logo-samandehi

    قوانین انجمن:
  • سرقت ادبی ممنوع
  • هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد.
  • از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» استفاده نمایید.


آخرین موضوع ها: --- تبریک سال نو --- انتشار مجموعه غزل «نشسته در ته فنجان» اثر سید مهدی حسینی( مسافر) --- دعوت به همکاری در مدیریت --- آغاز فعالیت کانال تلگرام انجمن شاعران جوان --- آغاز فعالیت صفحه ی رسمی اینستگرام انجمن شاعران جوان --- ثبت اشعار اعضای انجمن در سامانه ثبت وزارت ارشاد --- جلسه حضوری کارگاه تخصصی غزلترانه --- گزارش دومین عصر شعر ۳۱ تیرماه ۹۵ --- مسابقه فیلم نامه نویسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 2.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاپيك متمركز شعر تركی با عروض آشيق(هجا)
۹۲/۶/۲۰, (۰۲:۰۱ عصر)
ارسال: #1
تاپيك متمركز شعر تركی با عروض آشيق(هجا)
براي سردرگم نكردن بيش از حد،اين تاپيك به شعر با عروض آشيق(هجا) اختصاص داده مي شود.و تمامي مطالب آن در اين تاپيك ارسال خواهد شد.


ريشه واژه آشيق


سه نظريه براي آن وجود دارد:
1- از ریشه عاشق عربی به معنای دوستدار.
2- از ریشه مصدرترکی آشیلاماق (Aşılamaq) به‌معنی تلقین كردن، تزریق كردن.
3- از ریشه تركی ایشیق(Işıq) به مفهوم نور و روشنایی.

معانی اول و سوم اعتباراتی در اشعار عاشیقی و در میان مردم دارند ولی نظریه دوم، تنها در محافل علمی مطرح شده است. از يك سو به نظر می رسد با توجه به فحوای اشعار عاشیقها، احتمال عربی بودن این واژه زیاد می باشد. شاید نیز در طول زمان این همسانی بوجود آمده است و با گذشت زمان اشعار عاشیقها و بویژه بایاتیها از آن پیروی کرده‌اند. از سوي ديگر با توجه با قدمت صنعت آشيق در مناطق ترك نشين ، ريشه تركي بودن آن قوت مي گيرد.


آشيق كيست؟


عاشیق هنرمندی است كه شعر می‌سراید، آهنگ می‌سازد، می نوازد و می‌خواند. عاشیق‌ها در میان اجداد آذربایجانی‌های امروزی یعنی اوغوزها ارج و منزلتی بسزا داشته‌اند واوغوزها به «قوپوز» (qopuz) سلف «ساز» (saz) امروزین آذربایجانی حرمت می‌نهاده‌اند.

عاشیق هنرمندی است آگاه و عالم و عامل به مسائل دینی و احكام شرعی، انسانی پاكدامن و مورد احترام و حرمت همة مردم كه در غمها و شادیهای آنها شریك است. او همیشه خواهان شادی، جشن و سرور است و جشنها و عروسیها، بی وجود او رونقی ندارد.

عاشيق‌ آذربایجاني هنرمند مردمي است و بايد در چندين هنر مهارت داشته باشد؛ او هم شاعر است، هم آهنگساز، هم خواننده و هم نوازنده، هم هنرپيشه و هم داستانسرا، به عبارت ديگر عاشيق در تمامي عرصه‌ها خلاق است و هنرمندي است كه اين همه را با انگشتان ماهر و صداي دلنوازش اجرا مي‌كند.

وقتي سيمهاي ساز عاشيق مرتعش مي‌شوند، هر آنچه پيرامون عاشيق را گرفته از طبيعت و انسان و موجودات، همه سكوت اختيار مي‌كنند تا نواي شاد يا حزين ساز نويد ‌بخش زندگي سرشار با اميد گردد. نغمة ساز عاشيق جلابخش روح شيداي انسان آذربايجاني است و بيشتر به همين دليل است كه «عاشيقي»، به هنري بي‌بديل در بين اقوام ترك تبديل شده و عاشيقها منزلت، قرب و لقب استادي و خطاب «ائلجه‌بيلن» را در بين مردم و همواره در طول تاريخ طولاني اين قوم حفظ كرده‌اند.

عاشيقها در همه جاي آذربايجان و همواره هنر خود را ايستاده و با قامتي افراشته و ترجيحاً با لباس ويژه و رسمي كه سنخيت و هماهنگي با لباس قديم قوم ترك دارد، اجرا مي‌كنند و گاهاً براي به هيجان آوردن شنوندگان و ناظرين اين هنر، در حين ايفاي برنامه از حركاتي چون بالا و پايين كاسه يا بازوي ساز يا قار دادن ساز در پشت گردن يا كوبيدن پاي بر زمين به خصوص به هنگام اجراي نغمه‌هاي حربي و حماسي استفاده مي‌كنند.

بر تخلص شاعري كه بر عروض آشيقي تسلط فراوان دارد ،يك پيشوند آشيق ظاهر مي گردد.اما لفظ واژه آشيق منحصر به سرايش شعر آشيق نيست،از ديرباز صنعت موسيقي خاصي بنام موسيقي آشيقي با اشعار آشيقي گره خورده است.در واقع يكي بدون ديگري مفهومي ندارد.اينكه نخست شعر آشيق آفريده شده و يا موسيقي آشيق بر من معلوم نيست.موسيقي آشيقي سازهاي مخصوص خود را دارد كه به ساز آشيق مشهور است.اين ساز ،ساز رسمي عيلام ها،سومرها،آذربايجاني ها و اكثر اقوام ترك آسياي ميانه و مهاجرين بوده و است.

قديم الايام ،يك آشيق علاوه بر سرايش شعر آشيقي،در نواختن ساز آشيقي نيز تبحر خاصي داشت،آشيق، اشعار خود را با آواز دلنشين و با صداي دلنشين تر ساز آشيقي در محافل عمومي نقل مي كرد.بدين ترتيب يك شاعر،آهنگ ساز،خواننده و نوازنده آشيقي،آشيق نام دارد.اما امروزه اكثر آشيق هاي محلي نقل قول كننده اشعار سرايش شده توسط آشيق هاي قرن هاي قبل هستند.


قدمت هنر آشیقی


اجراي موسيقي عاشيقي، قدمتي طولاني در بين اقوام ترك دارد. به طوري كه به تصريح مطالعات تاريخي، 2250سال قبل از ميلاد، در معبد مخصوص «اينشو سيناكا» (پادشاه ايلام) شامانها با موسيقي مخصوص، برنامه اجرا كرده‌‌اند، مراسم عزاداري براي «آتيلا» پادشاه هونها را قامها (شامان) ترتيب داده‌اند. هنوز آثاري از مرثيه‌ها و شعرهاي ساخته شده توسط شامانها براي مرگ «آلپ ارتونقا» كه 700 سال قبل از ميلاد مسيح، خاقاني قوم ترك را بر عهده داشته و به تائيد برخي از محققان، همان «افراسياب» حاكم توران در شاهنامه فردوسي است، در دست مي‌باشد.

منظومه‌هاي عاشيقي پيش از اسلام كه آثاري از آنها بر جاي مانده شامل منظومه‌هاي شعر، آلپ ارتونقا، اوغوزنامه كوچ، اركنه‌ قون و منظومة آفرينش مي‌باشند. نشانه‌هايي از اين آثار در ديوان اللغات ترك محمود كاشغري و داستانهاي 12 گانة كتاب ارزشمند ده‌ده قورقود يافت مي‌شود.

در موزة ایران باستان در تهران و موزة لوور در قسمت تاریخ ایلام به مجسمه‌های کوچک نوازندگانی با قدمت دو هزاره قبل از میلاد بر می‌خوریم که همچون عاشیقهای ما سرپا ایستاده و ساز خود را برروی سینه نگاهداشته‌اند. چنین نوازندگانی که مشابهش را می‌توان فقط در میان ترکان امروزی پیدا کرد، سرنخی از قدمت هنر موسیقی عاشیقی ترکان به دست می‌دهد.

باخشي‌ها افرادي در بين قوم اوغوز بودند كه ساز مي‌زدند و به ايفاي نمايشها و رقص مي‌پرداختند. زبان شناسان ريشه اين واژه را در زبان تركي قديم جستجو كرده‌اند و امروزه «باكي ياباق» كه به معني تقليد صداي حيوانات است و در زبان قرقيزي كاربرد دارد، هم ريشه با باخشي است. با اين وجود بين اوزان و باخشي تفاوت‌هايي نيز وجود داشته است. در بين اقوام آذربايجان ، باخشي فردي را شامل مي‌شد كه از غيب و آينده خبر مي‌داد ولي اوزانها اين مسئوليت را عهده‌دار نبودند بلكه فقط افرادي را در بر مي‌گرفتند كه به ياري سازشان «قوپوز»، درسهاي اخلاقي مي‌دادند و به درمان بيماران روحي مي‌پرداختند. باخشي بعدها به عاشيقهاي اوزبك و تركمن نيز اطلاق شده است.

اوزانها در بين تركهاي اوغوز اشخاصي را شامل مي‌شدند كه امروزه عاشيقها برآن جايگاه تكيه زده‌‌اند. در كتاب دده قورقود كهنترين اثر مكتوب آذربايجاني، اوزان نام خنياگر دوره‌گردي است كه در شأن قهرمانان، حماسه مي‌سرايد و دعاي خير بدرقه راه آنان مي‌كند. خود د‌ده قورقود نيز اوزان قوپوز بدستي است كه ويژگي‌اش حضور در مجالس بعد از پيروزي قهرمانهاي داستانهايش و توصيف و تمجيد و شعرسرايي در خصوص آنهاست. اوزانها همواره در ميان اقوام و قبايل از احترامي ويژه و خاص برخوردار بودند و ايل به ايل مي‌گشتند و در سرافراز نگهداشتن قهرمانيهاي قبايل نقش موثري ايفا مي‌كردند. مسئوليت آنها گاهي هم حل مشكلات مردم، قضاوت در امور قوم، راهنمايي وظايف مردم، حتي معلمي فرزندان قوم و آموزش آنها، پيشة‌ ريش سفيدي و دانايي قوم و نظاير اين را نيز عهده‌دار بوده‌اند.گسترش دامنة صنعت عاشيقي يا فعاليت هنرمندانة اوزانها را با استناد به آثار موجود و زمينه‌هاي ريشه‌ای اين هنر به تبعيت از اقوام ترك، در برخي مناطق ترك نشين جهان تا ماوراي چين مي‌بينيم.

در گذر از اوزان تا عاشيق، قوپوز به ساز متحول مي‌شود. اين مرحله شامل اشعار ويژة اوزاني و عاشيقي نيز مي‌شده بطوري كه شعر ويژة اوزاني يعني شعر ناموزون به انواع ادبيات شعري عاشيقي از جمله قوشماها، گرایلي، باياتي، استادنامه، تجنيس و مخمس بدل مي‌شود وادبيات نثر مرحلة اوزاني كه در اوغوزنامه خلاصه مي‌شد و شامل نوعي داستان حماسي و قرباني بود، جايش را در ادبيات عاشيق به داستانهايي با مضمونهاي عاشقانه و تركيب يافته با مضامين بکر اجتماعي و موضوعات محيطي مي‌دهد.

در روند موجود از اوزان به عاشيق می‌توان چهار قرن زمان متصور بود. از دده‌قورقود تا ديريلي قرباني كه تحقق واژة عاشيق و شكل‌گيري اين واژه و به نوعي بنيانگذاري مكتب عاشيق درآذربايجان شروع مي‌شود، به نامهاي بزرگي چون عاشيق و پاشا، يونس امره و ملاقاسم شيرواني مواجه مي‌شويم. ديريلي قرباني عاشيقي‌ است كه ايشيق را خطاب نام خود قرار داده و در مرحلة گذر از به اوزان عاشيق قرار گرفته و بنا به اقوالي، تبديل ايشيق (روشنايي بخش) به عاشيق، با دو بيتي قرباني شروع مي‌شود.


رابطه آشيق با سه واژه ديگر

له له (Lələ): درباريان و ثروتمندان ،معلم ها و اساتيد خصوصي براي تربيت فرزندان خود در نظر مي گرفتند،اين اساتيد همه وقت خود را وقف تربيت يك يا چند اشراف زاده مي كردند،به اين اساتيد اصطلاح له له اطلاق مي شد.

اوزان (Ozan): «اوزان » نام يكي از روستاهاي ساحلي رود ارس در منطقة خدافرين مابين روستاهاي مرزي « آشيقلي » و « ايبراهيم سمي» مي باشد . به باور اهالي و افسانه هاي اساطيري منطقه ، در ايام بسيار دور دوازده شهر در ساحل رود ارس ساخته شده بود كه مركزيت آن با شهر قديمي اوزان بود . اهالي اين شهرها با رفاه كامل در ساحل رود ارس به كشاورزي و دامداري مشغول بودند و داراي احشام فراوان و زمين هاي زراعي مرغوب بودند . به علت كفران نعمت و غافل شدن از ياد خدا و بي توجهي به فقيران و نيازمندان ، خداوند متعال ، بادي موسوم به « سيلييان » را براي آنها نازل كرد وتوسط اين باد شهرها را نابود كرد . اين باد هنوز هم كه هنوز است از اوايل آذر ماه ( ماه معروف به « كَل بَز» در منطقه ) تا اواخر بهمن با شدت هر چه تمام ، در مناطقي از خدافرين كه روستاي اوزان نيز در آن واقع است ؛ مي وزد كه گاها با خساراتي نيز همراه است . همچنين «اوْزان لار» نام قديمي شهرستان اهر ، نيز نام محله اي قديمي در جنوب اين شهرستان مي باشد.« سابقا قسمت آباد شهر، اراضي جنوبي معروف به اوزانلار بوده، بعدا اين ناحيه متروك و شمال شهر آباد شده » ( تاريخ ارسباران ، بايبوردي ، ص 59 )البته هنوز هم اين نام كم و بيش به اين محله اطلاق مي شود. وجود روستايي به نام اوزان و محله اي به نام « اوزان لار ، به همراه مكان هايي چون : ديزه ليش ، آذقان ؛ آس ، آلپاووت ، سونگون ، آللي ، ليقلان و آلپ ايزان قدمت منطقة قره داغ و شهرستان اهر را به چند هزارسال قبل از ميلاد مي رساند. در شهر گنجه هم محله اي به نام « اوزانلار » هست. مرحوم بهزاد بهزادي در صفحة 224 در « فرهنگ آذربايجاني / فارسي ( تركي ) در باره اوزان چنين مي نويسد : « اوْزان ، خنياگر ، شاعر و آوازه خوان و نوازندة مردمي طايفة اوْغوز ، ساز اوْزان ها قوْپوْز بود. در گذشته بجاي قوْپوْز اوْزان مي گفتند و شاعر و سازنده و نوازندة مردمي را اوْزانچي مي ناميدند. بعد از قرن 15 ميلادي اصطلاح اوْزان در آذربايجان و تركيه به « آشيق » ودر آسياي ميانه به « باخشي » تغيير نام داد.» ( چيزي كه نيازمند تحقيق و بررسي بيشتر است ، اينست كه چه علتي باعث شده تا قرن پانزده كه واژة اوزان ، واژه اي مقدس محسوب مي شده ، به معاني و كاربردهاي نامطلوب به كار گرفته شده و جاي خود را به « آشيق » ، « يانشاق » ، « باخشي » و ... داده است ؟ و معاني و تعابيري از قبيل : ياوه گو ، جلف ، گزافه گو و ... به اوزان ، اطلاق شده است . آيا تسلط سلسلة مذهبي صفويه و بي اعتنايي آنها به شعر و موسيقي غير مذهبي عامل بي توجهي به اوزان ها بوده و اين امر باعث بي اعتنايي مردم به اوزان ها شده و اين واژه معني مثبت و مقدس خود را از دست داده است ؟ والله اعلم ) . در ديوان لغات الترك « اوْز » به معني : استاد ، ماهر آمده و «اوْزلوق » هنر معني شده است. ايوب اوغلي « اوْز » را با « اوس » ( عقل ) مرتبط مي داند كه قريب المخرجند و اين فرض منطقي است اوز و مشتقات آن مفهوم : هنر ، هنرمندي ، سُرايش ، سخن نيكو خواندن و شعر گفتن و مهارت در آواز خواندن و شعر سرودن و ... را افاده مي كند و لكن عمدتا : آواز خوان هاي ملي ترك ( = آذ. ام ). آشيق : خواننده هاي مردمي آذربايجان . نيز نام آبادي است در محال اؤزومدل ( قره داغ ) و خدافرين. اوزمان (در تركيه ) به معني : متخصص از همان بن با اندكي توسعة معنايي ؛ اوزلاشماق : هم نوايي كردن ، سازش كردن ، مصالحه كردن ( فرهنگ جامع اتيمولوژيك تركي – فارسي ، اسماعيل هادي ، ص 176 ). در روزگاران گذشته به اين هنرمندان ( آشيق ها ) علاوه بر « اوزان » ، ياشيق ، يانشاق و باخشي يا بخشي ( به معني آشيق هاي تركمن )مي گفته اند. ادبيات آشيقي دنبالة سنت ادبي « اوزان » ها ست و تنها نوع ادبيات شفاهي زبان تركي آذربايجاني است كه كمتر دچار دگرگوني شده و سرايندگان اكثر اشعار آن معلوم و مشخص است ، زيرا در پايان سروده ها هميشه نام يا تخلص « آشيق ها » ذكر مي شود . ( پژوهشي در اسطورة دده قورقود ، جوانشير فر آذين ، ص 42 ) اوزان ها و ساز مخصوص آن ها ( قوْپوْز ) در ميان اعضاي قبيله از چنان حرمت و تقدسي برخوردار بود كه در جريان جنگ ها غالبا از اسلحه كشيدن و آسيب رساندن به جان شخصي كه « قوْپوْز » در دست داشت ، خودداري مي كردند.( همان منبع ، ص 138 ) دكتر جواد هيئت ، اوزان ها را شعراي خلقي و در عين حال ريش سفيد و دانا و مصلحت انديش قبيلة اوغوز مي داند و باياتي زير را در مورد اوزان ها ارائه مي دهد : قيزيم قيزيم قيز آنا / قيزيمي وئرره م اوزانا / اوزان آقچا ( سكة نقره ) قازانا / قيزيم گييه بزه نه. ( سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي ، ص 178 و 216 ) از اوزان هاي معروف تاريخ مي توان : آشيق عابباس توفارقانلي ، اماني ، ساري آشيق ، آشيق معصوم ، آشيق امراه ، طاهر ميرزه ، آشيق قورباني ، آشيق علسگر و ديگران را نام برد ( هفت مقاله پيرامون فولكلور و ادبيات مردم آذربايجان ، ح . صديق ، ص 89 ) . آ . ن . ساموئيلويچ واژة « اوزان / اوْزان » را واژه اي مي داند كه در ميان توركولوژها به طور علمي و گسترده كنكاش و تحقيق كافي صورت نگرفته است و معني و مفهوم و تلفظ راستين آن تحقيقات و پژوهش هاي جدي را طلب مي كند . اين كلمه در تاريخ و مدنيت زبان تركي نقش برجسته اي ايفا كرده است و اين مكتب نيازمند شفافيت و تدقيقات ارزشمندي را طلب مي كند.( آذربايجان خالقي نين سوْي كوكونو دوشونركن ، مير علي سيدف ، ص 661 ) . باياتي هايي كه در مورد اوزان گفته شده است : « ائويميزه اوْزان گليبدير / پرده ني پوزان گليبدير / گوندوز اولان ايشلري / گئجه يازان گليبدير .» و يا « بو داغدا اوزان آغلار / درد- غمي يازان آغلار / غربتده جان وئره نين / قبريني قازان آغلار» همچنين : « ويرانه اولاسان طرابوزان / دردينده دن اولموشام اوزان / بو زحمت له پول قازان / آپار وئر نورجهان يئسين / دينديره نده يامان دئسين ».« در باياتي تركمن ها : هايسي يئره دؤلت گلسه / بحثي بيلن اوزان گلر / هايسي يئرده ن دؤلت گئتسه / تؤرؤ بيلن توْزان گلر » . شعر از يونس امره : « داقدا كسديلر ، حزنيم / پوْزولدو تورلو دوزه نيم / من بير اوسانماز اوزانيم / درديم واردير اينله ريم » . در موزة ايران باستان و موزة لوور پاريس در قسمت تاريخ ايلام به مجسمه هاي كوچك نوازندگاني با قدمت دو هزار سال قبل از ميلاد برمي خوريم كه همچون آشيق هاي ما سر پا ايستاده و ساز خود را بر روي سينه نگاه داشته اند.

ده ده (Dədə): به نظر مي رسد ، ده ده به آشيق ماهر اطلاق مي شود.


پيشينه شعر آشيق (هجا)



عيلام ها[Elam] و سومرها[Sümər] جزو نخستين مردماني هستند كه رسم الخط مجزايي براي خود داشتند،اينكه آنها علم نوشتن را از پدران آسياي ميانه اي خود به ارث برده اند و يا پس از مهاجرت به بين النهرين به طور مجزا بدان دست يافته اند خارج از بحث اين مطلب است.هر دوي آنها التصاقي زبان بوده اند و با آذربايجان امروزي و آسياي ميانه اشتراك تمدني بسياري داشته اند.بر طبق توضيحات مذكور در فوق،اگرچه نمي توان تاريخ دقيق پيدايش صنعت هنر آشيق را تخمين زد اما طبق مستندات ، 4500 سال قبل اشعاري شبيه به اشعار آشيقي امروزي توسط اقوام ترك سروده شده است.و اين رقم در قياس با قدمت شعر عروضي عربي وارد شده در زبان تركي(1400 سال) بسيار زياد است، در واقع عروض آشيق(شعر سرايي به هجا)،صنعت شعر سرايي باستاني تركان مي باشد.


فنون شعر سرايي به آشيق(هجا)


تعریف هجا:واحد ملفوضی است که با یک دم زدن بی فاصله و قطع، ادا می شود و گوینده و شنونده آن را واحد گفتار ادراک می کند.

چند کلمه ی تک هجایی:
Türk,Bal,Ər,Ad,San

چند کلمه ی دو هجایی:
Ana,Ata,Duman

چند کلمه ی چند هجایی(بیش از دو هجا):
Savalan,Ərdəbil,Yaraşdırmaq

از مثال های فوق مشخص است که تعداد هجاها ربطی به تعداد حروف ندارد،ممکن است یک کلمه ی تک هجایی از یک کلمه ی دو هجایی تعداد حروف بیشتری داشته باشد.

اصول عروض آشيق(هجا):در شعر ِ بر مبنای هجا، فقط از ویژگی تعریف هجا استفاده می شود و مصرع ها بر پایه ی اقسام هجا چیده نمی شوند.یعنی فقط کافیست که مصرع ها دارای هجاهای برابر باشند ،خواه کوتا و خواه بلند و یا کشیده.

برخي متخصصان و شعر شناسان تركي عقيده دارند در شعر با عروض آشيق نيز اگرچه نوع هجا در عروض آن مطرح نيست اما قرارگيري هجاها در مصراع ها آنچنان هم بدون فرمول نيست،در شعر هجا،یک تقسیم بندی نیز برای کل مصرع می باشد بدین ترتیب هر وقف به جا، یک واحد محسوب می شود،حال ممکن است هر بخش این تقسیم بندی یک جمله ی کامل و یا به تنهایی بی معنی به نظر رسد مهم قطع جمله در زمان مخصوص خود است،هر واحد می تواند از یک و یا چندین هجا تشکیل شده باشد؛به عنوان مثال اگر شعری از دو واحد و هر واحد از 4 هجا تشکیل یابد آنرا به صورت 44 نشان می دهیم.قرارداد مي كنيم كه اولین رقم سمت چپ تعداد هجاهای واحد اول و ارقام بعدی به طرف سمت راست،معين هجاهای واحد های بعدیست.

عقيده دارم اگرچه چنين واحد گذاريهايي شعر هجا را سليس تر مي كند و باعث مي شود توازن تعداد انواع هجاها در هر مصرع شعر هجايي برقرار شود اما به خودي خود يك قانون در شعر آشيق محسوب نمي شود.در ادامه مثالهاي متعددي از بزرگترين شاعران اين سبك خواهيم آورد كه تأييد كننده اين ادعاست.


پست دوم و بعد از آن به قالبهاي شعر هجا اختصاص خواهد يافت.

نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۲/۷/۵, (۰۴:۴۷ عصر)
ارسال: #2
RE: تاپيك متمركز شعر تركی با عروض آشيق(هجا)
سلام و درود طاهر جان
خیلی عالی بود و مطالب ارزنده ای داشت.
سپاس

.
معشوق من
................. انسان ساده ایست . . .
.
.
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۲/۷/۱۹, (۰۲:۲۸ صبح)
ارسال: #3
گرايلی
در مبحث قبل تر،باياتي را جزو ادبيات شفاهي محسوب كرديم.لذا شعر آشيقي(يا اوزاني) را با گرايلي آغاز مي كنيم:

گرايلی


1.گرایلی

یک شعر 8 هجایی با فرمول کلی زیر:

-----------------------T
-----------------------X
-----------------------S
-----------------------X

--------------------T21
--------------------T22
--------------------T23
-----------------------X

--------------------T31
--------------------T32
--------------------T33
----------------------X
.
.
.
--------------------Tn1
--------------------Tn2
--------------------Tn3
----------------------X



حروفات فوق مبين قافیه و یا ردیف قافیه و یا جناس ِ گرایلی می باشند. X را قافیه ی (ويا ردیف قافیه ویا جناس) گرایلی و Tij را قافیه ی (وياردیف قافیه ویا جناس) بندi ام گرایلی می نامند.
i بین 2 و n
j بین 1 و 3

به عنوان مثال قافیه(ويا ردیف قافيه و یا جناس ِ) بند سوم گرایلی T3 می باشد.

تذکر:مصرع اول و سوم بند اول، آزاد از قافیه،رديف-قافيه و يا جناس می باشند(آزاد بودن مصرع را با متغیر های آزاد SوT) نمایش داده ایم.
تذکر: ممکن است X کل مصرع باشد،بدین ترتیب به جای اینکه قافیه(ويا ردیف قافيه) تکرار شود کل مصرع تکرارمی شود.
تذکر:X را قافیه(ويا ردیف قافيه و یا جناس ِ) اصلی شعر نامند و Tij ها را قافیه(ويا ردیف قافيه و یا جناس ِ) فرعی شعر می نامند.در واقع قافیه(ويا ردیف قافيه و یا جناس ِ) فرعی ،قافیه(ويا ردیف قافيه و یا جناس ِ) سه مصرع هر بند می باشد.(بند دوم به بعد)

مصرع هاي يك شعر كلاسيك يا منحصراً به قافيه ختم مي شوند و يا به رديف - قافيه، اين در حالتي ست كه جناس نيايد.يك گرايلي به تعداد (n-1) قافيه( و يا رديف قافيه و يا جناس ِ) فرعي دارد.ممكن است در برخي بند ها قافيه بيايند و در برخي بندها، رديف-قافيه و يا جناس.به هر صورت محتواي جزئي بندهاي گرايلي همانند قافيه و يا رديف قافيه و يا جناس هاي آن مستقل از هم اند.اما مصرع هاي چهارم هر گرايلي از بند دوم و دوم به بعد به مصرع دوم و چهارم بند اول وابسته است و از قافيه يا رديف قافيه و يا جناس آن پيروي مي كند.اين در مورد محتواي آنها نيز صدق مي كند چرا كه نقطه اشتراك موضوع اصلي گرايلي و موضوعات فرعي آن در بندها در مصرع هاي چهارم مشهود است،اگرچه پيش زمينه آن در مصرع هاي سوم هر بند آماده مي شود.در واقع راز سرودن گرايلي قدرتمند در مصرع سوم هر بند نهفته است!

گرايلي سراهاي مبتدي اغلب اوقات، شعر را برعكس مي سرايند! بدين ترتيب نخست مصرع هاي چهارم هر بند را سروده و سپس سه بند ابتدايي هر بند را به تناسب آن خلق مي كنند اما يك گرايلي سراي چيره دست،سرايش مستقيم را در پيش مي گيرد، ممكن است تصويري كلي از گرايلي در ذهن داشته باشد و ممكن است در طي سرايش هر مصرع، في البداهه مصرع هاي بعدي را بيافريند.

اكثر فرمولهاي روان گرايلي به صورت 44 و 233 مي باشد اما همانطور كه قبلاً توضيح داديم رعايت آن در كل يك گرايلي آنچنان مشاهده نشده است.در واقع ممكن است گرايلي با فرمول 44 آغاز و با فرمول هاي ديگر به پايان رسد.
در پست هاي آتي مثالهاي واضح از شعراي بزرگ آورده مي شود و اشعار نقد خواهند شد.



نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۲/۷/۲۱, (۰۲:۲۸ صبح) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۲/۷/۲۱ (۰۲:۳۶ صبح)، توسط طاهر تبريزی.)
ارسال: #4
آشيق قربانی
گرايلي و در كل اوزان آشيق محتوا و مضمون مشخصي دارد.توصيف طبيعت،موضوعات عاشقانه و نصيحت مهمترين مباحث در شعر آشيق و قالب گرايلی است.

يكي از بزرگترين شعراي اين اوزان و قالب گرايلي،آشيق قورباني ست.آشيق قرباني نمونه بارز گرايلي سراي عاشقانه است.هنوز كه هنوز است اشعار قرباني در قهوه خانه هاي سنتي نقل قول محافل است.
بسياري از ساز بدست هاي سنتي آذربايجان(آشيق هاي امروزي)،نقل قول كننده هاي اشعار آشيق قرباني هستند.

در زير يكي از گرايلي هاي آشيق قرباني به دقت نقد مي شود:

آلچاق يئردن دۇمان قالخار،
داغێ دوْلانا-دوْلانا.
گؤي اۆزۆنۆ بۇلۇد آلار،
ماهێ دوْلانا-دوْلانا.

کیمی آغا، کیمی نؤکر،
نؤکر اوْلان جفا چکر،
بۆلبۆل آغلار، قان-ياش تؤکر،
باغێ دوْلانا-دوْلانا.

قۇربانی مۇرادا يئتدی،
جانان گلدی، بۇردان اؤتدۆ،
نوْبات گلدی، مانا يئتدی،
ساقی دوْلانا-دوْلانا.

در واقع اين يك شعر 8 هجاييست ، و هر مصراع آن از 8 هجاي نه لزوما همسان تشكيل شده است.

آل چاق يئر دن دۇ مان قال خار

براي قياس يك شعر آشيق با يك شعر عروضي كافي ست مصرع دوم همين بند را نيز بياوريم:

دا غێ دوْ لا نا-دوْ لا نا

هر دو مصرع از 8 هجا تشكيل يافته اند اما هجاي دوم مصرع اول بلند و همان هجاي مصرع دوم كوتاه است.پس سنجشي كه براي عروض عربي حكمفرماست اينجا معني ندارد.

اين گرايلي از 3 بند تشكيل يافته است. گرايلي ها حداقل بايد 3 بند داشته باشند و بيشتر آنها دقيقاً 3 بندي هستند.
رديف اصلي گرايلي،دوْلانا-دوْلانا مي باشد.
و قافيه اصلي گرايلي، ی و يا ێ مي باشد.بايد توجه كنيد كه اين دو مصوت تركي در اشعار آشيق همسان در نظر گرفته مي شوند.اگرچه صوت متمايزي دارند.
همچنين اين مصوت به نهايي قافيه را تشكيل مي دهد،برخلاف آنچه كه از شعر عروضي عربي مي دانيم.

طبق توضيحات قبل، مصرع اول و سوم بند اول آزاد هستند.
بند دوم ،رديف ندارد و قافيه آن كَر مي باشد.
بند سوم نيز رديف ندارد و قافيه آن تدی و يا تدۆ مي باشد.باطبع مصوت ی و ۆ نيز همسان در نظر گرفته شده است اما اين يك مسأله جداگانه است و مربوط به اشتباهات محاوره اي و تصحيحات دستوري ست.
هم قافيه بودن مصرع اول و سوم بند اول تصادفيست در واقع الزامي وجود ندارد حتي در برخي اسناد مصرع سوم به صورت زير آمده است:
گؤي اۆزۆنۆ آلار بۇلۇد ،

مضمون گرايلي وابسته به فرمول قالب آن است.
مي دانيم كه رديف و قافيه اصلي گرايلي در بند هاي اول دوبار تكرار مي شود.اين در حاليست كه اين مسأله در بندهاي بعدي تنها يك بار تكرار مي شود(مصرع چهارم)
با بررسي مضمون اكثر گرايلي ها متوجه مي شويم كه علل موضوعه مصرع اول و سوم بترتيب در مصرعهاي دوم و چهارم مشخص و يا كامل مي شود. و علل موضوعه هر 3 مصرع يا حداقل مصرع سوم ِ هر بند بعد از بند اول در مصرع چهارم مشخص و يا كامل مي شود.
بدين علت پيش تر اشاره كرديم كه گرايلي سراهاي مبتدي شعر را از آخر به اول مي سرايند.

آلچاق يئردن دۇمان قالخار،
از جاي پست مه به هوا بنلد مي شود.
در وهله اول به نظر مي رسد مفهوم شعر كامل است اما اين مصرع دوم است كه تصوير كلي شعر را كامل مي كند.
داغێ دوْلانا-دوْلانا.
زماني كه كوه را مي گردد.

چه كسي يا چيزي كوه را مي گردد؟
پاسخ آن دومان(مه) است.

مفهوم شعر بدين صورت است: زماني كه مه فضاي اطراف كوه را مي پيمايد از محيط پست به آسمان بلند مي شود.
در حالي كه اين دو جمله در شعر پس و پيش نوشته مي شود.اگرچه اين مسأله كلاً در شعر يك ترفند است اما غالباً در گرايلي پركاربرد است.

گؤي اۆزۆنۆ بۇلۇد آلار،
فضاي آسمان را ابر مي گيرد،
ماهێ دوْلانا-دوْلانا.
زماني كه ماه در آسمان به گردش در آمده است.

اين بار مصرعي كه رديف و قافيه اصلي شعر را دارد نكته مبهمي از مصرع پيشرو را در خود جاي نداده است بلكه كامل كننده تصوير سازي شعر در دو مصرع متأخر بند اول است.

از بند دوم و بعد از آن ريتم شعر تغيير مي كند چرا كه اين بار از پس هر 3 مصرع هم رديف -قافيه، مصرع چهارم با رديف -قافيه اي همسان با رديف - قافيه اصلي گرايلي ظهور مي كند.البته بوضوح در بند دوم شاهد دگرگوني موضوع شده ايم!
مطلبي كه محتوا و مضمون آن تقريباً نامرتبط به بند اول است.اما همواره بدين گونه نيست.

کیمی آغا، کیمی نؤکر،
نؤکر اوْلان جفا چکر،
بۆلبۆل آغلار، قان-ياش تؤکر،
چه كسي آقا و چه كسي نوكر
كسي كه نوكر است جفا مي كشد
بلبل گريه ميكند،خون گريه مي كند

باغێ دوْلانا-دوْلانا.
زماني كه فضاي اطراف باغ را پرواز مي كند.

شايد ارتباط بند اول و دوم بدين گونه است كه راوي به عنوان ناظر در مرتفع ترين نقطه كره زمين شاهد اعمال و امورات ديگران است.و شايد از آنجايي كه كوه،مكان مقدسي در شعر آشيق است، پناهگاه درويش سالك است.

قۇربانی مۇرادا يئتدی،
جانان گلدی، بۇردان اؤتدۆ،
نوْبات گلدی، مانا يئتدی،
ساقی دوْلانا-دوْلانا.

بند سوم و پاياني مي رسد،و شاعر تخلص خود را مي آورد:

قرباني به مراد خود رسيد
اينكه چه مرادي مشخص نيست!
شايد اموري ماوراء الطبيعه را مي بيند،
شايد يك معشوقه خياليست،
شايد يك معشوقه زمينيست و شايد يك شعر عرفاني.
حتي ممكن است اشاره به عمل كردن به تعهد داشته باشد.

جانان آمد و از اينجا دور شد.
نبات آمد و به من رسيد.نبات استعاره از شيرين، چيزي در مايه هاي لب در ادبيات عرفاني.
در حالي كه ساقي در گردش بود.
شايد منظور صنعت و هنر آشيقي ست كه از ميان همه جمع به نام آشيق قرباني رقم زده مي شود و او انتخاب مي شود.




نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۲/۱۰/۶, (۰۳:۵۴ صبح) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۲/۱۰/۶ (۰۴:۲۶ صبح)، توسط طاهر تبريزی.)
ارسال: #5
RE: تاپيك متمركز شعر تركی با عروض آشيق(هجا)
گرايلی‌ های‌ جاودانه

به عنوان يك شاعر نوپا ،ما هنوز از جزئيات ساختمان گرايلي اطلاعات كافي نداريم،دانستن كليات قالب گرايلي،سرودن به اين قالب را تضمين نمي كند.پس از آغاز گرايلي ،مهم بصرف تمام كردن آن نيست،بلكه كيفيت محتوا و پيام آن انكار نشدني و غير قابل چشم پوشيست.

در مطلب قبلي آموختيم كه يك گرايلي يك شعر آشيق 8 هجاييست و اينكه هر گرايلي حداقل 3 بند دارد و هر بند متشكل از 4 مصرع است. اكنون بايد تمامي آثار بزرگان را مطالعه كنيم. براي خلق آثار پرمحتوا نخست بايد جاودانه ها را بياموزيم.اگرچه اين صنعت قدمت چند هزار ساله دارد اما دوران اوج و پر شكوه آن از آن ِ قرن 16 تا 21 ام است.و انتظار مي رود اين قالب با شيوه هاي مدرن دستخوش تغييرات محتوايي بسيار شود.

شيوه كار ما قبلاً‌ توضيح داده شده است.سعي خواهيم كرد تا مدتي سبك هاي متفاوت گرايلي سراهاي بزرگ را نقد و بررسي كنيم.مطالعه آثار آنها اين فرصت را به ما مي دهد كه اگر نبوغي در اين طرح داريم بسرعت باعث رشد ما شود.


علسگر

اگر محتواي گرايلي را به چند گروه كلي نظير "پند گويانه" ، "عاشقانه" ، "طبيعت سرايي" ، "مناظره" و ... تقسيم كنيم.بايد از آشيق علسگر به عنوان استاد به تمام معني گرايلي سراي پند گويانه و مناظره نام بريم.او اين شيوه سخن را در قرن نوزدهم ميلادي به اوج خود رساند.اكثر آشيق شناسان متفق القول "علسگر" را به عنوان مرد اول شعر آشيق قبول دارند.شمار شاگردان بزرگ او بيشتر از انگشتان دو دست است.

علسگر يك بديهه سراي بسيار چيره دست بود او در دوران نوجواني در مناظره ميان استاد و شاگرد،بر استاد بزرگ خود "آشيق آلئ" فائق گشت.اين پيروزي در آغاز راه نام و آوازه او را بر سر زبان ها انداخت.
متأسفانه تمامي آثار او به عصر ما نرسيده است.اما همان ديوان باقي مانده يك اطلس عظيم براي نوآموزان و اساتيد هنر آشيقي ست.

در جاي جاي آذربايجان،حتي در دور افتاده ترين روستاها و صعب العبور ترين مناطق آن نيز كه هنوز شيوه هاي اوليه تمدن خود را حفظ كرده اند."آشيق علسگر" يك نام آشنا و بزرگ براي مردم است.او براي مردم عادي مقدس و براي اساتيد "حق آشيقي " و استاد اساتيد است.مردم بي سواد روستاها به طور شفاهي بر طبق يك سنت و قانون نانوشته اكثر اشعار او را از بر مي كنند.
زبان شعر او برّان و تأثير گذار است.گاهي متواضع و فروتن است و گاهي واقعيت نبوغ و قدرت هنري خود را به رخ گستاخان مي كشد.ريتم و آهنگ سرايش شعر او در صنعت آشيق شبيه به آهنگ اشعار حماسي شعر عروضي ست.

بدون شك شروع كار با گرايلي هاي علسگر يك شروع مفيد خواهد بود. در ادامه به اين مسأله خواهيم پرداخت.

نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط zhabiz_alavi ، نازنین امیری ، Yapraq ، رقیه علیپور ، Suyla
۹۲/۱۰/۷, (۰۴:۱۶ عصر) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۲/۱۰/۷ (۰۴:۱۹ عصر)، توسط طاهر تبريزی.)
ارسال: #6
RE: تاپيك متمركز شعر تركی با عروض آشيق(هجا)
شور و شعور در اين راه بتنهايي كافي نيست.برخي اوقات اتفاقات غير قابل منتظره مي افتد.اما دليل نمي شود بدون نبوغ و تمرين نتوان يك شاعر چيره دست شد.با اين حال دسته اي از شعرا در درجه اي عالي قرار گرفته اند و آن انتخاب آنها نيست؛

Oxuram inna - fətəhna
Mətləb allam yuxuda
Şahi - mərdan nökəriyəm
Dərsimi pünhan verir

AŞIQ ƏLƏSGƏR


اين به معني تمام يك اغراق يا ياوه سرايي نيست،چيزي ست كه واقعاً اتفاق مي افتد.شاعر صراحتاً اعلام مي كند كه اغلب وقايع اتفاقيه قبل از وقوع را در خواب مي بيند و اين دقيقاً به شروع يك شعر نيز اشاره دارد.بايد تعبير ما از وحي روشن باشد.اما توضيح آن كمي پيچيده است.شعراي صالح، پيامبران احساس و نصيحت هستند.و اشتباه است كه بگوييم شعر به قلب شاعر الهام نمي شود.اما گاهاً خطور يك قطعه در ذهن و قلب شاعر چيزي شبيه به وحي است. و آن براي هر شاعري رخ نمي دهد.




Durum dolanım başına,
Qaşı, gözü qara Cеyran!
Saldın еşqin ataşına,
Еylə dərdə çara, Cеyran!

Söz еşidib, ərzim qansan,
Mən yanana sən də yansan.
Özün bir tülək tərlansan,
Niyə uydun sara, Cеyran?!

Ələsgərəm, abdal ollam,
Еşqin girdabında qallam.
Küsdürmüşəm, könlün allam
Yalvara-yalvara, Cеyran!



به درس هايي كه از قالب گرايلي آموختيم توجه مي كنيم:

1.هر گرايلي يك قافيه (و يا رديف - قافيه و يا جناس) اصلي دارد.قافيه مصرع دوم و چهارم بند اول گرايلي را قافيه اصلي گرايلي مي گويند كه در مصرع هاي چهارم بند دوم و بعد از آن تكرار مي شود.

2.سه مصرع نخست بندهاي دوم و بعد از آن با همدگير قافيه (و يا رديف - قافيه و يا جناس) هستند و آنها مستقل از قافيه اصلي هستند.

3.به طور غالب در بند نخست، مصرع هاي فرد در باب موضوعي توضيح مي دهند،آن موضوع همان مصرع هاي زوج اند.به طور واضح مصرع اول بند اول با مضموني گنگ آغاز مي شود اما با آغاز مصرع دوم متوجه مي شويم كه توضيحات فوق درباره كل يا بخشي از مصرع دوم بود.در مورد مصرع سوم و چهارم همان بند نيز موضوع مشابه است.اين به مبتديان يك راه ميانبر نشان مي دهد و آن اينكه اگر قادر نيستيد به طور مستقيم بند اول گرايلي تان را بسراييد نخست مصرع هاي زوج را بسراييد سپس مصرع هاي فرد را.اين درباره بند هاي بعدي نيز صدق مي كند.

4.پس از بند اول در بند دوم و بند دوم به بعد، هر 3 مصرع مقدم، توضيحات جزئي و حاشيه اي را در بر مي گيرد و مصرع چهارم(گاهي اوقات بهمراه مصرع سوم) هر بند پل رابط مفهومي آن بند با بند اول است.بايد توجه كنيم كه موضوع اصلي گرايلي در بند اول است.به عبارتي سه مصرع ابتدايي بندهاي دوم و دوم به بعد ميان همان بند و بند نخست گرايلي حتماً اشتراك مضموني دارد و هرچه به مصرع سوم بند ها نزديك مي شويم در حال بازگشت به اصل موضوع گرايلي هستيم.حتي ممكن است گاهي مصرع سوم صرفاً براي بازگرداندن شعر از موضوع هر بند به موضع اصلي بكار رود.بارزترين مثال در اين گرايلي مصرع سوم بند دوم است. به تغيير موضع مضموني يكباره در اين مصرع دقت كنيد.اين تغيير ناگهاني تنها براي پيوند دو موضوع است.

5.اكثر گرايلي هاي ناب 3 بندي هستند.

6.رديف اصلي به يك حرف صامت ختم مي شود.اين براي تكيه و تأثير بيشتر انتخاب شده است. "نون" در جيران.

7.بهترين بند جهت اشاره به تخلص، بند پاياني يا ماقبل پاياني گرايلي ست.

8. ممكن است به جاي قافيه اصلي،يك مصرع در پايان هر بند تكرار شود.

9.به گرايلي كه رديف اصلي آن جناس باشد،جناس مي گويند،در اين شرايط غالباً بندهاي فرعي نيز جناس دارند.

براي خاتمه اين بحث بخشي از گرايلي ها از سبك هاي متفاوت به صورت گردآورري شده در اختيار شما قرار مي گيرد.

نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۲/۱۰/۸, (۰۲:۱۵ عصر)
ارسال: #7
RE: تاپيك متمركز شعر تركی با عروض آشيق(هجا)
SEÇMƏ AŞIQ ŞEİRLƏRİ

نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۹۲/۱۰/۱۱, (۰۳:۳۲ عصر)
ارسال: #8
قوشما
دومين قالبي كه بدان خواهيم پرداخت قالب "قوشما" است.قوشما دقيقاً ساختماني مشابه گرايلي دارد با اين تفاوت كه هر مصرع آن از 11 هجا تشكيل مي شود.معمول ترين بخش بندي شعر قوشما به صورت 443 يا 65 مي باشد.

در زير يك قوشماي بسيار قدرتمند از زليم خان يعقوب آورده مي شود:


Dağlar mənə gəl-gəl desə ürəkdən,
Gəlib, elə bu yerlərdə qalardım.
Təbiətlə sevincimi, dərdimi,
Bölüb, elə bu yerlərdə qalardım.

Nəfəsimdə yaşadardım ətrini,
Əzizlərdim çiçəklərin xətrini.
Ömrün-günün qiymətini, qədrini
Bilib, elə bu yerlərdə qalardım.

Ne gözəldi bu dağların talası,
Mən getsəm də, könlüm burda qalası.
Sevsə məni bir zalımın balası,
Ölüb, elə bu yerlərdə qalardım.

نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Yapraq ، یاکاموز ، رقیه علیپور ، Suyla
۹۲/۱۱/۶, (۰۲:۵۷ عصر) (آخرین ویرایش در این ارسال: ۹۲/۱۱/۶ (۰۲:۵۸ عصر)، توسط طاهر تبريزی.)
ارسال: #9
ديوانی‌
ديواني يك شعر 15 هجايي ست كه گاهي آنرا به صورت مصرع هاي 8 و 7 هجايي تنظيم مي كنند.ساختمان كلي آن به صورت زير است:

در رسم زير مصرع ها با 15 هجا با فرمول مشترك 7-8 تنظيم مي شوند.


-----------------------A
-----------------------A
------------------------
-----------------------A

-----------------------B
-----------------------B
-----------------------B
-----------------------A

-----------------------C
-----------------------C
-----------------------C
-----------------------A
.
.
.
-----------------------Z
-----------------------Z
-----------------------Z
-----------------------A


Gələndə ustad kalamı köhnə yaram qan verir,
Mocə gəlir bəhri-çeşmim, qətreyi-baran verir,
Danəni torpaq içində göyərdir kani-kərəm,
Bir cüt mələk müqərrərdi, bizlərə ərzan verir.

Şirdandan dən gəlməyəndə düşər bir qeyri hala,
Dəhanından atəş qalxar, ah çəkər eylər nala,
Qəzəbindən ləngər verər, gah qabağa, gah dala,
Hay verdikcə alov səpir, dud qalxır, duman verir.

Hayde kola, xınzır oğlu, indi durma qarşıda,
Paşol k çort, idi durak, səni verrəm padsuda.
Oxuram inna-fətəhna, mətləb allam yuxuda,
Şahi-mərdan nökəriyəm, dərsimi pünhan verir.

Annamaz nadan eşitsə, deyər hədyandı bu söz,
Əhli-ürfan məclisində lə`lü mərcandı bu söz,
Müxtəsəri, türki-zəban, bil, dəyirmandı bu söz,
Ab şəcarə, ahən səngə, gör necə cövlan verir.

Soruşur Aşıq Ələsgər: dərsi kimdən almısan?
Nahaq yerdən söz götürüb xalqa qovğa salmısa.
Üç kəlmə sözdən ötəri sən ki, mə`təl qalmısan,
Nahaqdı, İran tatları Mikayıla dövran verir.



به هر صورت مي توان مصرع هاي 15 هجايي را به مصرع هاي 8 و 7 هجايي تجزيه كرده و در سطرهاي جداگانه آورد،بدين صورت مصرع هاي فرد همگي 8 هجايي هستند و مصرع هاي زوج از 7 هجا تشكيل مي شوند:



------------------------
-----------------------A
------------------------
-----------------------A
------------------------
------------------------
------------------------
-----------------------A


------------------------
-----------------------B
------------------------
-----------------------B
------------------------
-----------------------B
------------------------
-----------------------A

------------------------
-----------------------C
------------------------
-----------------------C
------------------------
-----------------------C
------------------------
-----------------------A
.
.
.
------------------------
-----------------------Z
------------------------
-----------------------Z
------------------------
-----------------------Z
------------------------
-----------------------A



Gələndə ustad kalamı
Köhnə yaram qan verir
Mocə gəlir bəhri-çeşmim
Qətreyi-baran verir
Danəni torpaq içində
Göyərdir kani-kərəm
Bir cüt mələk müqərrərdi
Bizlərə ərzan verir

...

نويسندگان و شاعران جوان ترك شما را نصيحت می كنم به نوشتن به زبان غنی و غالب تركی و اگر می خواهيد به زبان ديگر بنويسيد در وهله نخست اهميت را به زبان خود دهيد كه غنا و عظمت وصف ناپذيری دارد."نوايی"

کارگاه عروض شعر ترکی
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Yapraq ، رقیه علیپور ، Suyla ، پرستو
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در گوگل محبوب کنید :