logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


آخرین موضوع ها: --- آغاز فعالیت کانال تلگرام انجمن شاعران جوان --- آغاز فعالیت صفحه ی رسمی اینستگرام انجمن شاعران جوان --- ثبت اشعار اعضای انجمن در سامانه ثبت وزارت ارشاد --- جلسه حضوری کارگاه تخصصی غزلترانه --- گزارش دومین عصر شعر ۳۱ تیرماه ۹۵ --- مسابقه فیلم نامه نویسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صمد وورغون
۹۵/۴/۲۴, (۰۱:۴۳ عصر)
ارسال: #1
صمد وورغون
 

خطه ی معارف پرور آذربایجان؛ از دیر باز شعرا و ادبای نام آوری را در دامان خود تربیت کرده و به دنیای ادبیات و هنر تقدیم کرده است. در این خاک پاک با مفاخر و ستارگان تابناکی منجمله خیابانی ها؛ پسیان ها؛ علامه طباطبائی ها؛ ثقه الاسلام ها؛ شهریارها؛ خاقانی ها؛ نظامی ها و... آشنا شده ایم که همانندشان در صدر تاریخ بسیار نادر بوده اند. این بار نیز قصد داریم  از صمد وورغون این شاعر غنایی و "وورغون" آذربایجان سخن به میان آوریم.

صمد وکیل اوف متخلص به وورغون؛ یکی از پیشگامان و پرچمداران شعر معاصر و نیز از افتخارات آذربایجان می باشد که در سال 1285 شمسی در روستای صلاحلی از توابع شهر قازاخ؛ جمهوری آذربایجان چشم به جهان گشود. وی ایام طفولیت را در دامنه های سر سبز مشرف بر کرانه ی مصفای رود کر که روزگاری شاهد قهرمانی ها و از خود گذشتکی های نیاکانش؛ جهت حراست از مرز بوم خود بوده سپری کرد.

اولین شعر صمد وورغون که در هجده سالگی سروده شد دیری نپائید که محبوبیت خاصی در میان شعرا و ادبا و شعر دوستان کسب کرد و به دنبال همین افتخار مجموعه اشعارش به حلیه ی طبع آراسته شد و چندی نگذشت که نسخه هایش دست به دست گشته و در کمترین زمان نایاب گردید.

وورغون این شاعر غنایی آذربایجان از معدود شاعرانی بود که وطن و خلق خود را حقیقی و صمیمی دوست می داشت و در عین حال یکی از انقلابی ترین شعرای معاصر بود که بیشتر اشعارش ورد زبان خاص و عام بوده و پاره ای از شعرهایش به مثل ها و ترانه ها و گنجینه پربار و عظیم فولکلور راه یافته که نمونه های بارزی از آنها را شاهدیم.

اگر هر شاعری از خود طرز سبکی به یادگار می گذارد و همچنین طرز سخنی دارد می بینیم طرز سخن وورغون مخصوص خود اوست. چرا که اکثر شعرا که به استقبال شعرهایش رفته اند با شکست مواجه شده اند و به جایگاه شعری او نتوانسته اند راه یابند چرا که او جایگاه ویژه ای داشت و هم طراز شعرا و نویسندگان بزرگ آذربایجان به سان جعفر جبارلی؛ حسین جاوید؛ محمد سعید اردوبادی؛ میکائیل مشفق؛ عبدالله شایق؛ سلیمان رستم و علی آقا واحد بود.

صمد وورغون علاوه بر پیشه ی شاعری؛ نمایشنامه و درام نویس بزرگی بود که در تاریخ تئاتر آذربایجان نقش به سزائی را داراست. از معروف ترین نمایشنامه های به اجرا در آمده اش می توان "واقف" را نام بردکه در سال 1937 به روی صحنه رفت و شرح حماسه های شاعر بلند آوازه آذربایجان یعنی ملاپناه واقف در مقابل خون خواری چون آقا محمد خان قاجار بود؛ پس از آن "خانلار"؛ "فرهاد و شیرین"؛ انسالن و ده ها منظومه جاودان دیگر.

از مجموعه اشعار  چاپ شده صمد وورغون به کتاب های زیر می توان اشاره کرد:

موغان- این کتاب در سال 1949 چاپ گردیده

آی گون(ماه وخورشید)

زمانین بایراقلاری(بیرق های زمانه) چاپ سال 1954

دونیانین خریطه سی(نقشه جهان) چاپ سال 1951

شاعیرین آندی( قسم شاعر)

فنر(فانوس)

کونول دفتری(دفتر دل)

شعرلر(شعرها)

آزاد ایلهام(الهام آزاد)

یادا سال منی(یاد آر مرا)

آذربایجان- آذربایجان

قهرمانلیق داستانلاری(داستانهای قهرمانی)

استالینگراد قهرمانلاری(قهرمان های استالینگراد)

استقبال ترانه سی(ترانه استقبال) و...


وورغون در ترجمه آثار دیگران به زبان ترکی فعالیتی چشمگیر داشت. چنانکه لیلی و مجنون حکیم نظامی گنجوی را به طرز زیبائی ترجمه کرده یا فنر و اولوم(فانوس و مرگ) اثر ماکسیم گورکی ادیب برجسته روسی یا یئوکئنا اونیکین اثر الکساندر پوشکین و نیز قسمتی از منظومه روستا وئلی با نام پلنگ دریسی گئیمیش پهلوان (پهلوانی که پوست پلنگ پوشیده بود) که هر کدام در نوع خود بی نظیر می باشند. او بارها از سوی شخصیت های بین المللی مورد تجلیل قرار گرفته که در این میان ادیب بزرگ و برجسته فرانسوی لوئی آراگون در موردش چنین گفته... وورغون از افتخارات ادبیات است. منه بئله سویله دیلر(به من چنین گفتند) یکی از منظومه های او است که در جنگ وطن جبهه از زبان یک سرباز آذربایجانی که در واپسین لحظات زندگی بود الهام گرفته و نوشته شده است که در نوع خود کم نظیر است...

اشعار وورغون چنان قلب ها را تسخیر کرده بود که هر زمان و هر جا ورد زبان مردم بود. مثلا می گوید... سربازی مجروح شده در نبرد با دشمن در واپسین لحظات حیات به دکتر معالج خود چنین می گوید آقای دکتر به زنده ماندنم امیدوار نیستم؛ می دانم که خواهم مرد؛ ولی تقاضا می کنم لحظه ای اجازه دهید تا شعری از شاعر دلخواهم صمد وورغون را برایتان بخوانم و سپس اشعار زیر را زمزمه می کند:

ائل بیلیر کی سن منیم سن

یوردوم یووام مسکنیم سن

آنا دوغما وطنیم سن

آیریلار می کونول جاندان؟

آذربایجان- آذربایجان


برگردان به فارسی:

ای مهربان مهد امید آخر تویی ماوای من

هم مسکنم هم لانه ام کاشانه ی زیبای من

رکن حیات من تویی یعنی تویی مام وطن

هرگز نگیرد قلب من دوری ز جسم و روح و جان

مهد من آذربایجان؛ مهد من آذربایجان

پس از اتمام شعر فوق چشمان کبود خود را بر روی هم می نهد و دکتر معالج خود را در ماتم می گذارد. شعرهای صمد وورغون به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده و با استقبال شعر دوستان مواجه گردیده است. با آن که شهرت و آوازه شاعر در سنین جوانی مرزها را در هم شکسته و شهره آفاق گشته بود.

چنانکه ذکر گردید اشعار وورغون به چندین زبان زنده ترجمه شده که یکی از آنها در سال 1976 به مناسبت هفتادمین سال تولد این شاعر؛ پاره ای از اشعار غنائی اش به اهتمام احمد شفائی و با مقدمه پروفسور حمید محمد زاده "غریب تبریزی" به حلیه طبع آراسته شد. مترجم در ترجمه اشعار سلیقه و امانت ادبی را تا حد امکان مراعات نموده و ترجمه زیبائی را تحویل خواننده فارسی زبان کرده است مثلا شعر معروف گوله؛ گوله شاعر را ببینید چه زیبا ترجمه کرده:

دلبر به فراز کوه آمد

یک روز به صبح زود خندان؛ خندان

با دست چپش به سینه ی راست سپس

گل نصب نمود زود خندان؛ خندان


یا یکی از غزلهای معروفش را چنین ترجمه کرده بنگرید:

نخواهد بود بی می یا مزه جانی و جانانی

نباشد هر کسی را عشق جولانگاه و میدانی

بپرس از عارفان تا آن که دانی شعر و صنعت چیست؟

ندارد شاعر از آنچه شده واقع پشیمانی...


اینکه به ترجمه ی یک بند از ترانه معروف صمد وورغون با نام مغان نگاه می کنیم:

هان تو صیاد کرم کن مگذر زین صحرا

دختر دشت عزیز است مگیرش از ما

تو مشو باعث اندوه و کدر در دل ها

غرقه در خون تن خویش تو منما آهو

به مغان است چه زیبنده و رعنا آهو


او در زندگی نیم قرنی و مستعجل خود راه صد ساله پیموده و نام خود را با حروفی زرین بر لوح ادبیات حک نمود و بالاخره در سال 1335 قلب این شاعر بزرگ برای ابد از تپیدن به عشق مردمش ایستاد و مریدان ادبی خود را در ماتمی بس سترگ و عمیق فرو برد. فقدان صمد وورغون نه تنها ترک زبانان؛ بلکه اغلب ملل دنیا را نیز که با آثارش آشنایی داشتند سوگوار و ماتم زده کرد.

آری طومار زندگی آن بزرگ مرد بدین سان بسته شد و شاعر مبارز با خاک هماغوش گردید. یادش را گرامی داشته و جهت حسن ختام ترجمه یکی از غزلهایش را به عنوان تبرک به اتفاق می خوانیم. امید که مورد قبول افتد.

نامه ها بنویس ای دل بهر عشق یک نگار

خانه ی جان ترک کن در عشق یک سیر و گذار

کیست آن نقاش کو آراست گیتی را چنین

در چمن بشکفته صدها گل به عشق نو بهار

بلبل شیدا بیا با هم به بزم گل رویم

تو به عشق گل غز لخوان باش و من در عشق یار

بی جهت مجنون به عالم شهره شد با شور خویش

کیست نامردی که از جان نگذرد در عشق یار ؟

روز و دوران بگذرد... این است حکم زندگی

نی نواز و می بیار اینک به عشق روزگار

همچو پروانه در آتش سوزد اولاد بشر

بر سرش سودای حرف حق و عدل و اعتبار

هست "وورغون" را دلی؛  الهامی و خوش عالمی

بر سرش سودای مهد و مهر و الفت یک دیار


★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
عــشقین کے قــراریندا وفــــا اولمیاجایمیش
بیلمم کے طبیعت نـــیہ قویموش بو قرارے

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sakinh
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :