به طور کامل بررسی می شوند و نقاط ضعف و قوت ارسال ها مشخص و اعلام خواهد شد.

موفق باشید

"من رسالت دارم:
فریاد یک انسان"
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، اسدصفایی ، امیراقدم ، hojjat ، صبح صادق ، بهروز مرادی ، علی اصغر ورزیده ، سنین ، sakinh ، پری سپهری ، ر.زانیچ
۹۵/۳/۳۰, (۰۱:۳۲ عصر)
ارسال: #6
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
با عرض سلام و تشکر از مدیران فرهیخته بخش نثر بخاطر فراهم نمودن این مسابقه و عرض شرمندگی بدلیل عدم شرکتم در این فراخوان ،
به عنوان یکی از شیفتگان ادبیات داستانی ،کسب این موفقیت رو به محمد رسول عزیز تبریک میگم و مطمئنم این نوجوان پر استعداد در آینده حرفهای زیادی برای گفتن خواهد داشت .
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الماس ، هامان نیارمی ، hojjat ، صبح صادق ، اسدصفایی ، علی اصغر ورزیده ، سنین ، sakinh
۹۵/۳/۳۱, (۰۵:۳۴ عصر)
ارسال: #7
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
تبریک به سنین محترم،موفق باشید

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...

هر روز بی تو
روز مبادا است...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الماس ، اسدصفایی ، علی اصغر ورزیده ، سنین ، sakinh ، هامان نیارمی
۹۵/۴/۳, (۰۸:۲۲ عصر)
ارسال: #8
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
سلام. خسته نباشید میگم به شرکت کنندگان عزیز.

ممنونم از دوستانی که شرکت کردند و این رشته رو هم امتحان کردن.

تبریک میگم به دوست عزیزمون.

دوستان عزیز اگر سوالی در این زمینه داشتید بنده در خدمتم. خوشحال میشم تا جایی که در توانم بود به سوالاتتون جواب بدم.

موفق باشید.

آه ...
کفشهایم دهان باز کردند,
چقدر جاده ی بی تو بودن طولانیست....
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط اسدصفایی ، امیراقدم ، الماس ، سنین ، sakinh ، هامان نیارمی ، ر.زانیچ
۹۵/۴/۱۱, (۰۲:۱۴ عصر)
ارسال: #9
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
سلام از لطف هیئت داوران و عزیزانی که تبریک گفتند بسیار سپاسگزارم ولی برای خودم 11 تا امتیاز تنها خوبی که داره اینه که میشه باهاشتیم فوتبال درست کرد و مطمئنا از نوشته ی خودم راضی نیستم
منتظر نقد اساتید هستم چون قراره خیلی از نقدها یاد بگیرم

ممنون به خاطر لطفی که داشتید

در سرت باد هوا لیبل روشن فکری
مثل جادوگر خالی شده سر از سحری

........................

در شب قدر گره از دل من باز کنی
موی خود تاب دهی بر دو جهان ناز کنی
در جهان روی تو را دانه ی تسبیح بلند
حمد هم مال تو شد حیف که آن راز کنی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الماس ، sakinh ، هامان نیارمی ، پری سپهری ، ر.زانیچ
۹۵/۴/۱۱, (۰۳:۳۲ عصر)
ارسال: #10
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
سلام
منم به نوبه ی خودم بهتون تبریک میگم ................

جناب آقای محمد رسول وحید Smile
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، ر.زانیچ
۹۵/۴/۱۱, (۰۳:۳۵ عصر)
ارسال: #11
RE: مسابقه فیلم نامه نویسی
سلام
منم به نوبه ی خودم بهتون تبریک میگم.................

جناب آقای محمد رسول وحید Smile
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ر.زانیچ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :