logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آخرین غزلی که مغول سوزاند
۹۵/۱۰/۱۴, (۰۶:۳۲ عصر)
ارسال: #1
آخرین غزلی که مغول سوزاند
اگر تمام مرا گرفتی آزادیم نه
در اندیشه پرواز باید
بر بال پرستو
به شهری دور
به آنجا که شاعری بزرگ سکوت کرده بود
به آخرین غزلی که مغول سوزاند
من آن غزلم که جاهلی دزدید
وبه احمق تری داد!
که به معشوق دربندش دهد
واشک های تو ای نیلوفر در رگ های شعر من ریخت
آه
آهی از سینه آفاق
درد نیست، فهم است که گریست
هزار سال گذشت اما
باز همان غزلم

سینا 12/10/95

شعر که نیست !
احوال من است
پراز بی وزنی قلم خوردگی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط پژمان روشن طبری ، sakinh ، فرهاد گل
۹۵/۱۰/۱۷, (۱۱:۳۳ صبح)
ارسال: #2
RE: آخرین غزلی که مغول سوزاند
سلام دوستان عزیزتر از جان بسیار خوشحال میشم نظرات و نقدهای شما رو با جان ودل بشنوم

شعر که نیست !
احوال من است
پراز بی وزنی قلم خوردگی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۵/۱۰/۱۷, (۰۱:۴۳ عصر)
ارسال: #3
RE: آخرین غزلی که مغول سوزاند
سلام
زیبا بود
من از این مفهوم سطرها بیشتر لذت بردم ...

درد نیست، فهم است که گریست
هزار سال گذشت اما
باز همان غزلم
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط سینا احمدوند
۹۵/۱۰/۱۷, (۰۴:۰۵ عصر)
ارسال: #4
RE: آخرین غزلی که مغول سوزاند
سلام و عرض ادب

لطف شماست

سپاس ها

شعر که نیست !
احوال من است
پراز بی وزنی قلم خوردگی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :