logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


آخرین موضوع ها: --- تبریک سال نو --- انتشار مجموعه غزل «نشسته در ته فنجان» اثر سید مهدی حسینی( مسافر) --- دعوت به همکاری در مدیریت --- آغاز فعالیت کانال تلگرام انجمن شاعران جوان --- آغاز فعالیت صفحه ی رسمی اینستگرام انجمن شاعران جوان --- ثبت اشعار اعضای انجمن در سامانه ثبت وزارت ارشاد --- جلسه حضوری کارگاه تخصصی غزلترانه --- گزارش دومین عصر شعر ۳۱ تیرماه ۹۵ --- مسابقه فیلم نامه نویسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر جوششي يا كوششي؟
۹۵/۶/۱۴, (۰۷:۱۸ عصر)
ارسال: #1
شعر جوششي يا كوششي؟
اين مسئله اي ست كه دوستان و علاقه مندان شعر زياد در مورد آن صحبت مي كنند و معمولا در مورد اينكه شعري جوششي ست يا كوششي اتفاق نظر مشخصي وجود ندارد. اساسا بايد ببينيم منظور از اين دو واژه چيست؟ به نظر من براي آنكه به زبان مشتركي دست پيدا كنيم لازم ست اول ببينيم خود شعر يعني چه؟

طبيعي ست كه ارائه ي يك تعريف جامع از شعر اگر غير ممكن نباشد بسيار دشوارست. چون بعيد است كه يك تعريف يك خطي و يا حتي يك پاراگرافي بتواند همه ي زواياي اين پديده را در بر بگيرد و مشمول استثناء و بند و تبصره نشود. يكي از بهترين تعريف ها و خلاصه ترين آنها هماني ست كه قدما گفته اند:"شعر يعني كلام مخَيّل موزون مقفيٰ"

در همين تعريف نيز اتفاق نظر نيست. مثلا بايد كلي زور زد كه شعر سپيد و نيمايي را در آن چپاند تا جايي كه بعضي ها از خير موزون و مقفا بودن شعر در تعاريف خودشان گذشته اند. به نظر من در اين تعريف بايد اينگونه سروده ها را مستثني كرد. عملا اين، حداكثر مي تواند تعريف آنگونه اي باشد كه صدها سال در اين منطقه از جهان رايج بوده است. شخصا ترجيح مي دهم سروده هاي نيمايي و سپيد را معادل واژه ي انگليسي "poem" فرض كنم و باز فرض كنم poem دقيقا همان شعر نيست بلكه استعاره از شعر است هر چند بحث در اين خصوص دراز دامن ست و در حوصله ي اين نوشتار نيست.

اجازه بدهيد برگرديم به همان شعري كه قدما تعريف كرده اند. همان كلامي كه اولا مخيل است (يعني عنصر خيال در آن به كار رفته) ثانيا موزون ست و ثالثا مقفاست (قافيه دارست).

من مي خواهم جسارت كنم و بر اين تعريف موجز يك نكته ي ديگر اضافه كنم تا دستم براي بحث هاي بعدي بازتر باشد. از نظر من: "شعر كلامي ست مخيل، موزون و مقفي كه از بستر عاطفه برخاسته باشد."

حال بياييم از دريچه ي نگاه من اين تعريف را بيشتر واكاوي كنيم. تاكيد مي كنم! "نگاه من!" چون اگر چه تلاش مي كنم مطالب را تا حدي كه مي توانم به زعم خودم به صورت منطقي دسته بندي كنم ولي احتمالا اين كار يك كار علمي نيست و ممكن ست با زاويه نگاه ديگران متفاوت باشد.

نخست كلام "مخيل":

لازمه ي تخيل كشف روابط خيالي پديده هاست. براي انجام اين كار شاعر بايد هوشمند باشد و جستجوگر! بايد نگاه ژرف داشته باشد تا كلام او بنيه ي سالم و قوي پيدا كند. نمونه هاي عالي تخيل را در كارهاي بزرگان خصوصا شاعران سبك هندي به وفور مي توان يافت. علي الحساب از صائب عزيز دو مثال به ذهنم مي آيد و مي نويسم:

پشّه از شب زنده داري خون مردم مي خورد
زينهار از زاهد شب زنده دار انديشه كن

كشف رابطه ي خيالي آزارهاي شبانه ي پشه و زاهدان رياكار شب زنده داري كه مردم را مي گزند يك تخيل فوق العاده ست. يا:

دزدي بوسه عجب دزدي پر منفعتي ست
كه اگر باز ستانند دو چندان گردد

و از اين دست بسيارست.

همين مرحله ي نخست كافي ست تا در حيطه ي شعر بسياري از آنها كه داعيه ي شاعري دارند غربال شوند. به نظر مي رسد گذر از اين مرحله نيازمند هوش، خلاقيت، تامل و نظرست. هر چه گوينده درون پخته تري داشته باشد اين تخيل ها ژرف تر و دلپذير تر مي شود. البته افراط در اين امر هم مثل هر افراطي شعر را از دسترس مخاطبانش دور مي كند.


دوم كلام "موزون":

كسي كه چنين تعريفي ارائه كرده احتمالا منظورش از وزن، وزن عروضي بوده است. وزن عروضي در شعر سرزمين هاي اسلامي قرنها بار موسيقي رنجور ما را نيز به دوش كشيده است وگرنه قبل از اسلام چامه يا چكامه صرفا هجايي بوده و شعر عروضي بعد از اسلام در اين خطه رايج شده است.

وزن عروضي همچون موسيقي ريشه در تكرار و تناوب داشته است كه حدس مي زنم همين تناوب از طبيعت نشات مي گيرد. مثل تكرار روز و شب، ماه و سال، صداي باران، زمزمه ي جويبار و باد و ...

معمولا وزن با تمرين و ممارست و همچنين خواندن زياد آثار پيشينيان ملكه ي ذهن مي شود. مخصوصا اگر اين ممارستها از دوران نوجواني و قبل تر شروع شده باشد. نظامي عروضي اعتقاد داشت شاعر وقتي اجازه ي سرودن دارد كه لااقل سي هزار بيت را حفظ كرده باشد. خيلي ها كه در اين زمينه تبحر پيدا مي كنند حتي حرف زدنشان هم به طور طبيعي موزون مي شود و برخي نيز بالعكس نياز به كوشش فراوان دارند تا بتوانند يك مصرع سالم بگويند. طبع موزون براي يك شاعر امتياز بزرگي ست اگر چه همه ي آنهايي كه طبع رواني دارند الزاما شاعران خوبي نيستند و بالعكس!

مي خواهم از فرصت استفاده كنم وبحث "تناسب" و "تعادل" را نيز در همين زير گروه مطرح كنم. در غير اين صورت مجبور مي شوم چند جمله ي ديگر به تعريف شعر از نظر خودم اضافه كنم.

از نظر من شعر علاوه بر وزن بايد تناسب زمان و مكان و همچنين تعادل عناصر داشته باشد. سروده اي كه براي زمان و مكان خودش سروده نشده باشد محكوم به زوال ست و كلامي كه در استفاده از صنايع ادبي و تكنيك هاي شعري به افراط و تفريط كشيده شده باشد و در اين خصوص تعادل نداشته باشد خيلي زود از چشم خوانندگانش مي افتد.


سوم كلام "مقفيٰ"

خوشبختانه مفهوم قافيه تقريبا براي همه علاقه مندان روشن ست. قافيه عملا موسيقي بيروني شعرست و ضرباهنگ تكرار آن حس خوبي به شنونده مي دهد. هر چه اين قوافي بديع تر باشند و به اصطلاح خواننده را سورپرايز نمايند دلپذيرتر مي شوند. احتمالا لذت بردن از قافيه علاوه بر دلايل موسيقيايي دلايل روانشناختي هم دارد. اين كه جمله اي تا چه حد متناسب با حدسيات ما تكميل مي شود ما را به وجد مي آورد و به ما لذت مي بخشد. مثل معمايي كه به ناگهان حل مي شود!


چهارم "عاطفه"

يادآوري مي كنم كه اين چهارمي را من از پيش خود به تعريف پيشينيان افزودم. براي اينكه فكر مي كنم آنچه تا به حال شمرده ام صرفا مقدمات نسبتا لازم براي خلق يك شعر هستند. طبيعي ست كه يك آدم باهوش، با تجربه، تمرين ديده و داراي طبع موزون مي تواند بسرايد ولي هنوز همه اينها "آنِ" شعر نيست. به قول حافظ "بنده ي طلعت آن باش كه آني دارد"

حتي گاهي مي توان از كليه ي صنايع ادبي، تكنيك ها و حتي عنصر خيال چشم پوشي كرد و هنوز هم شعر گفت. نگاهي بياندازيد به اين بيت از وحشي بافقي:

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
قصه ي بي سر و ساماني من گوش كنيد

در اين بيت هيچ صنعت ادبي و حتي خيال پردازي ديده نمي شود ولي با اين حال "آني" دارد كه آدم را با خودش مي برد.

به نظر من شعري كه از بستر عاطفه بلند نمي شود مي تواند شبيه زشترويي باشد كه به ضرب بزك هم به دل نمي نشيند.

خيلي وقتها شعر در اثر برانگيختگي رواني شاعر اتفاق مي افتد. معمولا چنين سروده هايي از نظر عاطفي غني هستند و بسيار به دل مي نشينند. اين برانگيختگي ها البته در بعضي از سرايندگان زودتر و سريعتر و عميق تر اتفاق مي افتند. خيلي ها هم محصول چنين تحريكهاي آني را مدتها ويرايش مي كنند. كاري كه مشهورست حافظ هم انجام مي داده است. اما فراموش نكنيم كه وقتي محتويات ظرفي را به هم مي زنيم نبايد انتظار داشته باشيم عطري غير از محتويات همان ظرف استشمام كنيم. به همين نحو برانگيختگي هاي رواني يك شاعر نيز عطر جان او را به مشام انديشه ي ما مي رساند.

اكنون برگرديم به اينكه شعر اساسا جوششي ست يا كوششي؟ با توضيحات بالا تقريبا مشخص است كه از نظر من اين تفكيك ايراد دارد. حداكثر مي توان شعر را محصول توامان جوشش و كوشش دانست. كوشش از اين بابت كه شاعر بايد قبلا براي موزون شدن طبعش ممارست كرده باشد. بايد تجربه كرده باشد. بايد به اكتشاف بين پديده ها پرداخته باشد و جوشش از اين بابت كه شاعر بايد "آن" را كه همگان ندارند داشته باشد و مستعد آن باشد كه ماحصل احساسات و عواطف خود را به صورت تازه و زنده به رشته ي تحرير دربياورد. عليرغم همه ي اين كوشش ها و جوشش ها گاهي ضمير ناخودآگاه ورزيده و پخته ي شاعر محصولي بيرون مي دهد كه حتي شايد خودش هم متوجه آن نباشد. مثلا بعيد است كه حافظ تعمدا به چينش حرف "چ" در اين مصرع پرداخته باشد: "سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند". نوعي چينش كلمات كه چه چه بلبل در باغ را تداعي مي كند!

در پايان به قول دكتر شفيعي كدكني "شعر، رستاخيز كلمات ست" و به نظر من براي چنين رستاخيزي هم بايد جوشيد و هم بايد كوشيد.

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود

#مسعود_رياضي

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sakinh ، WhiteMan ، هامان نیارمی ، م.م (رهگذر) ، فاطمه طبایی ، فاطمه.نظری ، 'maryam'
۹۵/۶/۱۴, (۰۸:۱۳ عصر)
ارسال: #2
RE: شعر جوششي يا كوششي؟
سلام Smile
سپاس از مطلبتون . بهره بردم ....
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط مسعود ریاضی ، فاطمه.نظری
۹۵/۶/۱۴, (۰۸:۳۴ عصر)
ارسال: #3
شعر جوششي يا كوششي؟

درود جناب ریاضی نازنین
عرض ادب و احترام خدمت جنابعالی و سپاسگزارم که حداقل از دریچه نگاه خودتون به این دو مبحث در سرایش پرداختید که بسیار ازتون ممنونم

در مورد تعریف شعر بحث بسیار است. البته باید دید که اهمیت «شعر» بودن برای یک متن منظوم یا منثور برای مخاطب امروز چقدر مهمه. ما امروزه با متون بسیار زیادی در قالب مینیمال مواجه میشیم که به زعم خود بنده دارای بار عاطفی، مفهومی و تخیل فوق العاده ای ست که در مقابل بسیاری از ابیات منظوم یه سر و گردن بالاترن. با توجه به تعریف ذکر شده در این بحث، می تونیم شعر نیمایی رو هم «یک کلام موزون، مقفی و دارای خیال» در نظر بگیریم که فکر می کنم با تعریف شما و بسیاری از کلاسیک سراها، شعر نیمایی علیرغم مخالفت های بسیارش، شعر محسوب میشه. در مورد شعر سپید هم بگذریم که «موزون و مقفی» بودن رو لازمه ی «شعریت» نمی دونن و «عنصر خیال» و «ایجاد مفهوم» رو از «شعریت» می دونن.

سلاخی می گریست
به قناری کوچکی دل سپرده بود ... (احمد شاملو)

چون بحث اصلی این تاپیک در مورد «کوششی» یا «جوششی» بودن شعر مربوط میشه، بهتره از تعریف شعر صرف نظر کنیم چون تعاریف این دو طیف، به زعم بنده تا سال ها واگرایی خواهد داشت، به دلیل نپذیرفتن قاعده ی لایتغیر «مقفی و موزون بودن»
کوششی بودن، یعنی زور زدن برای سرایش و یا جفت و بست اجباری یک مفهوم در قالب وزن و خیال. این تعریف بنده از کوششی بودنه. البته یک تعریف افراطی و خشن از کوششی بودن. جوششی بودن، یعنی سوار بر موج کلمات شدن و هدایت ناخودآگاه کلام و وزن در قالب واژگان.

بنده شخصن از هر دو تعریف برای سرایش استفاده می کنم. وجه کوششی بودن باعث ویرایش و تصحیح اشعار خواهد شد. چون امروزه کمتر کسی پیدا میشه که چندین هزار بیت رو از بر باشه و موزون سرودن رو بدون خروج از وزن و افاعیل عروضی و همچنین دستور زبان صحیح تا آخر حفظ کنه. این قاعده برای منثور سرایان هم هست و صرف نبودن وزن و قافیه و به نوعی «راحت سرایی»، نمی تونیم به هر نوشته ای «شعر» بگیم. بنابراین در مورد این تاپیک، رای بنده با شما یکی ست. اگه صرفن از یک وجه «کوششی» یا «جوششی» بودن برای سرودن استفاده کرد، مخاطب آگاه و باهوش به یک خلاء ملموس پی خواهد برد. سرودن شعر امروز، با توجه به پویایی ادبیات امروز ما، سرودن سختی هست و به سختی میتوان شعری سرود که تمامی طیف های مخاطب رو ارضا و تامین کرد.
از شما بسیار سپاسگزارم که در دوران رخوت انجمن، بحثی رو مطرح کردین که به زعم بنده، از خیلی جهات بسیار مهمه و برای سرایش و نقد، باید مورد توجه قرار بگیره.

برقرار باشید نازنین

به امید روزی که هیچ دردی دغدغه ی سرودن نباشد ...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sakinh ، هامان نیارمی ، فاطمه طبایی ، مسعود ریاضی ، فاطمه.نظری
۹۵/۶/۱۶, (۰۸:۳۹ عصر) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۵/۶/۱۶ (۰۸:۵۰ عصر)، توسط مسعود ریاضی.)
ارسال: #4
RE: شعر جوششي يا كوششي؟
خانم سعیدی منش
سلام
از لطفتون سپاس گزارم
پاینده باشید

جناب وایت من عزیز
سلام و عرض ادب
بهره بردم. متشکرم.
در اینکه یک سروده ی کوتاه ولو غیر منظوم می تونه بسیار مخیل و تاثیر گذار باشه با شما هم عقیده ام. من احترام زیادی برای سروده های سپید و می نی مال و ... قائلم هر چند خودم تجربه ی چندانی در اونها ندارم. به نظرم اگر یک آدم صاحب ذوق بدون تعصب رو هم می تونستیم از قرن هشتم بیاریم زیبایی بسیاری این سروده ها رو تکریم می کرد. مع الوصف من فکر می کنم اینها استعاره ای از شعرن همونطور که چامه ی ایران باستان استعاره ای از شعره. حتی ممکنه ارزش کلامیش از شعر بالاتر باشه ولی باز هم شعر نیست. مثل اینکه به یک جوان دلیر قوی پنجه و بزرگ منش پهلوان کشورمون بگیم شیر بیشه ایران. اگر چه بسیاری از وجوه شبه مثل شجاعت، متانت، قدرت و... رو داره ولی واقعا شیر بیشه ی ایران نیست. هر چند که بسیار ارزشمند تر از شیر بیشه ی ایران هم می تونه باشه.

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sakinh ، فاطمه.نظری ، WhiteMan ، سید محمد پیشنمازی
۹۵/۶/۱۷, (۰۱:۱۱ صبح)
ارسال: #5
شعر جوششي يا كوششي؟

درود مجدد خدمت شما جناب ریاضی نازنین

پس بی دلیل نیست که تعریف شعر رو مطرح کردین. تمام بحث و کشمکش ما هم همینه. البته ادبیات امروز ما، با ورود و حضور اشعار مدرن که اقتباسی از ترجمه اشعار غربی ست کنار اومده و شعر بی وزن رو «شعر» تلقی می کنه هرچند که نظر کلاسیک سرایان برخلاف این باشه. استعاره بودن یا نبودن، چیزی به غنای «شعر» بودن یا نبودن یک اثر اضافه نمی کنه. تمامی این تعاریف و الفاظ، بازی ست و گرنه شعر، بنا به تعریفی که نقل قول کردید رستاخیز کلمات است. این رستاخیز می تونه با وزن فیزیکی (عروضی) همراه باشه یا وزن درونی (تعبیر بنده، باله). هر دو رقصن و هر دو زیبایی خودشون رو دارن و علاوه بر زیبایی، تعریف خودشون رو. بنابراین چیزی که باعث «شیر بیشه» شدن میشه، دارا بودن صفات «شیر» هست و هر فرهنگی، میتونه صفات و تعابیر خاص خودش رو از «شیر» داشته باشه هرچقدر هم بخواد «استعاره»ای از «شیر» بودن رو همراه داشته باشه
جناب ریاضی نازنین
شعر، شعر است و به زعم بنده افاعیل عربی و بیگانه رو نباید جزو صفات اصلی «شعر» بدانیم که اگر چنین باشد، «سپید» شعر اعظم است
هر چند معتقدم که هر چیزی باید تعریفی داشته باشه، اما «محدود» کردن و در «چهار چوب به بند کشیدن» برخی تعابیر و تعاریف، حس «آزادی» و «فرامرز روی» هنر رو ازش می گیره که روح هنر، بی مرز بودنشه
اصل و منشا شعر سپید و بی وزن، از مرزهای ادبیات غرب و شرق (هایکوی ژاپنی) گذشت و به ما رسید و شاعران ما (نه همگی) با تدبیر، تفکر، تغییر و بداعت، گونه ای از شعر رو به منصه ی ظهور رسوندن که امروزه طرفدارای بسیاری داره
به هر حال بنده هیچوقت تعصبی بودن رو اصل پیشرفت و دموکراسی نمیدونه و مطمئن باشین کوچکترین تعصب و جهتگیری ای در ادبیات و کلام بنده وجود نداره، اما باید پذیرفت که اصل پیشرفت، در تکامل و نوآوری نهفته ست و ادبیات، مانند هر هنر دیگری باید از مرزهای جغرافیایی و فکری رد بشه تا «هنر» و درک هنر، جهانی و فراگیر بشه
پر گویی و اسائه ی ادب بنده رو به بزرگی خودتون ببخشید
ارادتمند شما، شهرام پرهیزکارنیا

به امید روزی که هیچ دردی دغدغه ی سرودن نباشد ...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هامان نیارمی ، فاطمه.نظری ، 'maryam' ، sakinh ، مسعود ریاضی
۹۵/۶/۱۸, (۱۲:۲۵ عصر)
ارسال: #6
RE: شعر جوششي يا كوششي؟
شهرام خان عزیز
سلام ودرود
بله بسیاری از سروده های سپید ارزش هنری غیرقابل کتمانی دارند. بیش از نیم قرنه که غالب جامعه این نوع سروده ها رو به عنوان شعر پذیرفته و این تقسیم بندی که من در ذهنم دارم در مقابل نظر بزرگان و عامه ی اهل ادب شاید جایگاهی نداشته باشه. بحث من بیشتر لغوی بود و طبیعتا یک نظر شخصی. من در ذهن خودم همه اینها رو "سروده" می دونم. منتها اختلافم با اکثریت اینه که اکثریت سروده رو همون شعر می دونن. به هر حال خیلی در اصل مسئله که همه ی اینها جلوه هایی از هنر هستند فرق نمی کنه! من نظرم اینه که چامه ی قبل از اسلام، سپید معاصر و از این دست اگرچه سروده هستند ولی کلام مخیل موزون مقفایی که از رودکی تا الان بوده و مردم این بازه بهش شعر می گفتن نیستن. نوآوری هم همیشه خوبه. بشر از چاپار به گوشی های همراه امروزی رسیده و این خیلی خوبه ولی چاپار چاپاره! نامه نامه ست! تلفن تلفنه! و موبایل هم موبایل! این که تصمیم بگیریم به موبایل بگیم چاپار یا بالعکس فقط می تونه یک قرارداد باشه و یک جور اسم عاریتی یا همونطور که گفتم استعاره ست. امیدوارم تونسته باشم منظورم رو روشن بیان کنم.

آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین ست

دکتر شفیعی کدکنی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه.نظری ، sakinh ، WhiteMan
۹۵/۶/۱۸, (۰۳:۲۶ عصر)
ارسال: #7
شعر جوششي يا كوششي؟

درود مجدد جناب ریاضی نازنین
غرض رسیدن به جمع بندی بود گرچه هر کسی به زعم خودش می تونه تعاریف خودش رو داشته باشه که فارغ از درست یا غلط بودنش، به ذهن سازنده و جسورش آفرین می گم
باری از همصحبتی با حضرتعالی بسیار خوشحال شدم و قصدم کانالیزه کردن بحث برای نیل به جمع بندی و ورود دیگر دوستان بود
امیدوارم بحث های اینچنینی رو چون گذشته در جای جای انجمن شاهد باشم که اصل یادگیری، به چالش کشیدن و به چالش کشیده شدنه
برقرار و همیشگی باشید دوست مهربانم و در انتها، به گوشه ای از شعر «شعری که زندگی ست» از «شاملوی» فقید اشاره می کنم:

امروز
شعر
حربه‌ی خلق است
زیرا که شاعران
خود شاخه‌ای زجنگل خلق‌اند
نه یاسمین و سنبل گل‌خانه‌ی فلان


به امید روزی که هیچ دردی دغدغه ی سرودن نباشد ...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه.نظری ، هامان نیارمی
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :