logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


آخرین موضوع ها: --- تبریک سال نو --- انتشار مجموعه غزل «نشسته در ته فنجان» اثر سید مهدی حسینی( مسافر) --- آغاز فعالیت کانال تلگرام انجمن شاعران جوان --- آغاز فعالیت صفحه ی رسمی اینستگرام انجمن شاعران جوان --- ثبت اشعار اعضای انجمن در سامانه ثبت وزارت ارشاد --- جلسه حضوری کارگاه تخصصی غزلترانه --- گزارش دومین عصر شعر ۳۱ تیرماه ۹۵ --- مسابقه فیلم نامه نویسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکیم ابوالقاسم نباتی
۹۵/۳/۲۱, (۱۱:۵۸ صبح) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۵/۳/۲۱ (۰۴:۴۹ عصر)، توسط آذراوغلو.)
ارسال: #1
حکیم ابوالقاسم نباتی


حکيم ابوالقاسم نباتي

 

   حکيم سيد ابوالقاسم نباتي. يکي از بزرگترين سخنوران و عارف سرشناس تاريخ ادبيات آذربايجان است که تمامي خصوصيت‌هاي برجسته‌ی شاعران نامدار آذربايجان از نظامي، عمادالدين نسيمي، مولانا فضولي و واقف را در خود جمع کرده و به عنوان شاعري پرآوازه در ميان مردم وجهه‌اي بي‌بديل يافته است. او در دوران حيات خود، شهرتي بسزا يافته و بيشترين شاعران همعصر وي، به پيروي از نباتي غزلياتي غرّا سروده و به نظيره‌نويسي بر اشعار او همت گماشته‌اند. تذکره‌نويسان بسياري نيز در تعريف و تمجيد از اين شاعر والا مقام قلم فرسايي کرده‌اند.

   نباتي آنچنان شهرتي يافته بود که مورخان و تذکره نويسان در ذکر سنوات تولد و مرگ وي و در دستيابي به اطلاعاتي از شرح حال و ي دچار مشکل نبوده و وفور نسخه‌هاي خطي ديوانش نيز همه را مست فيض ساخته، فلذا در نظر گويي در مورد اشعار وي کمبودي احساس نکرده‌اند. شيخ آقا بزرگ تهراني در دايره المعارف گونه‌ی خود به نام "الذريه"، ابوالقاسم نباتي را فرزند سيد محترم اشتبيني دانسته که مدتها در بقعه‌ی شيخ شهاب الدين اهري به رياضت مشغول بوده و تخلص مجنون شاه داشته است. و به تبعيت از مولانا فضولي، ديوان فارسي و ترکي مرتب ساخته و در نهايت به سال 1262 هجري قمري وفات کرده است. بنا به نوشته‌ی شيخ آقا بزرگ تهراني، ديوان نباتي در سال 1324 قمري در تبريز طبع يافته است که لازم است توضيح داده شود که اين ديوان بارها و بارها در تبريز به چاپ رسيده است.

   همه‌ی تذکره نويسان، همين اطلاعات را در مورد حکيم نباتي ذکر کرده‌اند و اختلافي در نقل قول ها مشاهده نمي شود. اما هر نويسنده اي نسبت به شخصيت والاي وي و اشعارش از منظري خاص نگريسته و يافته‌هاي خود را به قلم کشيده است.

بي ترديد در بررسي زندگي و خلاقيت شاعر بزرگي چون نباتي، ضروري است نگاهي هر چند گذرا به اوضاع زمان و حوادث تاريخي – سياسي کشور نيز انداخته شود و موقعيت او را در تاريخ ادبيات سنجيد. مورخان و اديبان آذربايجان در دوره‌ی بين ظهور نادر شاه تا انقلاب مشروطيت، دو دوره‌ی متفاوت را مشخص کرده‌اند. يکي از اين دوره‌ها. دوره‌ی نخست با اوج گيري خانات مختلف آذربايجان بويژه در شمال ارس مشخص مي‌گردد و شاعر بزرگ اين دوران نيز ملا پناه واقف مي‌باشد. اين دوره با عقد معاهده‌ی ترکمان چاي بين دو دولت ايران و روس خاتمه مي‌يابد و طبق همين معاهده، شهرهاي شمال رود ارس ضميمه‌ی امپراتوري روس مي‌گردد. ابوالقاسم نباتي در همين مقطع تاريخي پا به عرصه مي‌نهدو خواست ها و معنويت مردم آذربايجان را در اشعارش بيان مي‌دارد. و در حقيقت، جدايي دو بخش آذربايجان بر تمام اشعار او سايه مي‌اندازد. هرچند که ابوالقاسم نباتي پيش از آن که بيان کننده‌ی حوادث تاريخي و سياسي ملتش باشد شاعري عارف پيشه و انديشه‌ورز است. اما به حوادث تاريخي و سياسي ملتش بيگانه نيست و در هر صورت منويات و خواستهاي مردمش در اشعار او بيان شده است. اوضاع اين دوره تا ظهور انقلاب مشروطيت در ايران ادامه مي‌يابد و در شمال ارس با تشکيل جمهوري مستقل آذربايجان رقم مي‌خورد.

   اگر در راس شاعران دوره‌ی نخست، ملا پناه واقف ايستاده و اکثر شاعران زمان، از او تبعيت کرده و راه و روش او را در پيش گرفته‌اند، شاعران دوره‌ی دوم نيز ابوالقاسم نباتي را مراد و استاد خود دانسته و اکثر شاعران اين دوره، همچون عندليب قره‌چه‌داغي، ذکري اردبيلي، راجي تبريزي، شکوهي مراغه‌اي، حکيم هيدجي، محمد باقر خلخالي، حکيم لعلي ايرواني، حمزه نگاري قره‌باغي، فقير اردوبادي و سيد عظيم شيرواني از پيروان ابوالقاسم نباتي بوده و تحت تاثير اشعار موزون وي بوده‌اند.

   در اين ميان حتي شاعراني که پيش از نباتي فوت کرده‌اند اما حيات و هنر او رادرک کرده‌اند نيز ار تاثير کلامش بهره برده‌اند که از آن ميان مي‌توان عندليب قره‌چه‌داغي را نام برد که هر چند ار نظر سني بزرگتر از نباتي بوده، اما تحت تاثير کلام موزون نباتي بوده است و بر بسياري از غزليات و قوشماهاي او نظيره ساخته است. معاصران وي نيز از حيطه‌ی تاثير کلامش به دور نبوده‌اند. از آن جمله: شيخ حمزه نگاري با وجود آن که در مرکز علم و ادب زمان – يعني قره‌باغ مي‌زيسته است اما تاثير کلام نباتي بر اشعار او هويداست و نظيره‌هايش بر اشعار نباتي فراوان. ولي ذکري اردبيلي و عاجز خلخالي نيز از همدوره‌‌هاي نباتي هستند که از محضر نصرت اردبيلي کسب فيض کرده‌اند و در شاعري، تسلط نباتي را پذيرفته‌اند.

   بي­ترديد، پيروي شاعران بزرگي چون سيد عظيم شيرواني، ابوالحسن راجي، محمد باقر خلخالي و حکيم هيدجي از ابوالقاسم نباتي، بيانگر برجستگي و توانمندي اين شاعر والامقام مي‌باشد.

   نباتي شناسي نيز در طول 150 سال اخير، بسياري از اديبان و فرهيختگان ادبي را به خود جلب کرده است و شرح زندگي و بررسي آثار نباتي در تحقيقات و آثار اديبان بي شماري راه يافته است و هر يک از زاويه اي خاص به بررسي آن پرداخته‌اند. مرحوم مدرس تبريزي در اثر گرانقدر "ريحانة الادب"، نباتي را به خطا از شاعران قرن دهم مي‌شمارد اما سالمرگ او را سال 1262 هـ . مي‌داند.ایشان نباتي را درويش مسلک و صوفي مشرب معرفي مي‌نمايد.

   "اسرار تبريزي" در اثر "بهجة الشعرا"، ابوالقاسم نباتي را از روسا و بزرگان سلسله‌ی شاه نعمت اللهي معرفي مي‌کند و از شرف حضور خود در محضر نباتي سخن رانده و مي‌نويسد:"در مدرسه‌ی طالبيه، به شرف حضور آن بزرگوار رسيدم. دست مبارکش را بوسيده، ايستادم. به پايش خوانده و دست بر يرم نهاده، فرمود: انشاء الله پير کاميل اولاسان! و در واقع هر چه يافتم از پا تا سر، نفس آن جناب است".

   محمد علي تربيت نويسنده‌ی"دانشمندان آذربايجان" ضمن تکرار نوشته‌هاي پيشينيان، مولانا نباتي را از تتبع برندگان خواجه حافظ شيرازي مي‌شمارد.عبداعلي شائق نيز بر مقدمه‌ی ديوان نباتي، نوشته‌ی عالمانه‌اي افزوده و او را از اعاظم شاعران ايران زمين خوانده که صفا و صميميت خاصي در شعرش وجود دارد و شعري بي روح در کل ديوان وي به چشم نمي خورد. او، ماهيت غزليات نباتي را فلسفي دانسته و بيانش را بدور از غم و اندوه بيان کرده است. همو، آفرينش نباتي را ملهم از روح مولانا فضولي، حافظ و مولوي مي‌داند. اما او را مقلد هيچ شاعري نمي داند. او معتقد است در بيان غزليات فلسفي و عرفاني اش به مولانا فضولي نزديکتر از حافظ و مولوي است.باز هم اضافه مي‌کند که نباتي در دوره‌ی اول زندگي به صوفيگري علاقه نشان داده و بعدها در پاي بندي نسبت به تشيع، قاطع تر عمل نموده است. او، قصايد. غزليات فراوان در باره‌ی مولاي متقان علي (ع) نوشته است.

   فريدون بيگ کؤچرلي که نخستين تاريخ ادبيات آذربايجان را نوشته است بخش مهمي از اثرش را به زندگي و خلاقيت نباتي اختصاص داده است و از وعظ وي در ميان مردم و جماعت سخن رانده است. او، از فصاحت بيان و شيرين زباني نباتي سخن به ميان آورده و در ضمن، به صدو برخي کرامات از طرف وي و ظهور برخي اعمال خارق العاده اشاره مي‌کند. کؤچرلي، مقام ابوالقاسم نباتي را در ميان مردم آذربايجان همچون شمس تبريزي و مولوي مي‌داند و در فصاحت و بلاغت، جايگاه او را در ميان مردم آذربايجان همچون مقام حافظ شيرازي در ميان مردم پارس زبان معرفي مي‌کند.

   بهجت تبريزي، نباتي را زاده‌ی دشتهاي مغان مي‌شمارد که در نهايت، ساکن روستاي اوشتبين شده و اين ديار را "دارالامان" ناميده است.
فيض الله قاسم زاده، ابوالقاسم نباتي را تنها شاعر بزرگي مي‌داند که به قله‌ی مولانا فضولي دست يازيده و شعرش با او پهلو مي‌زند. به نوشته‌ی وي، نباتي توانمندي زبان شعري آذربايجان را به حدي ارتقا داده است که از تاثير شعر فارسي رهانيده و اصول بديعي شعر آشيقي و زبان محاوره‌ی مردم را به زيبايي تمام به کار گرفته و در توسعه‌ی سادگي شعر ترکي، تاثير مثبت بجاي نهاده است.

   نويسنده‌ی گرانقدر "سخنوران آذربايجان" سال تولد ابوالقاسم نباتي را سال 1191 بيان داشته و نام پدرش را که به سيد محترم اوشتبيني معروف گشته بود با نام آقا مير يحيي نام برده است.مير علي منافي نيز در اثر چهار جلدي‌اش به نام "جنوبي آذربايجان ادبياتي آنتالوژيسي"- جلد سوم، نباتي را عالم به سه زبان فارسي، ترکي و عربي دانسته و آگاه بر ادبيات اين حوضه مي‌داند. ولي معتقد است که وي، مقلد هيچ شاعر ديگري نبوده و قائم به ذات بوده است.

   ابوالفضل حسيني که خود شاعر بنام آذربايجان است و با تخلص "حسرت" آثار جاودانه اي به يادگار نهاده است به آزادگي و استقلال وجداني ابوالقاسم نباتي پرداخته و او را پردازشگر هر دو ادبيات – ادبيات کلاسيک و ادبيات شفاهي مرده آذربايجان – نام برده است. در ايران نيز مقالات مختلفي در شناخت آثار و زندگي نباتي نوشته شده و ديوان وي، بارها به چاپ رسيده است. از آن جمله چاپ ديوان وي در تهران و تبريز بارها و بارها انجام گرفته است. کتابخانه‌ی فردوسي تبريز، چاپ اين ديوان را همه ساله انجام داده و بدون مقدمه و حتي تصحيح، بارها منتشر ساخته است. تا اينکه دکتر حسين محمدزاده صديق در سال 1374 در تبريز، کليات ديوان نباتي را در دو جلد – ديوان فارسي و ديوان ترکي – توسط انتشارات احرار به پايان برد و سپس چاپ دوم اين اثر در سال 1386 توسط استاد در انتشارات اختر تجديد شد. اما، آنچه حائز اهميت است برگزاري کنگره‌ی بزرگداشت دويستمين سالگرد تولد اين شاعر بزرگ آذربايجان در اهر بود که ده‌ها مقاله‌ی تحقيقي در اين کنگره تقديم علاقمندان شد که از آن جمله مجلات مختلف آذربايجان و نشريات ترکي زبان به درج اين مقالات همت گماشتند که از جمله مجله‌ی"يول" و هفته نامه‌ی"اميد زنجان" را مي‌توان نام برد. 

   دکتر صديق سالها پيش از چاپ ديوان نباتي، در کتاب ارزشمند خود که به ملا پناه واقف اختصاص داده بود در مورد زندگي و خلاقيت نباتي نيز اطلاعات موثق و ارزشمندي ارائه داده بوده است. اما، فراموش نکنيم که صدها مقاله در نشريات مختلف و کتب گوناگون در باره‌ی ابوالقاسم نباتي نوشته شده است.

شرح زندگي ابوالقاسم نباتي

   سيد ابوالقاسم نباتي فرزند سيد محترم در سال 1179 ه ش مصادف با 1215 هـ . و 1800 م در روستاي اوشتبين به دنيا آمد و با تخلص نباتي، مجنون شاه و خان چوبان، ديوان زيبايي را به يادگار نهاده است که نام او را هم‌رديف با نام مولانا فضولي معروف و مشهور ساخته است. در حقيقت، نباتي توانسته است همچون فضولي، در دل مردم جاي باز کند و اشعارش چنان ذوق ها را برانگيخته است که اکثرا به صورت ترانه درآمده و شکل فولکلوريک يافته است و بر بسياري از غزليات و قوشماهايش آهنگهاي موسيقي خلق شده است.

   ابوالقاسم، شاهد جنگ هاي ايران و روس بوده و در بين مردم، داستان خان چوباني و سارا ساخته شده است که به نحوي اشاره به جدايي شهرهاي شمالي آذربايجان از قسمت جنوبي دارد. نباتي، در اشعار خود به وفور به سارا اشاره‌ها کرده و در اين داستان‌ها خان چوبان – نامزد سارا- خود اوست.

   نباتي، خان چوباني و مجنون شاه، هر سه تخلص شعري اين حکيم عاليقدر است که در ابيات مختلف بدان اشاره‌ها دارد. از آن جمله مي‌گويد:

   محترم اوغلو دئيه‌رلر منه، آديم مجنون      بير آديم خان چوباني، بير بوغو بورما- بورما

   نباتي نيز تخلص ديگر شاعر است و بسياري از اديبان و محققان، اين تخلص را نيز به معناي ذکر و ورد دانسته و معتقدند در مراتب عرفاني است که چنين تخلصي را پذيرفته است. البته، هستند کساني که معتقدند اين تخلص را"صدرالممالک اردبيلي" براي او انتخاب کرده است و اين در واقع، لقبي است که او به شاعر ما داده است.  قاسم زاده نيز معتقد است که نباتي برگرفته از نبات-گياه يا نبات شيريني نيست بلکه از زيبارخي که سوگلي او بوده برگزيده است.  اين نظر بر اساس شعر زير گرفته شده است:

       مجنون دئييرلر آديما، آمما نباتي يام     دائيم ايشيمدي کام آليرام من نباتدان.

دکتر صديق نيز معتقدند "نباتي" تخلصي است که بر اساس مقامات عرفاني بدو داده شده است. همان گونه که معشوقه‌اش – گز گز- نيز بر همين اساس ناميده شده است. 

   شاعر خود نيز به هر سه تخلص خود اشاره‌ها کرده که در اين ميان. تخلص خان چوبان در ميان مردم از ارزش و احترام خاصي برخوردار است چرا که نام "سارا" نيز در کنار نام خان چوبان به عنوان قهرمانان داستان عشقي –تاريخي و سياسي مردم آذربايجان ورد زبان‌هاست. داستان سارا که ترانه‌ی عاميانه‌ی "آپاردي سئللر ساراني" نيز در 150 سال گذشته نقل مجالس و محافل گشته است اعتبار فرهنگي يافته است و در سيماي اين زن نجيب آذربايجاني، سمبلي از صداقت، شجاعت و وابستگي به مردم، مهر خورده است. بند نخست اين ترانه‌ی عاميانه چنين است:

   گئدين دئيين خان چوبانا،

   گلمه سين بو ايل موغانا،

   گلسه قالار ناحق قانا،

      آپاردي سئللر ساراني،

      بير اوجا بويلو بالاني . . .

اين داستان در اشعار نباتي نيز بيان شده است. به بيت زيرين توجه کنيد:

   بس سارا هايانا گئتدي، هاني قيشقيريق صداسي،

                                             نه گليب او خان چوبانه، کي بو قيش موغانه گلمز؟


حتي در ميان مردم بسيار رايج است که نباتي يا همان خان چوباني، شاعر هجران و جدايي دو قسمت آذربايجان است و در واقع نيز هجر و جدايي، مهمترين موضوع اشعار نباتي است. اما داستان خان چوبان و سارا چيست؟

   در مورد انتخاب تخلص خان چوبان نيز مي‌بايست به مقامات عرفاني وي اشاره کرد. او، در بسياري از اشعارش به حضرت موسي اشاره مي‌کند که شباني مي‌کرده و کليم الله بوده و خود را تجسد حضرت موسي مي‌داند.  او، در ابيات فراواني به موسي اشاره‌ها دارد که از آن جمله :

رود نيله نئجه غرق ائيله مه رم فرعوني        کي گليب معجزه‌ی موسي عمران اليمه.

***

قورخما دگيل اژدها، بالله عصادير، عصا       موسي عمران کيمي سن يد بيضايا باخ!

 ***

گئتديم بيابان گشتينه، ووردوم تجلي دشتينه  ائتديم تماشا طورده، موسايه من، موسايه من.

***

رب ارني ديلي‌نين ذکري دینوب موسايه          دشت ايمنده اولوب نور تجلي دلي‌سي.

و باز تخلص مجنون نيز از آوارگي وي در پي مقامات عرفاني قابل تبيين است:

مني عالم‌لره فاش ائيله‌دي اول ثاني ليلا،   مني اول دلبر شيرين سخن مجنون يار ائتميش.

 ***

جانه اود ووردوم ایزوم پروانه‌لردن کوسموشم، 

                                                      تا کي مجنون اولموشام ديوانه‌لردن کوسموشم.

***

ليلي دئييب چکديم امان،قان ياش تیکوب ائتديم فغان،

                                           دوشدوم يئنه مجنون کيمي صحرايه من، صحرايه من.

***

مجنون کيمي عريان و دل آزرده و مجنون،       دلغدلن داغا گزگز گزيرم سنگ­لر ايچره.

و در صدها بيت ديگر. خود را مجنون صفت معرفي مي‌کند و به خود لقب مجنون مي‌دهد.

   نباتي، اهل سير و سفر بوده و همواره براي کسب فيوضات علمي و عرفاني ديارها و سرزمين‌ها را زير پا نهاده و وجب به وجب سرزمين مادري خود را گشته است. او، شهرها و حتي روستاهاي آذربايجان را زير پا نهاده و تبريز، اردبيل، خراسان و بسياري از شهرهاي شمالي ارس مانند ساليان، بردع، را گشته است. اما، روستاي مولد وي، اوشتبين، روستايي قديمي و کهنسال است که در گورستان اين روستا، سنگ قبرهاي بسيار قديمي موجود است که از آن جمله مي‌توان به سنگ قبر خواجه ملک 843 ه. خواجه هحما 976 ه اشاره کرد و مسلما گورستاني است که بسياري از بزرگان علم و ادب در آن آرميده‌اند و نيازمند تحقيقي در خور و شايسته مي‌باشد.

اما معشوقه‌ی نباتي، گزگز نامي است که به احتمال زياد، از گزمک به معني سير و سلوک گرفته شده و در غزليات و قوشماهاي فراوان از او نام برده شده است. هنوز معلوم نيست که گزگز، دختري واقعي و معشوقه‌ی نباتي است يا چهره‌ی معنوي و عرفاني!

   اگر در مورد زندگي نباتي، اختلاف اقوال بسيار کم است اما وسعت انديشه، ميدان را براي اختلاف در شناخت انديشه‌هاي وي بسيار گسترده است، به طوري که برخي او را از پيروان درجه اول سلسله‌ی نعمت­الهي مي‌دانند، برخي ديگر او را از رهبران اهل حق مي‌شناسند، عده‌اي علي­اللهي و يا از گوران‌ها مي‌دانند، و عده‌اي ديگر شيعي مذهب متعصب از او ياد مي‌کنند. بنابراين، در اين زمينه نمي‌توان به راحتي نظر داد و يا براحتي از آن گذشت. اشاره­اي کوتاه را ضروري مي‌دانيم و نتيجه‌ی اصلي را به‌انديشمندان و علاقمندان مي‌گذاريم.

   مي‌دانيم که سيد نعمت الله ولي، متولد سال730 ه و متوفي 834 هجري در شهر کرمان بوده است. پدر وي سيد عبدالله از عربستان به کرمان آمده و به تحصيل پرداخته است. او، در 24 سالگي به زيارت مکه رفته و 7 سال در پيش شيخ عبدالله شافعي (متوفي 768هـ .) تلمذ نموده و سپس به اردبيل آمده است و دست ارادت به شيخ صدرالدين موسي(704 – 794هـ.) فرزند شيخ صفي الدين اردبيلي (650 -734هـ.) داده است. سپس سفر خراسان در پيش گرفته و با نوه‌ی دختري "امي حسين هروي"(متوفي718هـ.) ازدواج کرده و در سال 775ه به کرمان باز گشته است. نعمت الله ولي در کرمان به تقرير و تدريس آثار ابن عربي همت گماشته است. او، بيش از صد سال عمر کرده و بيش از صد کتاب و رساله نوشته است و در ميان اين آثار، ديوان فارسي وي، بسياري از انديشه‌هاي عرفاني و فلسفي ابن عربي بازگو شده و منبع الهام صدها تن از بزرگان علم و ادب ايران زمين گشته است. نعمت الله ولي که به عنوان مفسر باور داشتهاي ابن عربي معروف است بعد از مرگش از طرف مريدان وي، به عنوان رهبر طريقت تبليغ گشته و فرزندش "سيد خليل الله" نيز مسند نشين انتخاب شده است. و بدين وسيله، درويشان نعمت اللهي شکل گرفت و روز به روز نيز بر تعدادشان افزوده شد. مريدان وي، به دو زبان فارسي و ترکي مضامين عرفاني آفريدند و باورهاي خود را گسترش و تبليغ نمودند. 

   200 سال پيش، رهبريت اين سلسله، به دست ترکان افتاد و "مجذوب عليشاه کوورنگي همداني"(متوفي 1238 هـ . ) به مقام قطب رسيد. پس از او، "حاج زين العابدين مست علي شاه" مقام قطبي را کسب کرد و پيري شد که مورد التفات ابوالقاسم نباتي نيز بوده ايت. برخي از معتقدان سلسله‌ی نعمت اللهي هم که علاقه به ابوالقاسم نباتي دارند معتقدند که "گزگز" در ديوان نباتي همان "حاج زين العابدين" مي‌باشد و چون اهل سير و سفر و سياح بوده است نباتي چنين لقبي را بدو داده است.

   از ديگر اقطاب سلسله‌ی نعمت اللهي "صدرالممالک ناصر عليشاه اردبيلي" است که نباتي از او با نام "صدر آفاق" نام برده است. و او، همان کسي است کخ در دربار "محمد شاه قاجار" راه يافته و به مقام صدارت نيز دست يافته است. به شعر زير توجه کنيد:

مست جام صدر آفاقم، قلندر مشربم،

زيب ايران ريا، خطه‌ی تهراني گؤزلر گؤزلريم.


اما، بعضي ديگر از محققان، نباتي را از سلسله جنبانان اهل حق مي‌دانند. اهل حق، پيروان عمادالدين نسيمي و شاه اسماعيل خطايي هستند. اينان خود را اهل حقيقت مي‌شمارند و به اسامي مختلفي چون: گوران، علي­اللهي، قيزيل باش، شاملو(= شامانلو) و غيره خوانده مي‌شوند.

   شامانچي‌ها که از رهبران ترکان باستاني هستند معتقد بوده‌اند که ذات پروردگار، تجلي‌هاي مختلفي دارد و برخي از اين تجلي‌ها، ميئله‌ی سلسله‌هاي عرفاني گشته و در هر تجلي، به لباسي عيان مي‌گردد که در زبان خود بدان "دون" يا لباس مي‌نامند. بر اساس همين اعتقاد است که باور دارند ذات انسان به هزار و يک"دون" در مي‌آيد و باز هم بر همين اساس معتقدند هزار و يکمين دون در دوره‌ی "سلطان سهاک" به پايان رسيده است و ديگر تجلي ديگري نخواهد داشت و اما، ذات پروردگار مي‌تواند در وجود برخي از برگزيدگان ظاهر گردد و مدتي در لباس انسان‌ها زندگي کند. 

   اما اهل حق در ميان آذربايجانيان صاحب کتاب­هاي آئيني مختلفي هستند و تا امروز 24 شاعر را از آن خود مي‌دانند که اشعارشان را کلام مي‌نامند و اين کلام‌ها در آئين‌هاي مذهبي آنان خوانده مي‌شود. از سرايندگان اصلي کلام­ها مي‌توان شاعر نامدار آذربايجان –"بايرک قوشچو اوغلو" را نام برد که ديوان اشعارش با نام "کلاملار" معروف است و در ايران نيز بارها به چاپ رسيده است. اين اشعار در ميان بسياري از مردم آذربايجان ورد ربان مردم است و هر چند که چاپ اين آثار از تيراژ چند هزار نگذشته است اما، در ميان ده‌ها هزار معتقدان اين سلسله و طريقت ورد زبان‌هاست.

   البته مي‌توان در ديوان نباتي، ابيات فراواني يافت که اشاره به اعتقادات اين سلسله‌‌ی اذربايجاني دارد. اين اشاره حتي آن چنان زياد است که از آن جمله دکتر صديق بر اين باور ند که نباتي به اهل حق بيشتر از نعمت­اللهي نزديک است اما، نه به نعمت اللهي و نه به اهل حق با صراحت اعتراف نمي‌کند و به روشني بر زبان نمي‌آورد. 

   در حالي که نباتي، عارفي شيعه مذهب است و در هر دو ديوان فارسي و ترکي خود به شيعه صديق و مخلص بودن خود با صراحت کامل اشاره مي‌کند. او چه در ديوان فارسي و چه در ديوان ترکي خود در اشعاري چند از پيامبر و 12 امام نام برده و به ترتيب هر يک را در جايگاه خود مدح مي‌نمايد.

   عاملي که باعث مي شود در مورد اعتقادات عرفاني شاعر به تفحص پرداخت متفاوت بودن زبان شعري شاعر است. زيرا نباتي مقلد هيچ يک از شاعران فارسي گو يا ترکي گوي نيست بلکه خود مبتکر و مبدع زبان شعري خاصي است که مختص هنر خود اوست. از ديگر سو، چهره‌هاي مذهبي مانند زاهد، شيخ، عابد و. . . مورد خطاب شاعر قرار گرفته و بدانان تاخته است. از ديگر سو، به بيان شاعران بزرگي چون نسيمي، نظامي، فضولي، حافظ، مولوي و ديگران نيز اشاره کرده و با صراحت از آنان به عنوان چهره‌هاي سمبوليک، شعر سروده است.

   ابوالقاسم نباتي، نسبت به مولوي ارادت خاصي دارد و بيانش ملهم از نحوه‌ی بيان اوست و شايد به جرات توان گفت طنز مولوي در شعر نباتي قوي‌تر و سر راست‌تر نيز شده است. همان گونه که بيان زيباي عمادالدين نسيمي نيز در زبان نباتي زيباتر و عريان‌تر گشته است. از ديگر سو، نظامي به عنوان سراينده‌ي منظومه‌هاي عاشقانه‌ی خسرو شيرين و يا ليلي و مجنون به دفعات در ديوان نباتي مطرح گشته و اختلاف خود با او را به وضوح بيان کرده است. مولانا فضولي نيز در ديوان شعر نباتي، حتي در بيان و شعر نباتي تجسم واضح تري يافته است و زمينه را طوري فراهم کرده است که بسياري از محققين و بررسي کنندگان ديوان نباتي، به دنباله روي نباتي از فضولي تاکيد کرده‌اند و با اين حال، او را مقلد ندانسته‌اند. در ديوان نباتي، شاعران بسياري از آذربايجان نام برده شده و به احترام از آنان ياد شده است همچون صائب تبريزي، عمادالدين نسيمي، فضولي، نظامي و ديگران. 

شعرلر

 اگر قویسان باخام من بیر نظر اول چشم شهلایه،

گؤزوم چیخسین اگر من بیرد ده باخسام جم مینایا

بیر اؤزگه حاجتیم یوخدور، ولی مشتاق دیدارم،

نولور، باخ بیر نظر بو عاشق مجنون شئیدایا.

شب یلدا دئییب، حسرت چکیب، قان یاش تؤکن زاهد،

دئ:ائششک! کور دئییلسن،باخسان اول زولف چلیپایا.

اگر عارفسن، آنلارسان، نه لازیم کشف حال ائتمک؟

منی بیر گؤزلری جادو سالیب بو شور و غوغایا.

سیزه مندن امانت، ای جاوانلار، من کی ها گئتدیم،

و لاکن سیز، حاییفسیز دوشمه یین بو قانلی سئودایا.

نباتی، چوخ جفا چکدیبن، مورادین اولمادی حاصل،

یئری پیریندن آل همت، یاپیش دامان مولایا!

***

ای کؤنول، ائتمه شور و غوغا هئچ،    چکمه بیهوده رنج سئودا هئچ!

بی وفا عمره اعتبار ائتمه،                اولما آلوده فکره اصلا هئچ!

خاک اولور عاقبت فقیر و غنی،         حاصل مال و مولک دونی، هئچ.

عارف اول، عارف! اولما زاهد خشک!    اختیار ائتمه زهد و تقوا هئچ!

مبتلا اولما نشئه‌ی بنگه،                مئی گلفام و جام مینا هئج.

همت ائت، اول گیلن یقین اهلی،      کفر و دین بحثین ائتمه قطعا هئچ.

ای نباتی، سنینله حقدیر یار،           غم یئمه، عالم اولسا اعدا هئچ!

***

اؤیله مستم بیلمزم کیم مئی نه­دیر، مینا نه­دیر

گل نه­دیر، بلبل نه­دیر، سنبل نه­دیر، حرا نه­دیر؟

اود توتوب جانیم سراسر یاندی، اما بیلمه­دیم

دل نه­دیر، دلبر نه در، بایمدا بو سئودا نه­دیر؟

بیلمه­دیم عمرومده هر ز کفر و ایمان هانسی­دير

احمد و محمود کیمدیر، عیسی و موسا نه­دیر!

شاهباز اوج وحدت، واحد و حی قدیم

خالق ارض و سما، اول فرد بی همتا نه­دیر؟

صدر ایوان جلالت، شمع بزم کائنات

آفتاب عرش عزت، لافتی الا نه­دیر؟

ترهاتی قوی کنارا، رقصه گل دیوانه وار

گل خرابات ایچره گور بو شور و بو غوغا نه­دیر.

دورد صافی گؤزله­مک وقتی دئییل. ساقی! آمان!

شیشه وئر، پیمانه وئر!ساغر نه­دیر، صهبا نه­دیر؟

دور، گؤزون قوربانی­یم مستانه گل، ریندانه وئر!

چوخ دئمه جمشیددن، اسکندر و دارا نه دیر؟

لوحش الله! کیمدی بیلمم عشق دیوانین یازان،

عاشق و معشوق کیمدیر، وامق و عذرا نه دیر؟

شاهد خلوت نشینین ائتدی روخسارین عیان،

عاشق دیوانه! گل گؤر ظاهر و اخفا نه دیر!

یئتدی عؤمرون آخره، سن بیر نباتی بیلمه دین

کیمدی بو گؤزدن باخان، یادیلده بو گویا نه دیر؟

***

نسبت سنه ای شوخ، زولیخا اولا بیلمز.         بو عشوه ده، بو غمزه ده لیلا اولا بیلمز.

آهوی ختن سندن آلیب طرز نگاهی،         گول برگ لبین تک گول حمرا اولا بیلمز.

ائتمم گؤزونو نرگیز شهلایا برابر،                زولف سیه‌هین تک شب یلدا اولا بیلمز.

جان نقدینه بیر بوسه کرم قیل سنی تاری،  داهی دئمه: ال چک کی بو سئودا اولا بیلمز!

مندن سنه عجز ائیله مک اولسون گئجه گوندوز،

                                                           سندن منه هئی ناز کی: حاشا! اولا بیلمز!

بس کی منی گؤرجک، منه وحشی کیمی باخدین

                                                           ایندی داهی مجنون منه همتا اولا بیلمز.

چون عشقه دوشن عاشق بیچاره نی گؤردوم،   هئچ بیری نباتی کیمی شئیدا اولا بیلمز!

***

جانا اود ووردوم اؤزوم، پروانه‌لردن کوسموشم،

تا کی مجنون اولموشام، دیوانه‌لردن کوسموشم.

بیر غلط سؤزدور کی دئرلر گنج اولور ویرانه ده

گنج یوخ، ویرانه چوخ، ویرانه‌لردن کوسموشم.

حاصلیم اولدو تجرددن ندامت گوشه‌سی،

ایندی اول باش آغریدان افسانه‌لردن کوسموشم.

من ائشیتدیم اول گولون مئیخانه‌لردیر منزلی،

اصلی یوخ گؤردوم، گلیب مئیخانه‌لردن کوسموشم.

خانیمانیمدان منی سالدی نباتی در به در،

عقله باخ، مجنون کیمی بیگانه‌لردن کوسموشم.






نقل از وبلاگ قیزیل قلم آذر—م.کریمی

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
عــشقین کے قــراریندا وفــــا اولمیاجایمیش
بیلمم کے طبیعت نـــیہ قویموش بو قرارے

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :